ای قاف تو غزل میهن من خاک خداوند
ماندند ترا عرش نشینان چه بنامند
تو خانه فرهنگی و یک نام تو ایران
تو مادر تاریخی و یک نام تو اروند
حق مشرب خود را به رگ و خون تو پاشید
گل تخمه خود را به ضمیر تو پراکند
بگذار که زیرو بم فریاد تو باشم
دامان
دنا باشم و بر بام دماوندشور منی آن گونه که دریا به تلاطم
شعر منی آن گونه
زرتشت به پازنددوستم
طراوت پورشاعر گرانقدر ایران زمین ازیاسوجنشان میدهد بکوشید تا کل جهان را از برکات دانش خود بهرمند کنید تا ارواح مقدس نیاکانتان از شما
شاد شود
متن کتیبه داریوش بزرگ شاهنشاه هخامنشی ستون یک
بند 1. من داریوش، شاه بزرگ، شاها شاهان ، شاه در پارس، شاه کشورها، پسر ویشتاسب، نوه ارشام هخامنشی.
بند 2. داریوش شاه می گوید: پدر من ویشتاسب، پدر ویشتاسب ارشام، پدر ارشام آریامن، پدر آریامن چیش پیش، پدر پیش پیش هخامنشی.
بند 3. داریوش شاه گوید: بدین جهت ما هخامنی خوانده می شویم که از دیرگاهان اصیل هستیم، از دیرگاهان تخمه ما شاهان بودند.
بند 4. داریوش شاه گوید: 8 تن از تخمه من شاه بودند. من نهمین هستم. ما 9 تن پشت اند پشت ( در دو شاخه ) شاه هستیم.
بند 5. داریوش شاه گوید: به خواست اهورا مزدا من شاه هستم . اهورا مزدا شاهی را به من داد.
بند6. داریوش شاه گوید: این است کهاز آن من شدند. به خواست اهورا مزدا من شاه آنها بودم. پارس ، عیلام ، بابل، آشور، عرب، مودرای « مصر» اهل دریا « فینیقی ها» ، سارد « لیدی» ، یونان « یونانی های ساکن آسیای صغیر» ، ماد، ارمنستان، کپدوکیه ، پرثو، زرنگ « سیستان» ، هرئی و هرات باختر« بلخ» ، سغد ، گندار « دره کابل» سک طوایف بین دریاچه آرال و دریای مازندران ، ثت گوش دره رود هیرمند، رخج « قندهار» ، مک « مکران وعمان» جمعاً 32 کشور.
بند 7. داریوش شاه گوید: این است کشورهایی که از آن من شدند. به خواست اهورا مزدا بندگان من بودند. به من باج دادند. آنچه از طرف من به آنها گفته شد چه شب، چه روز همان کرده شد.
بند 8. داریوش شاه گوید: در این کشورها مردی که موافق بود، او را پاداش خوب دادم. آنکه مخالف بود، او را سخت کیفر دادم. به خواست اهورا مزدا این کشورهایی است که بر قانون من احترام گذاشتند. آن طوری که به آنها از طرف من گفته شد، همانطور کرده شد.
بند 9. داریوش شاه گوید: اهورا مزدا مرا این پادشاهی داد . اهورا مزدا مرا یاری کرد تا این شاهی به دست آورم. به یاری اهورا مزدا این شاهی را دارم.
بند 10. داریوش شاه گوید: این است آنچه به وسیله من کرده شد، پس از اینکه شاه شدم. کمبوجیه نام پسر کوروش از تخمه ما او اینجا شاه بود. همان کمبوجیه را برادری بود بردی نام؛ هم مادر و هم پدر با کمبوجیه. پس از آن کمبوجیه آن بردی را بکشت، به مردم معلوم نشد که بردی کشته شده. پس از آن کمبوجیه رهسپار مصر شد، مردم نافرمان شدند. پس از آن دروغ در کشور بسیار شد؛ هم در پارس، هم در ماد، هم در سایر کشورها.
بند 11. داریوش شاه گوید: ÷س از آن مردی مغ بود گئومات نام. او از پ ئیشی یا وودا « پی شیاووادا» برخاست. کوهی است ارکدیش ( ارکادری) نام. چون از آنجا برخاست، از ماه وی یخن مچهارده روز گذشته بمود. او به مردم چنان دروغ گفت که : من بردی پسر کوروش برادر کمبوجیه هستم. پس از آن مردم همه از کمبوجیه برگشته به سوی او شدند؛ هم پارس، هم ماد، هم سایر کشورها. شاهی را برای خود گرفت. از ماه گرم پد 9 روز گذشته بود، آنگاه شاهی را برای خود گرفت. پس از آن کمبوجیه به دست خود مرد.
بند 12. داریوش شاه گوید: نبود مردی ، نه پارسی، نه مادی، نه هیچ کس از تخمه ما که شاهی را گئومات مغ باز ستاند. مردم شدیداً از او می ترسیدند که مبادا مردم بسیاری را که پیش از ان بردی را شناخته بودند بکشت. بدان جهت مردم را می کشت که مبادا مرا بشناسند که من بردی پسر کوروش نیستم. هیچ کس یارای گفتن چیزی درباره گئومات مغ نداشت تا من رسیدم. پس از آن من از اهورا مزدا مدد خواستم. اهورا مزدا به من یاری ارزانی فرمود. از ماه باگادیش 10 روز گذشته بود. آنگاه من با چند مرد آن گئومات مغ و آنهایی را که برترین مردان دستیار او بودند کشتم. دژی سیک ی ووتیش 4 ، نام سرزمینی نی سای نام در ماد آنجا او را کشتم. شاهی را از او ستاندم. به خواست اهورا مزدا من شاه شدم. اهورا مزدا شاهی را به من داد.
بند 13. داریوش شاه گوید: شاهی را که از تخمه ما برداشته شده بود، آن را من برپا کردم. من آن را در جایش استوار نمودم. چنانکه پیش از این بود همان طور من کردم. من پرستشگاه هایی را که گئومات مغ ویران کرده بود، مرمت نمودم. به مردم چراگاه ها و رمه ها و غلامان و خانه هایی را که گئومات مغ ستانده بود باز گرداندم. من مردم را در جایش استومار نمودم؛ هم پارس، هم ماد و سایر کشورها را. چنان که پیش از این بود آنچه گرفته شده بود برگرداندم. به خواست اهورا مزدا من این را کردم. من کوشیدم تا خاندان ما را در جایش استوار نمایم؛ چنان که پیش از این بود. آن طور من کوشیدم به خواست اهورا مزدا تا گئومات مغ خاندان ما را برنگیرد.
بند 14. داریوش شاه گوید: این است آنچه من کردم پس از آنکه شاه شدم.
بند 15. داریوش شاه گوید: چون من گئومات مغ را کشتم، پس از آن مردی آثرین « آثرینا» نام پسر او در خوزستان شاه هستم. پس از آن خوزیان نافرمان شدند. به طرف آن آثرین گرویدند. او در خوزستان شاه شد. و مردی بابلی ندئیت ب ئیر « نیدنیتوبل» نام پسر ائین ئیر او در بابل برخاست. چنین مردم را بفریفت که : من نبوکدر چر پسر نبتون ئیت هستم. پس از آن همه مردم بابلی به طرف آن ندئیت ب ئیر گرویدند. بابل نافرمان شد. او شاهی را در بابل گرفت.
بند 16. داریوش شاه گوید: پس از آن من رهسپار بابل شدم به سوی آن ندئیت ب ئیر که خود را نبوکدرچر می خواند. سپاه ندئیت ب ئیر دجله را در دست داشت. آنجا ایستاد. و آب عمیق بود. پس از آن من سپاه را بر مشک ها قرار دادم. پاره ای بر شتر سوار کردم. برای عده ای اسب تهیه کردم. اهورا مزدا به ن یاری ارزانی فرمود. به خواست اهورا مزدا دجله را گذشتیم. آنجا آن سپاه ندئیت ب ئیر را بسیار زدم. از ماه اثری یادی ی 5، 26 روز گذشته بود.
بند 17. داریوش شاه گوید: پس از آن من رهسپار بابل شدم. هنوز به بابل نرسیده بودم، شهری زازان نام کنار فرات آنجا این ندئیت ب ئیر که خود را نبوکدرچر می خواند، با سپاه بر ضد من به جنگ کردن آمد. پس از آن جنگ کردیم. اهورا مزدا به من یاری ارزانی فرمود. به خواست اهورا مزدا من سپاه ندئیت ب ئیر را بسیار زدم. بقیه به آب انداخته شد. آب آن را برد. از ماه انامک 6 ، 2 روز گذشته بود که چنین جنگ کردیم.
ستون دو
بند 1. داریوش شاه گوید: پس از آن ندئیت ب ئیر با سواران کم گریخت، رهسپار بابل شد. پس از آن من رهسپار بابل شدم. به خواست اهورا مزدا هم بابل گرفتم، هم ندئیت ب ئیر را گرفتم. پس از آن من ندئیت ب ئیر را در بابل کشتم.
بند 2. داریوش شاه گوید: مادامی که من در بابل بودم، این است کشورهایی که نسبت به من نافرمان شدند؛ پارس، خوزستان، ماد، آشور، مصر، پارت ، مرو، ثت گوش، سکاییه.
بند 3. داریوش شاه گوید: مردی، مرتی ی نام پسر چین چی خری شهری گوگن کا نام در پارس آنجا ساکن بود. او در خوزستان برخاست. به مردم چنین گفت که من ایمنیش شاه در خوزستان هستم.
بند 4. داریوش شاه گوید: آن وقت من نزدیک خوزستان بودم. پس از آن خوزی ها از من ترسیدند. مرتی ی را که سر کرده آنان بود، گرفتند و او را کشتند.
بند 5. داریوش شاه گوید: مردی مادی فرورتیش نام در ماد برخاست. چنین به مردم گفت که: من خش ثرئیت از تخمه هوخشتر هستم. پس از آن سپاه ماد که در کاخ او بود نسبت به من نافرمان شد به سوی آن فرورتیش رفت « گرویدند» او در ماد شاه شد.
بند 6. داریوش شاه گوید: سپاه پارسی و مادی که تحت فرمان من بود، آن کم بود. پس از آن من، سپاه فرستادم. ویدرن نام پارسی بنده من، او را سرکرده آنان کردم. چنان به آنها گفتم: فرا روید آن سپاه مادی را که خود رااز آن من نمی خواند بزنید. پس از آن، آن ویدرن با سپاه روانه شد. چون به ماد رسید، شهری ماروش نام در ماد آنجا با مادیها جنگ کرد. آن که سر کرده مادیها بود، او آن وقت آنجا نبود. اهورا مزدا مرا یاری کرد. به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار بزد. از ماه انامک 27 روز گذشته بود. آنگاه جنگ ایشان در گرفت. پس از آن سرزمینی کمپند نام در ماد آنجا برای من بماند تا من به ماد رسیدم.
بند 7. داریوش شاه گوید: دادرشی نام ارمنی بنده من، من او را فرستادم به ارمنستان. پنین به او گفتم: پیش رو و آن سپاه نافرمان را که خود را از آن من نمی خواند بزن. پس از آن دادرشی رهسپار شد. چون به ارمنستان رسید، پس از آن نافرمان گرد :آمده به جنگ کردن علیه دادرشی فرا رسیدند. دهی زوزهی نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند. اهورا مزدا مرا یاری کرد. به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار بزد. از ماه ثورواهر 87 روز گذشته بود چنین جنگ کرده شد.
بند 8. داریوش شاه گوید: باز دومین بار نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن علیه دادرشی فرا رسیدند، دژی تیگر نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند. اهورا مزدا مرا یاری کرد. به خواست اهورا مزداد سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار بزد. از ماه ثورواهر 18 روز گذشته بود. آنگاه جنگ ایشان در گرفت.
بند 9. داریوش شاه گوید: باز سومین بار نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن علیه دادرشی فرا رسیدند. دژی اویما نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند. اهورا مزدا مرا یاری کرد. به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نارمان را بسیار بزد. از ماه ثائیگر چی 9،8 روز گذشته بود. آنگاه جنگ ایشان درگرفت. پس از آن دادرشی به خاطر من درارمنستان ماند تا من به ماد رسیدم.
بند 10. داریوش شاه گوید: پس از آن وامیس نام پارسی بنده من او را فرستادم ارمنستان و چنین به او گفتم: پیش رو و سپاه نافرمان که خود را از آن من نمی خواند، آن را بزن . پس از آن وامیس رهسپار شد. پون به ارمنستان رسید، پس از آن نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن علیه وامیس فرا رسیدند. سرزمینی ایزلا 9 نام در آشور آنجا جنگ کردند. اهورا مزدا مرا یاری کرد. به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار زد. از ماه انامک 15 روز گذشته بود. آنگاه جنگ ایشان در گرفت.
بند 11. داریوش شاه گوید : باز دومین بار نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن علیه وامیس فرا رسیدند. سرزمینی ااتی یار نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند. اهورا مزدا مرا یاری کرد. به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار بز. نزدیک پایان ماه ثورواهر آنگاه جنگ ایشان درگرفت. پس از آن وامیش برای من ( منتظر من ) در ارمنستان بماند تا من به ماد رسیدم.
بند 12. داریوش شاه گوید: پس از آن من از بابل بدر آمدم. رهسپار ماد شدم. چون به ماد رسیدم شهری کوندروش نام در ماد آنجا فرور تیش که خود را شاه در ماد می خواند، با سپاهی به جنگ کردن علیه من آمد. پس از آن جنگ کردیم. اهورا مزدا مرا یاری کرد. به خواست اهورا مزدا سپاه آن فرورتیش را بسیار زدم. از ماه ادوکن ئیش 10 25 روز گذشته بود که چنین جنگ کرده شد.
بند 13. داریوش شاه گوید: پس از آن ، فرورتیش با سواران کم گریخت. سرزمینی ری نام در ماد از آن سو روانه شد. پس از آن من سپاهی دنبال او فرستادم. فروریش گرفته شده به سوی من آورده شد. من هم بینی، هم دو گوش، هم زبان او را بریدم. و یک چشم او را کندم. بسته بر دروازه کاخ من نگاشته شد. همه او را دیدند. پس از آن او را در همدان دار زدم و مردانی که یاران برجسته او بودند، آنها را در همدان در درون دژ آویزان کردم.
بند 14: داریوش شاه گوید: مردی چی ثر تخم نام سگارتی او نسبت به من نافرمان شد. چنین به مردم گفت: من شاه در سگارتیه از تخمه هوخشتر هستم. پس از آن من سپاه پارسی و مادی را فرستادم. تخمس پاد نام مادی بنده من، او را سردار آنان کردم. چنین به ایشان گفتم: پیش روید سپاه نافرمان را که خود را از آن من نمی خواند آن را بزنید. پس از آن تخمیس پاد با سپاه رهسپار شد. با چی ثر تخم جنگ کرد. اهورا مزدا مرا یاری کرد. به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بزد و چی ثر تخم را گرفت. و به سوی من آورد. پس از آن من هم بینی، هم دو گوش او را بریدم و یک چشم او را کند. بسته بر دروازه کاخ من نگاهداشته شد. همه مردم او را دیدند. پس از آن او را در اربل دار زدم.
بند 15. داریوش شاه گوید: این است آنچه به وسیله من در ماد کرده شد.
بند 16. داریوش شاه گوید: پارت و گرگان نسبت به من نافرمان شدند. خودشان را از آن فرورتیش خواندند. ویشتاسپ پدر من او در پارت بود. او را مردم رها کردند و نافرمان شدند. پس از آن ویشتاسپ با سپاهی که پیرو او بود، رهسپار شد. شهری ویشپ ازاتی نام در پارت آنجا با پارتیها جنگ کرد. اهورا مزدا مرا یاری کرد. به خواست اهورا مزدا، ویشتاسپ آن سپاه نافرمان را بسیار بود. از ماه وی یخن 24 روز گذشته بود. آنگاه جنگ ایشان در گرفت.
ستون سه
بند 1. داریوش شاه گوید: پس از آن من سپاه پارسی را از ری نزد ویشتاسپ فرستادم. پون آن سپاه نزد ویشتاسپ رسید، پس از آن ویشتاسپ آن سپاه را گرفت. و رهسپار شد. شهری پتی گرب نا نام در پارت آنجا با نافرمانان جنگ کرد.
اهورا مزدا مرا یاری کرد. به خواست اهورا مزدا ویشتاسپ آن سپاه نافرمان را بسیار بزد. از ماه گرم پد 1 روز گذشته بود آنگاه جنگ ایشان در گرفت.
بند 2. داریوش شاه گوید: پس از آن کشور از آن من شد. این است آنچه به وسیله من در پارت کرده شد.
بند 3. داریوش شاه گوید: کشوری مرو نام به من نافرمان شد. مردی فراد نام مروزی او را سردار کردند . پس از آن من دادرشی نام پارسی بنده من شهربان در باختر نزد او فرستادم. چنین به او گفتم: پیش رو آن سپاهی را که خود را از آن من نمی خواند بزن. پس از آن دادرشی با سپاه رهسپار شد. با مروزیها جنگ کرد . اهورا مزدا مرا یاری کرد. به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار بزد. او ماه آثری یادی ی 23 روز گذشته بود. آنگاه جنگ ایشان در گرفت.
بند 4. داریوش شاه گوید: پس از آن کشور از من شد. این است آنچه به وسیله من در باختر کرده شد.
بند 5. داریوش شاه گوید: مردی وهیزدات نام شهری تاروا نام در سرزمینی ی اوتی یا نام در پارس آنجا ساکن بود. او برای بار دوم در پارس برخاست. چنین به مردم گفت: من بردی ی پسر کوروش هستم. پس از آن سپاه پارسی در کاخ که پیش از این از انشن آمده بود آن نسبت به من نافرمان شد. به سوی آن وهیزات رفت ( گروید) او در پارس شاه شد.
بند 6. داریوش شاه گوید: پس از آن من سپاه پارسی ومادی را که تحت فرمان من بودند فرستادم. ارت وردی ی نام پارسی بنده من، او را سردار آنان کردم. سپاه دیگر پارسی از عقب من رهسپار ماد شد. پس از آن ارت وردی ی با سپاه رهسپار شد. چون به پارس رسید، شهری رخا نام در پارس در آنجا آن و هیزدات که خود را بردی ی می خواند با سپاه به جنگ کردن علیه ارتوردی ی آمد پس از آن جنگ کردند. اهورا مزدا مرا یاری کرد. به خواست اهورا مزدا سپاه آن و هیزدات را بسیا بزد. از ماه ثورواهر 12 روز گذشته بود، آنگاه جنگ ایشان در گرفت.
بند 7. داریوش شاه گوید: پس از آن ، آن وهیزدات با سواران کم گریخت. رهسپارپ ئی شی را اوادا شد. از آنجا سپاهی به دست آورد. از آن پس به جنگ کردن علیه ارت وردی ی آمد. کوهی پرگ نام در آنجا جنگ کردند. اهورا مزدا مرا یاری کرد. به خواست اهورا مزدا سپاه من آن وهیزدات را بسیار بزد. از ماه گرم پد 5 روز گذشته بود. آنگاه جنگ ایشان درگرفت و آن و هیزدات و مردانی را که نزدیک ترین پیروان او بودند گرفتند.
بند 8. داریوش شاه گوید: پس از آن، و هیدات را و مردانی ه پیروان نزدیک او بودند در شهری او و ادائیچ ی نام در پارس در آنجا آنها را دار زدم.
بند 9. داریوش شاه گوید: این است آنچه به وسیله من در پارس کرده شد.
بند 10. داریوش شاه گوید: آن و هیزدات که خود را بردی ی می خواند او سپاه رخج فرستاده بود. علیه وی وان نام پارسی بنده من، شهربان رخج و مردی را سردار آنها کرده بود. و چنین به ایشان گفت: پیش روید وی وان را و آن سپاهی را که خود را از آن داریوش شاه می خواند بزنید.
پس از آن ، آن سپاهی که و هیزدات فرستاده بود به جنگ کردن علیه وی وان رهسپار شد. دژی کاپیش کانی نام در آنجا جنگ کردند. اهورا مزدا مرا یاری کرد. به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار بزد. از ماه انامک 13 روز گذشته بود، آنگاه جنگ ایشان در گرفت.
بند 11. داریوش شاه گوید: باز از آن پس نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن علیه وی وان فرا رسیدند. سرزمینی گندوتو نام در آنجا جنگ کردند. اهورا مزدا مرا یاری کرد. به خواست اهورا مزدا سپاه من آ« سپاه نافرمان را بسیار بزد. از ماه وی یخن 7 روز گذشته بود، آنگاه جنگ ایشان درگرفت.
بند 12. داریوش شاه گوید: پس از آن، آن مردی که سردار آن سپاه بود که وهیزدات علیه وی وان فرستاده بود، با سواران کم گریخت. به راه افتاد. دژی ارشادا نام در رخج از کنار آن برفت. پس از آن وی وان با سپاهی دنبال آنها رهسپار شد.
در آنجا او مردانی که نزدیک ترین پیروانش بودند گرفت و کشت.
بند 13. داریوش شاه گوید: پس از آن کشور از آن من شد. این است آنچه در رخج به وسیله من کرده است.
بند 14. داریوش شاه گوید: چون در پارس و ماد بودم، باز دومین بار بابلیان نسبت به من نافرمان شدند. مردی ارخ نام ارمنی پسر هلدیت او در بابل برخاست. سرزمینی دبال نام در آنجا به مردم دروغ گفت که من نبوکدرچر پسر نبون هستم. پس از آن بابلیان نسبت به من نافرمان شدند. به سوی آن ارخ رفتند ( گرویدند) . او بابل را گرفت. او در بابل شاه شد.
بند 15. داریوش شاه گوید: پس از آن من سپاهی به بابل فرستادم. ویندفرنا نام پارسی بند من، او را سردار کردم. چنین به آنها گفتم: پیش روید آن سپاه بابلی را که خود را از آن من نمی خواند بزنید. پس از آن ویندفرنا با سپاهی رهسپار بابل شد. اهورا مزدا مرا یاری کرد. به خواست اهورا مزدا، ویندفرنا بابلیان را بزد و اسیر آورد. از ماه ور کزن 11 22 روز گذشته بود. آنگاه آن ارخ را که به دروغ خود را نبوکدرچر می خواند و مردانی که نزدیک ترین پیروان او بودند گرفت. فرمان دادم آن ارخ و مردانی که نزدیک ترین یاران او بودند، در بابل به دار آویخته شدند.
ستون چهارم:
بند1. داریوش شاه گوید: این است آنچه به وسیله من در بابل کرده شد.
بند 2. داریوش شاه گوید: این است آنچه من به خواست اهورا مزدا در همان یک سال پس از آن که شاه شدم کردم. 19 جنگ کردم. به خواست اهورا مزدا من آنها را زدم و 9 شاه گرفتم.
یکی گئومات مغ بود. او دروغ گفت، چنین گفت: من بردی ی پسر کوروش هستم. او پارس را نافرمان کرد. یکی آثرین نام خوزی. او دروغ گفت. چنین گفت: من در خوزستان شاه هستم. او خوزستان را نسبت به من نافرمان کرد.
یک ندئیت ب ئیر نام بابلی. او دروغ گفت، چنین گفت: من نبودکدرچر پسر نبون ئیت هستم. او بابل را نافرمان کرد. یکی مرتی ی نام پارسی. او دروغ گفت، چنین گفت: من ایمنیش در خوزستان شاه هستم. او خوزستان را نافرمان کرد.
یکی فرورتیش نام مادی. او دروغ گفت، چنین گفت: من خش ثرئیت از دودمان هوخشتر هستم. او ماد را نافرمان کرد. یکی چی ثرتخم نام اس گرتی او دروغ گفت، چنین گفت: من در اس گرت 12 شاه هستم. از دودمان هوخشتر اواس گرت را نافرمان کرد. یکی فراد نام مروزی. او دروغ گفت، چنین گفت: من در مرو شاه هستم. او مرو را نافرمان کرد. یکی و هیزدات نام پارسی. او دروغ گفت، چنین گفت: من بردی ی پسر کوروش هستم او پارس را نافرمان کرد.
یکی ارخ نام ارمنی. او دروغ گفت، چنین گفت: من نبوکدر چر پسر نبودن ئیت هستم. او بابل را نافرمان کرد.
بند 3. داریوش شاه گوید: این 9 شاه را من در این جنگها گرفتم.
بند 4. داریوش شاه گوید: این است کشورهایی که نافرمان شدند. دروغ آنها را نافرمان کرد که اینها به مردم دروغ گفتند. پس از آن اهورا مزدا آنها را به دست من داد هر طور میل من بود همانطور با آنها کردم.
بند 5. داریوش شاه گوید: تو که از این پس شاه خواهی بود، خود را قویاً از دروغ بپای. اگر پنان فکر کنی که کشور من در امان باشد، مردی که دروغ زن باشد او را سخت کیفر بده.
بند 6. داریوش شاه گوید: این است آنچه من کردم. به خواست اهورا مزدا در همان یک سال کردم. تو که از این پس این نبشته را خواهی خواند، آنچه به وسیله من کرده شده ترا باور شود. مبادا آن را دروغ بپنداری.
بند 7. داریوش شاه گوید : به خواست اهورا مزدا و خودم بسیار کارهای دیگر کرده شد که آن در این نبشته نوشته شده است به آن جهت.
بند 9. داریوش شاه گوید: شاهان پیشین را مادامی که بودند، چنان کرده هایی نیست که به وسیله من به خواست اهورا مزدا در همان یک سال کرده شد.
بند 10. داریوش شاه گوید: اکنون آنچه به وسیله من کرده شد، آن را باور آید. همچنین به مردم بگو، پنهان مدار. اگر این گفته را پنهان نداری به مردم بگویی، اهورا مزدا دوست تو باد و دودمان تو بسیار و زندگی ات دراز باد.
بند 11. داریوش شاه گوید: اگر این گفته را پنهان بداری، به مردم نگویی؛ اهورامزدا دشمن تو باشد و ترا دودمان مباد.
بند 12. داریوش شاه گوید: این است آنچه من کردم. در همان یک سال به خواست اهورا مزدا کردم. اهورامزدا مرا یاری کرد و خدایان دیگری که هستند.
بند 13. داریوش شاه گوید: از آن جهت اهورا مزدا مرا یاری کرد و خدایان دیگری که هستند که پلید نبودم. دروغگو نبودم. تبهکار نبودم. نه من، نه دودمانم. به راستی رفتار کردم. نه به ضعیف ، نه به توانا زور نورزیدم. مردی که دودمان من همراهی کرد، او را نیک نواختم. آن که زیان رسانید، او را سخت کیفر دادم.
بند 14. داریوش شاه گوید: تو که از این پس شاه خواهی بود، مردی که دروغگو باشد یا آن که تبهکار باشد دوست آنها مباش؛ به سختی آنها را کیفر ده.
بند 15. داریوش شاه گوید: تو که از پس این نبشته را که من نوشتم یا این پیکرها را ببینی، مبادا آنها را تباه سازی. تا هنگامی که توانا هستی، آنها را نگاه دار.
بند 16. داریوش شاه گوید: اگر این نبشته یا این پیکرها را ببینی و تباهشان نسازی و تا هنگامی که ترا توانایی است نگاهشان داری، اهورا مزدا ترا دوست باد و دودمان بسیار و زندگی ات دراز باد و آنچه کنی، اهورا مزدا آن را براندازد.
بند 17. داریوش شاه گوید: اگر این نبشته یا این پیکرها ا ببینی و تباهشان سازی و تا هنگامی که ترا توانایی است نگاهشان نداریف اهورا مزدا ترا زننده باد و ترا دودمان مبد و آچه کنی، اهورا مزدا آن را براندازد.
بند 18.داریوش شاه گوید: اینها هستند مردانی که وقتی من گئومات مغ را که خود را بردی ی می خواند کشتم، در آنجا بودند. در آن موقع این مردان همکاری کردند، پیروان من بودند؛ ویدفرنا پسر وایسپار پارسی، اوتان نام پسر ثوخر پارسی، گئوبروو نام پسر مردونی ی پارسی، ویدرن نام پسر بگابیگ ن پارسی ، بگ بوخش نام پسر داتووهی پارسی، اردمنیش نام پسر وهاگ پارسی.
بند 19. داریوش شاه گوید: تو که از این پس شاه خواهی بود، دودمان این مردان را نیک نگهداری کن.
بند 20. داریوش شاه گوید: به خواست اهورا مزدا این نبشته را من به طریق دیگر نیز کردم. به علاوه به زبان آریایی بود؛ هم روی لوح، هم روی چرم تصنیف شد. این نبشته به مهر تایید شد. پیش من هم نوشته هم خوانده شد. پس از آن من این نبشته را همه جا در میان کشورها فرستادم، مردم پذیرا شدند.
ستون پنج
بند 1. داریوش شاه گوید: این است انچه من در دومین و سومین سال پس از آن که شاه شدم کردم. کشور خوزستان نافرمان شد. مردی خوزی ات ئیت نام او را سردار کردند. پس از آن من سپاهی به خوزستان فرستادم. مردی گئوبروو نام پارسی بنده من او را آنها سردار کردم. پس از آن گئو بروو با سپاه رهسپار خوزستان شد. با خوزیها جنگ کرد. پس از آن گئوبروو خوزیها را بزود و تارومار کرد و سردار آنها را گرفت. به نزد من آورد و من او را کشتم. پس از آن کشور از آن من شد.
بند2. داریوش شاه گوید: آن خوزیها بی ایمان بودند و اهورا مزدا از طرف آنها پرستش نمی شد. من اهورا مزدا را می پرستیدم. به خواست اهورامزدا هر طور میل من بود همان طور با آنها کردم.
بند 3. داریوش شاه گوید: آن که اهورامزدا بپرستید تا هنگامی که توانایی دارد- چه زنده چه مرده- شادی از آن او خواهد بود.
بند 4. داریوش شاه گوید: پس از آن با سپاه به سوی سکاییه رهسپار شدم: در دنبال سکاها آنها که خود تیز دارند. پون به نزدیک دریا رسیدم، پس با تمام سپاه با کلک از آن گذشتم. پس از آن من سکاها را بسیار بزدم. سردار دیگری را از آن سکاها گرفتم. او بسته به نزد من آورده شد و او را کشتم. سردار ایشان سکونخا نام او را گرفتند و به نزد من آوردند. آنگاه چنان که میل من بود دیگری را سردار کردم . پس از آن کشور از آن من شد.
بند 5. داریوش شاه گوید: آن سکاها بی ایمان بودند و اهورا مزدا از طرف آنها پرستش نمی شد. من اهورا مزدا را می پرستیدم. به خواست اهورا مزدا هر طور میل من بود همانطور با آنها کردم.
بند 6. داریوش شاه گوید: آن که اهورا مزدا را بپرستد تا توانایی دارد - چه زنده چه مرده- شادی از آن او خواهد بود.
سخناني از فرزانگان و انديشمندان بزرگ تاريخ درباره ي اهميت سروده هاي
زرتشت و دستاوردهاي ايرانيان
:زرتشت بزرگترين پيامبر پيشكسوت بود راه آزادي انتخاب در امور اخلاقي
را به روي آدمي بگشود
.تاگور
جنبه ي اخلاقي آيين زرتشت عالي تر و شگفت انگيز تر از جنبه ي الهي آن
است
.ويل دورانت
آيين زرتشت در بهترين مفهومش آيين زندگي است ، اين مذهب دو چيز به
بشريت هديه آرده است
: وظيفه ي اخلاقي و اميد ، مردي اگر با اين دوسلاح مسلح باشد مي تواند با خونسردي به چهره ي زندگي و سرنوشت
بنگرد
.پروفسور جيمز دار مستتر
اگر از آنچه تمدن بين النهرين ناميده مي شود آنچه مربوط به ایرانیان هست را
برداريم بهترين قسمت آن از بين ميرود
.پروفسور ادوارد براون
ايرانيان در تاريخ دنيا ملتي بس مهم به حساب مي آمدند هم به خاطر کمکهایی که به اختلاط و امتزاج اقوام و ملل مختلف نمودند و هم به جهت سهمي بس
ارجمند در پيشرفت و تعالي، بشريت با استناد از سخنان زرتشت پيامبر
داشته اند
.هانري بر
ايرانيان تنها مشعله دار علم خود نبودند بلكه مشعل علم خود را به اروپا بردند
و آن مشعل هنوز با نوري در خشان تر مي سوزد
.گاريسون
از امور غريب يكي اين است که حاملان علم در اسلام اغلب از عجم بوده اند ،
خواه در علوم شرعي و خواه در علوم عقلي واگر در ميان آنها مردي در
نسب عرب بود ، در زمان و محل تربيت از عجم شمرده مي شد
.ابن خلدون
زرتشت نخستين کسی بوده که در پيكار نيكي و بدي ، اخلاق را در عبارات
حكمت و عقل بيان کرد
.فردريك ويلهم نيچه
نخستين ملتي که دانشمندانش پس از مصري ها و بنابراين خيلي پيش از يوناني
ها به تعليم فلسفه پرداخته و مدارسي براي آموختن آن داشته اند ، ايرانيان
بودند
.هرودت
ايرانيان از دو هزار سال به اين طرف شاهكارهاي عظيم معماري به وجود
آوردند و مي توان تخت جمشيد را از لحاظ عظمت با آآروپوليس يونان و
معما ري هاي رومي برابر دانست
.اوپهام پوپ
پارسيان بيش از هر فرقه ي ديگري در هند به کارهاي خير يه دست يازيده اند
و اين به خاطر آيين زيباي آنهاست
.مهاتما گاندي
راستي ، پايه ي فرهنگ اهورايي و ريشه ي اخلاق فاضله است
.هگل
انسان مطابق با تعليمات زرتشت ، سرباز پياده ي شطرنج نيست که در جنگ
جهانگير دائمي ، بدون اراده ي خود در حرکت باشد بلكه آزادي اراده
دارد
.ويل دورانت
بر طبق تعليمات زرتشت ، خداوند با راستي يكسان است
.فيثاغورث
در دين باستاني مصر ،
((اوزيرس))و((تيفون)) همان اسپنتامينو و انگره مينوهستند و
((توت))هم همان ميترا است.فرانك و اوپرت
زرتشت در ميان اقوام هندواروپايي ، نخستين و يگانه پيامبري است که آيين
يكتا پرستي آورد
.پورداود
چيزي که بيش از هر چيزي قابل توجه است و روح معنوي ايرانيان را در
زندگي اجتماعي آنان مجسم مي آند طرز تعليم و تربيت آنها بوده است
. اينتعليم وتربيت از طفوليت در روح جوانان ايرن منشأ احساسات نيك گرديده
و آنها را در هر آار ، در شاهراه راستي و ترقي سوق مي داده و جامعه
ي صحيح و سالمي تربيت مي آرده آه افراد آن در آتيه به آساني مي
توانستند خدمات شايان توجه به ميهن و ملت خود بنمايند
.آدلف راپ
پارسيان بچه هاي خود را به مدرسه مي فرستند تا راستگويي را فرا گيرند
همچنان که ما بچه هايمان را ميفرستيم که خواندن و نوشتن را ياد بگيرند
.گزنفن
زرتشت و دوران او ، از مهمترين دورانهاي رشد و تكامل آدمي به شمار مي
رود و مزديسنا ديني است که از پيروانش تقاضا مي کند از کشتن بي جهت
حتي حيوانات خودداري کنند و اين دستور هم موقعي داده شده که اجداد
فرانسوي ها و انگليسي ها عادت داشتند قرباني هاي انساني ، تقديم خدايان
خونخوار خود بنمايند
.پروفسور اشپيگل
زرتشت يكي از بززگترين نوابغ ديني است که جهان تا کنون به خود ديده
است
.ر
.س.زينردر دين زرتشت ، خداداراي شكوه و وجاهت است و اين محبوبيت به خاطر
نيكي آن است
.برهما ، خداي هندي ها چون يكسره ميان تهي بود در نتيجهشكوهي نداشت ؛ نه خوب بود نه بد
. چيزي آه هيچگونه صورتي وسيمايي ندارد نمي تواند خوب يا بد باشد
. به همين دليل بود که اخلاق ،جزء اساس دين هندو نبود
.ولي خداي زرتشت عين نيكي است.هگل
ايرانيان باستان دين خويش را به کسي تحميل نمي کردنددر حاليكه روي سكه
هاي ساتراپ ها نه تنها نگاره ي اهورا مزدا بلكه نگاره ي بعل ، طرسوس
و غيره را نيز مي بينيم
.گلمنت هوارت
دين مزديسنا پاکترين و متعالي ترين ديني است آه تا کنون در دنيا به وجود
آمده است
.گيگر
زرتشت کار را مقدس و آن را عالي ترين جلوه ي تلاش انسان براي خدمت به
پروردگار مي داند
. مي توان گفت شايد در جهان کيشي وجود نداشته باشدکه براي کار به عنوان وسيله اي جهت رستگاري ، چنين شكوه و جلالي
قائل شده باشد
.فرانسيس گرانت
ثنويت يا دوگانه پرستي که به دين زرتشت نسبت داده شده سوءتفاهمي است که
از لحاظ تعليم نسبت به روح خير و ورح شر در آن دين هست
.رضازاده شفق
با اين که زرتشت در ميان آساني که به اجراي مراسم مربوط به جادو و جنبل
معتقد بودند محاط شده بود اما در آن ايام تاريك و تهي از عقل و خرد ،
اظهار داشت که حقيقت دين در اهميتي است که دين از نظر اخلاق دارد نه
در اجراي مراسم ظاهري که داراي ارزش موهوم خيالي است
.رابيند رانات تاگور
قوانين اخلاقي که زرتشت تعليم داده يكي از عالي ترين و ساده ترين مقررات
اخلاقي جهان است
.موريس مترلينگ
زرتشت نخستين پيكره ساز عظمت انساني ، بعد تازه اي به آدمي بخشيد بعدي
به استواري ستون فقرات و به دوري قطب که با آن انحرافهاي طبيعت را
براي انسان ريشه آن آرد و آن را در خدمت تاريخ نهاد
. به يمن اين جهدملكوتي است که انسان توانست پيامبرانه در آينده و سرنوشت خود دخيل
باشد
.روژه گارودي
در ميان زرتشتيان تعدد زوجات موسوم نيست
. آنها يك زن بيشتر نمي گيرند .بي وفايي نسبت به پيمان زناشويي هم تقريبا
" ديده نمي شود و فحشاء دربين زنان پارسي وجود ندارد
.پروفسور جكسن
مزديسنا مقام زن را با مرد يكسان مي داند
. يك علت پيشرفت ايرانيان باستانبه خاطر رعايت همين اصل بوده است
.جان ملكم
زرتشت سرود يگانگي مي خواند و مرا آه خود شاعر و سرود سازم بي
اختيار به سوي نغمه ي آسماني خود جلب مي آند
.رابيند رانات تاگور
بايد اقرار آرد دربين اديان باستان هيچ آداب از دين زرتشت روحاني تر
واخلاقي تر و منزه تر از مراسم و آداب خرافات نيست
.گستاولوبون
تا زميخانه و مي نام و نشان خواهد بود
سر ما خاك ره پير مغان
خواهد بود
حلقه ي پير مغان از ازلم در گوش است
بر همانيم آه بوديم و همان خواهد
بود
حافظ شيرازي

|
آیا میدانید : اولین مردمانی که سیستم اگو یا فاضلاب را جهت تخلیه آب شهری به بیرون ] .
آیامیدانید : داریوش در سال دهم پادشاهی خود شاهراه بزرگ کورش را به اتمام .
. . . آیامیدانید : داریوش برای اولین بار در ایران وزارت راه - وزارت آب - سازمان آیا میدانید : اولین راه شوسه و زیر سازی شده در جهان توسط داریوش ساخته شد . آیامیدانید : فیثاغورث که بدلایل مذهبی از کشور خود گریخته بود و به ایران آیامیدانید : در طول سلطنت داریوش کبیر 242 حکمران بر علیه او شورش کرده داریوش در سال 521 قبل از میلاد فرمان داد : من عدالت را دوست دارم ، از گناه |
Top of Form 1
Bottom of Form 1
روز مهر و ماه مهر و جشن فرخ مهرگان
مهر افزا ای نگار مهر چهر مهربان
مهربانی کن به جشن مهرگان و روز مهر
مهربانی به، به روز مهر و جشن مهرگان
مهر ماه ماهی پرجنب و جوش کودکانی که پا به مدرسه می گذارند، جلوه ای از شادی و سرور و غرور ملی را در پهن دشت ایران زمین می فروشند و شادی و شادمانی را در کام همگان شیرین می کنند.
کودکان آینده ساز در اول مهر ماه، کفش و کلاه می کنند، لباس نو می پوشند و کیف مدرسه بر پشت، دست در دست پدر و مادر به سوی آینده می روند تا بیاموزند و تجربه کسب کنند و ذهن بسیط خودشان را در یک تلاش فراگیری مسائل اجتماعی پیچیده کنند. می آموزند تا بعداً بیاموزانند و چه دل انگیز و نشاط آور است که در آغاز، کودکان ما را با تاریخ و فرهنگ پر بار و افتخار آمیز ایرانیان کهن و معاصر آشنا کنیم و جان مایه ذهنی آنان را با دانش تاریخی و فرهنگی، فروغی از عشق و عِرق به خاک وطن بتابانیم تا آنها از خود بیگانگی تاریخی فاصله بگیرند و به ایران بیاندیشند. تا زائده های رسوب کرده فرهنگی در هویت ملی مان را که در طول قرون اعصار بصورت زنگارهای کثیف از خود بیگانگی در ما نهادینه شده بود، از خود بزدایند. باید در همین شروع مدرسه کودکان خودمان را بیاموزیم که مهرماه در تاریخ ایران زمین چه بار شادی آفرین پیام دارد. که تاریخ خود را در ِ از خود بیگانگی پاس بدارد و اهمیت مهرماه را در تاریخ مان برای نونهالان و جوانان بگشاید؟ ، ایران دوستان و تاریخ دانان گرانقدر هستند ، تاریکی تاریخی را می کاوند و دریچه روشن تاریخی را بر مردم می گشایند. ما اندیشمندان امروزباید بکوشیم، تاریکی تاریخی را هرچه بیشتر بگشائیم و نور و روشنائی تاریخی را در دل و جان و ذهن همگی مان بتابانیم.
جشن مهرگان متعلق به نیاکانمان است و تا هجوم تازیان به ایران و حتی دهه هایی پس از آن در ایران، جشن گرفته می شد.
به لحاظ تاریخی، نام ماهها آنگونه که در کتیبه های هخامنشی باقی است، نشان می دهد که در نزد ایرانیان، فعالیت کشاورزی و نیازهای ناشی از آن با مراسم دینی مربوط بوده است و چنانکه از قراین برمی آید، ایرانیهای قسمت شرقی ایران از وقتیکه زندگی ده نشینی و کشاورزی را شروع کردند، در ارتباط با جشنها و نیایشها به مسئله تغییر فصول توجه ای خاص مبذول داشته اند. یعنی با تغییراتی که در اثر گردش زمین بدور خورشید بوجود می آمد، پیآمد آن تغییر را جشن می گرفتند.
به عنوان مثال جشنهایی که در پائیز انجام می شد، آن را حاصل تأثیر خجسته خورشید در فصل تابستان می دانستند که سبب ساز افزودن محصول در کشتزارها و باروری طبیعت از روئیدنیهای متنوع می شد و دام ها بدون هیچ محدودیتی می چریدند و پروار می شدند. از این جهت برداشت محصول و بهره وری از رمه ها را در فصل پائیز با شادی و پایکوبی جشن می گرفتند. و این فزونی محصول و پروردن دامها را با " میترا "، خداوند دشتها و رمه ها و پروردگار خورشید مرتبط می دانستند و آن را " مهرگان " می خواندند.
و یا جشن بهار را که همزمان با مرگ زمستان و آغاز روئیدن سبزه و گل در دشت و غلات در کشتزارها بود، نیاکان ما به شادی و پایکوبی مشغول می شدند. زیرا با تجدید حیات طبیعت و سبز شدن دشت و دمن، رمه ها دوباره از آغل ها بیرون می آمدند و در پهن دشت طبیعت سبز به چرا می رفتند و پروار می شدند و پس از جفت گیری زاد و ولد می کردند، شیر می دادند و احتیاجات نیاکانمان را بر طرف می کردند. زیرا روئیدن گیاه و سبز شدن کشتزارها در زندگی کشاورزان در یک جامعه نیمه شبانی نیمه کشاورزی از اهمیت خاص برخوردار بود.
در کنار این جشن ها، جشن هایی بودند که با نیایش و سرود خواندن همراه بود. مثل جشن سده که به پاس احترام آتش که مظهر روشنایی و نور و انرژی است، آذرگاه درست می کردند و به گِرد آن حلقه می زدند و سرود آتش می خواندند. زیرا کشف آتش، انقلاب شگرفی را در زندگی نیاکانمان بوجود آورد و توانستند با آن علاوه بر روشنائی و انرژی گرمایی، فلزات را ذوب کنند.قبل ازانقلاب اسلامی. در اردوگاه رامسر هر ساله از نقاط مختلف ایران ورزشکاران، هنرمندان و... در رشته های مختلف به این اردوگاه دعوت می شدند و حداقل مدت یک هفته در کارهای تفریحی در زمینه هنر و ورزش هنر نمایی می کردند.ازجوانان زدشتی هم دعوت میشد 0 برنامه، نیایش آتش بود که برای این کار تکه چوب ها را روی هم کوه میکردند، طوری که ارتفاع آن از زمین حدود سه متر و شعاع آن یک و نیم تا دومتر می شد. و سپس با مشعل آن را مشتعل می کردندد. صدای نیایش در فضای اردوگاه می پیچید ، سرود را زمزمه می کردند.
و یا تیرگان با نیایش تیشتره ( خدای باران ) مرتبط است و امروزه بطور سمبلیک هموطنان زرتشتی ما در این جشن به هم آب می پاشند.
همانطور که در بالا اشاره شد، نیاکان ما این جشن ها را در ارتباط با تغییر فصول انجام می دادند. مثل جشن نوروز که با اعتدال ربیعی همراه است. یعنی هنگامی که خورشید روی مدار استوا قرار می گیرد و روز وشب برابر می شوند. یا تیرگان که در آن خورشید در دورترین نقطه شمالی استوا قرار می گیرد و طولانی ترین روز و کوتاه ترین شب را سبب می شود. و یا دیگان که در آن خورشید در دورترین نقطه جنوبی از استوا فرار می گیرد و سبب ساز طولانی ترین شب و کوتاه ترین روز است و در این شب ایرانیان آن را بنام شب یلدا یا چله جشن می گیرند.
علاوه بر این جشن ها، نیاکان ما در هر ماه، آن روز را که نامش با نام ماه یکی می شد، جشن می گرفتند. به عنوان مثال روز دهم مهر ماه را به عنوان مهرگان جشن می گرفتند.
جشن مهرگان دومین جشن بزرگ ملی ایرانیان پس از جشن نوروز است و مانند سایر جشنها می توان آن را در سه جنبه نجومی، تاریخی و دینی توضیح داد.
به لحاظ نجومی این جشن با اعتدال پائیزی همراه است مثل اعتدال ربیعی که خورشید روی مدار استوا قرار می گیرد، روز وشب برابر میشوند و در این جشن که همراه با برداشت محصولات کشاورزی است، به شادی و پایکوبی می پردازند.
به لحاظ تاریخی در این روز مهرگان، فرویدون به تخت پادشاهی باز می گردد. به عبارت دیگر در این روز نیروی حق طلب و داد و راستی تحت رهبری کاوه آهنگر بر سپاه رجّاله گان دروغ و ستمگری ِ آژی دهاک پیروز می شوند و مردم را از ستم و ظلم و بیداد ضحاک نجات می دهند.
ابوریحان بیرونی در کتاب " آثارالباقیه " می نویسد:
" در روز مهرگان فرشتگان به یاری کاووه آهنگر شتافتند و فریدون را به تخت شاهی نشست و ضحاک را در کوه دماوند زندانی کرد و مردمان را از گزند او برهانید ".
" به لحاظ دینی در فرهنگ ایرانی مهر یا میترا به معنای فروغ خورشید و مهر و دوستی است. همچنین مهر نگهبان پیمان و هشدار به پیمان شکنان است. جشن مهرگان همانند نوروز از فروغمندترین نمودهای فرهنگ ایرانی است. مهر یکی از خدایان پیش از زرتشت بود که پس از زرتشت به فرشته آفریده اهورامزدا در آمد. روشنایی و مهر همیشه با روشنایی بی پایان خدایی یکی بوده است.
چون نور که از مهر جدا هست و جدا نیست عالم همه آیات خدا هست و خدا نیست
ما پرتو حقیم و هم اوییم و نه اوییم چون نور که از مهر جدا هست و جدا نیست
به روایتی تاجگذاری اردشیر بابکان هم مقارن با جشن مهرگان بود. بدون دودلی، پادشاهان هخامنشی، اشکانی و ساسانی جشن مهرگان را بزرگ می داشتند. در روزگار ما به مناسبت آغاز سال تحصیلی و گشایش آموزشگاه ها در آغاز مهر، جشن مهرگان، جشن فرهنگی اعلام شده بود. همچنین می توان آن را به عنوان جشن کشاورزان، جشن ملی نگاهداشت. زرتشتیان ایران همیشه این جشن را با شکوه ویژه ای برگزار کرده و می کنند". بر گرفته از کتاب فلسفه زرتشت اثر دکتر فرهنگ مهر
پس از حمله اعراب به ایران و در زمان حکومت بنی امیه، این جماعت متعصب و ضد ایرانی در روز جشن مهرگان زرتشتیان را مجبور می کردند هدایایی تقدیم خلفا کنند و مانع برگزاری جشن می شدند. جرجی زیدان در کتاب " تمدن اسلامی " میزان این هدایای تحمیلی را پنج تا ده میلیون درهم برآورد کرده است.
تاریخ گواهی می دهد برمکیان، دولت مردان ایرانی زمان بنی عباس و ابو مسلم خراسانی در گرفتن جشن مهرگان پافشاری می کردند. و هر جا که فرصتی دست می داد ایرانیان معتقد به دین زرتشت این جشن را با شکوه برگزار می کردند و به شادی و پایکوبی و شادخوانی و شادخواری و شاد رقصی مشغول می شدند.
زیرا فرهنگ ایرانی- ، فرهنگ جشن و شادی و شاد خوانی و شاد خواری است. ،. به گواهی تاریخ نیاکان ما حتی بر مردگان خود نمی گریستند و لباس عزای سیاه گون نمی پوشیدند بلکه با لباس سفید مردگان خودشان را بدرود می گفتند. من همیشه خودکار وکاغذ در جیبم دارم که اگر از مطلبی آموختم می نویسم بعد در منزل در
در دفترم می نویسم من در این تاریخ 8 دفتر دویست صفحه ای پر شده من مطالبی زیاد هم در در مسجد پای
صحبت واعظین دارم یادم هست در مسجد جامع گرگان استاد بزگوار حاج آقای سید محمد میبدی فرمود ما در
در اسلام غزاداری نداریم در قدیم وقتی میت را دفن می کردند همان جا به صاحب عزا تسلیت می گفتند وعزا
تمام میشد اگرما برای امامان مراسم می گیریم برای تبلیغ دین است این جملات استاد گرانقد آقای میبدی بود
من به شخصه ازفرصتها اسفاده می کنم به اهل و عیال و فرزندان می گویم راضی
نیستم پس فوت من وقت مردم را بگیرید مرا دفن کردید همانجا کنار قبرم از مردم
تشکر کنید و بگویید ما هیج نشستی چه در منزل چه در مسجد یا حسنیه نداریم عزا تمام شد
هرکه دوست دارد شب اول قبر برایم دعا کند یا ذکر بگوید صوابش
را به من ببخشد فرزندانم شب جمعه ها خانه را شاد نگهدارند خرید خانه
بعد ظهر پنج شنبه بندازند شب جمعه غذایشان وعبادتشان از وقتهای دیگر بهتر باشد با نماز
و انفاق به دیگران مردگان را شاد کنند اگر می توانید برای اهل خانه خود در شب جمه هدیه بد هید اگر می خواهید حال بستگان را تلفنی بپرسید شب جمه باشد چون اموات شما با شادی شما شاد می شوند پدرم به من می فرمود تا به توندی نون هاده
یعنی تا می توانی نان بده منظورش تا می توانید به مردم خدمت کنید
مردم را خوشحال کنید . مردم دار باشید من به فرزندان و باز ماندگان می گویم از نماز اول وقت
غا فل نشوید با خواندن نماز اول وقت ارادت خود را نسبت به خدا نشان دهید
از انفاق غفلت نکنید که خداوند در در قرآن برای انفاق بسیار سفارش
فرمود ولی هم فرمود تا آن حد انفاق کنید که خود را به مهلکه نیاندازید
و ول خرج را برادر شیطان خوانده است . بعد فرمود شیطان کافر
است عا شق وطن عزیز ایران باشید از منا فع شخصی بنفع وطن و هم وطن بگذرید
دیگرانرا بزرگ بدارید دیگران در سختی روزگار مدکار میهن هستند برای ایرانیان ارزش قائل
شوید پدرانشان برای وطن و دینشان ودررا حق و خدا رنجها کشیدند ما ایرانیان باید نسبت بهم
مهربان باشیم برای اختلاف سلیقه و امور سیایسی کدورت برای هم ایجاد نکنیم بفکر آباد کردن وطن
باشیم هر ایرانی که هر جای د نیا برود باید بفکر پیشرفت آنجا باشد نه فقط مانند بعضی کشور ها
فقط منافع کشور خودش را در نظر گیرد شنیدم که حضرت موسی بخدا گفت تو جای من بودی
چه می کردی خداوند فرمود دل آدمیان را شاد می کردم
آیه قرآن. خطاب به پیامبر اسلام
اگر خدا می خواست همه مردم روی زمین مومن می شدند آیا تو می خواهی که مردم به جبر مون
شوند؟ از این آیه من می فهمم که باید با مردم و مخصوصا نو جوانان و جوانان مدارا کرد برای هر چیزی
به آنها گیر ندیم من 63 سال دارم از نظر دیانت و تقوا سرازیر و سر بالا زیاد در خود دیدم همین
جوانی که شما از او نا خوشنود هستی وقتی پا به سن بگذارد و با تجربه شود یا از سرنوشت دیگران
درس بیا موزد شخصی فهمیده اندیشمند بزرگوار مردم دوست و با ارادت نسبت هم نوعان و آفریدگار
خواهد شد ما بزرگترها کم صبریم یا زود از کوره در می رویم من حدود ده سال پیش برای یاد گیری
کامپیوتر پای درس تلوزیون می نشستم یادم آن سال خوا نوده ام در تعطیلی عید به دیدار خانواده و
بستگان به شهر سبزوار رفته بودند خداوند لطف کرد 4 سی دی درس آموزش کامپیوتر که از برادرم
بود بدستم رسید من در این تعطیلی چندین بار گوش دادم و می نوشتم استادی که این سی دی ها از او پر
شده بود اهل مشهد بود اما در آمریکا زندگی میکرد . این یک جمله در درسش بود برای من معلم خیلی
جالب بود . از کوره در نروید این بشما کمک نمی کند. این استاد در این سی دی می گفت من در مشهد
لیسانس جغرافی گرفتم پدرم با لحجه دهاتی می گفت پسرم برو دنبال سونت (صنعت) پس از آنکه لیسانس
جغرافی از مشهد گرفتم آمریکا رفتم دنبال درس کامپیوتر رفتم که حالا شرکتی دارم در مورد کامپیوتر
آموزشگاه درس کامپیوتر هم دارم به مشهد نامه به پدرم نوشتم که پدر جان شما که به من همیشه سفارش
می کردی برو دنبال سونت(صنعت) حالا من در آمریکا دنبال سونت(صنعت) رفتم اینجا سخنان استاد
تمام شد . حالا من ولی الله اسلامه این مطالب که می نویسم می خواهم جوانان عزیز ایران زمین بهره
ببرند که به لطف خدا با جدیت و صداقت در زندگی ایران از جان بهتر را در جهان خوشنام و سرفراز نگهدارند دوره جوانی دوره کارو کوشش و زحمت است بهانه تراشی نکنید مردان وزنان بزرگ
ونامی بارنج و مشقت دست و پنجه نرم کردند تا توانستند موجب ترقی جهان بشریت شوند
برید تاریخ باستان آقای مشیرالدوله را بخوانید ببینید جوانان دوره کورش کبیر چه گونه درس می خواند
چگونه ورزش می کردند چه گونه در صنعت سرآمد بودند و چگونه چهارگوشه جهان آن روز را
مد یریت می کردند که خود فیثاغورث با 20 تن از دانشمندان یونان و روم جلای وطن کردند و عاشق ایران
بودند و به ایران آمدند جوانان خودتان دست کم نگیرید هرکدام خود را کورش کبیر بدانید تا خدا پرستی
مردم دوستی ادب دوستی دانش اندوزی را سر مشق قرادهید حیف است در روزگاری که هر روز جوانان این
مرز و بوم اکتشاف اختراع دارند و در جهان امروز اسم ایران و ملت ایرا نرا با عظمت نشان میدهند تو جوان
مشغله کاذب داشته باشی دنبال بیهوده گی بروی در آینده و در پیری به گدایی بیفتی و دست بسوی این آن درازکنی
تازه آن موقع برای این و آن تعریف کنی که فلان دانشمند و فلان نماینده مجلس فلان استاندار فلان پزشک
در ابتدایی هم کلاسم بود در آخرت نزد خدا عزیز نیستی چون در این دنیا مفید نبودی در خاتمه سلام می فرستم با ارواح مقدس نیاکان مان و همه موحدین مخلص خدا و خدمتکاران ایران وجهان
نو آموز مکتب اند یشه و دانش ولی الله اسلامیه
کوروش: ذوالقرنين از ديدگاه علامه طباطبايي
علامه طباطبايي در تفسير الميزان، اين موضوع را كه ذوالقرنين قرآن، همان كوروش پادشاه هخامنشى ايران و ياجوج و ماجوج از قوم مغول بودهاند را اينگونه توصيف كرده است:
بعضى گفتهاند: ذوالقرنين همان كوروش يكى از ملوك هخامنشى در فارس است كه سالهاى (560 ـ 539) ق م مىزيسته و همو بوده كه امپراتورى ايرانى را تاسيس و ميان دو مملكت فارس و ماد را جمع نمود. بابل را مسخر كرد و به يهود اجازه مراجعت از بابل به اورشليم را صادر كرد و در بناى هيكل كمكها كرد و مصر را به تسخير خود درآورد، آنگاه به سوى يونان حركت نموده بر مردم آنجا نيز مسلط شد و به طرف مغرب رهسپار گرديده آنگاه روبه سوى مشرق نهاد و تا اقصى نقطه مشرق پيش رفت.اين قول را يكى از علماى نزديك به عصر ما ذكر كرده است: آنچه قرآن از وصف ذوالقرنين آورده با اين پادشاه عظيم تطبيق مىشود، زيرا اگر ذوالقرنين مذكور در قرآن مردى مومن به خدا و به دين توحيد بوده كوروش نيز بوده و اگر او پادشاهى عادل و رعيتپرور و داراى سيره رفق و رأفت و احسان بوده اين نيز بوده.
از سويي همانطور كه قرآن كريم فرموده: كوروش نيز سفرى به سوى مغرب كرده، حتى بر ليديا و پيرامون آن نيز مستولى شد و بار ديگر به سوى مشرق سفر كرد تا به مطلع آفتاب برسيد و در آنجا مردمى ديد صحرانشين و وحشى كه در بيابانها زندگى مىكردند و نيز همين كوروش سدى بنا كرد كه به طورى كه شواهد نشان مىدهد سد بنا شده در تنگه داريال ميان كوههاى قفقاز و نزديكيهاى شهر تفليس است. اما مساله ايمان كوروش به خدا و روز جزا: دليل بر اين معنا كتاب عزرا (اصحاح 1)، كتاب دانيال (اصحاح 6) و كتاب اشعياء (اصحاح 44 و 45) از كتب عهد عتيق است كه در آنها از كوروش تجليل و تقديس كرده و حتى در كتاب اشعياء او را راعى رب (رعيتدار خدا) ناميده و در اصحاح 45 چنين گفته است: «(پروردگار به مسيح خود درباره كوروش چنين مىگويد) آن كسى است كه من دستش را گرفتم تا كمرگاه دشمن را خرد كند تا برابر او دربهاى دولنگهاى را باز خواهم كرد كه دروازهها بسته نگردد، من پيشاپيشت رفته پشتهها را هموار مىسازم و دربهاى برنجى را شكسته و بندهاى آهنين را پاره پاره مىنمايم، خزينههاى ظلمت و دفينههاى مستور را به تو مىدهم تا بدانى من كه تو را به اسمت مىخوانم خداوند اسرائيلم به تو لقب دادم و تو مرا نمىشناسى.»
و اگر هم از وحى بودن اين نوشتهها صرفنظر كنيم بارى يهود با آن تعصبى كه به مذهب خود دارد هرگز يك مرد مشرك مجوسى يا وثنى را (اگر كوروش يكى از 2 مذهب را داشته) مسيح پروردگار و هدايت شده او و مويد به تاييد او و راعى رب نمىخواند.علاوه بر اينكه نقوش و نوشتههاى با خط ميخى كه از عهد داريوش كبير به دست آمده كه 8 سال بعد از او نوشته شده ـ گوياى اين حقيقت است كه او مردى موحد بوده و نه مشرك و معقول نيست در اين مدت كوتاه وضع كوروش دگرگونه ضبط شود.
ن
.
درفش کاویان ؛ در واژه نامه ها از آن به نام های " عَلَم " و " درفش " یاد می شود. پرچم نماد اصلی قدرت یک سپاه ، قوم ، گروه یا ملت ها محسوب می شود. این نماد در میان نشانهای حاکمیت (چتر ، عصا ، تاج ، مهر ، تمغا ، طراز، طبل و...) امتیاز ویژه ای داشته و رؤسای قبیله ، مأموران عالی رتبه دولت ، فرماندهان نظامی ، دسته های نظام ، کشتی های جنگی ، اصناف و سازمانهای دینی و اجتماعی نیز پرچمهای خاصی داشته اند. تاریخ شکل گیری پرچم ایران نخستین اشاره در تاریخ اساطیر ایران به وجود پرچم، به قیام کاوه آهنگر علیه ظلم و ستم آژی دهاک(ضحاک) بر میگردد. در آن هنگام مردم را علیه ضحاک شوراندوضحاک را در دماوند کوه به همیاری آرش کمانگیر و قارن زندانی کردند که چند سال پیش سیمای ایران غار ضحاک را در کوه دماوند نشان داد که من دیدم فریدون سه پسر داشت ایرج در ایران مرکزی(خاورمیانه) سلم در مغرب زمین و تور در مشرق زمین که جهان به سه تقسیم شد که بعد سلم و تور به برادرخود ایرج حسادت می ورزندو داستان غم انگیز دارد که هنوز فریدون زنده بود که شرح مفصل داردبه کتاب شاهنامه مراجعه کنیداما کاوه آهنگر پیش بند چرمی خود را بر سر چوبی کرد و آن را بالا گرفت تا مردم گرد او جمع شدند. سپس کاخ فرمانروای خونخوار را در هم کوبید و فریدون را بر تخت شاهی نشانید. فریدون نیز پس از آنکه فرمان داد تا پاره چرم پیش بند کاوه را با دیباهای زرد و سرخ و بنفش آراستند و دُر و گوهر به آن افزودند، آن را درفش شاهی خواند و بدین سان " درفش کاویان " پدید آمد. نخستین رنگهای پرچم ایران زرد و سرخ و بنفش بود، بدون آنکه نشانه ای ویژه بر روی آن وجود داشته باشد. درفش کاویان تا پیش از حمله اعراب به ایران، بویژه در زمان ساسانیان و هخامنشیان پرچم ملی و نظامی ایران زمین را درفش کاویان می گفتند، . با فتح ایران به دست به سرکردگی دو ناراضی ایرانی وآموزش دادن سپاه اعراب به سپک فنونون جنگ آوری ایرانیانان وجاسوسی در در بارشاه ایران وتاریک کردن مناسبات فرمانده کل قوا باشاه وکمک اعراب ۰شرح مفصل رادر کتاب(عروس مدائن) مطالعه کنید خواهی دید که ایران بدست ایرانی شکست خورد نه اعراب، ایرانیان تا دویست سال هیچ درفش یا پرچمی نداشتند و تنها دو تن از قهرمانان ملی ایران زمین، یعنی ابومسلم خراسانی و بابک خرم دین دارای پرچم بودند. ابومسلم پرچمی یکسره سیاه رنگ داشت و بابک سرخ رنگ به همین روی بود که طرفداران این دو را سیاه جامگان و سرخ جامگان می خواندند. از آنجائی که علمای اسلام تصویرپردازی و نگارگری را حرام میدانستند تا سالهای مدید هیچ نقش و نگاری از جانداران بر روی درفش ها تصویر نمی شد. محمدبن جریر طبری در کتاب تاریخ خود به نام الامم و الملوک مینویسد: درفش کاویان از پوست پلنگ درست شده، به درازای دوازده ارش که اگر هر ارش را که فاصله بین نوک انگشتان دست تا بندگاه آرنج است 60 سانتی متر به حساب آوریم، تقریباٌ پنج متر عرض و هفت متر طول میشود. ابولحسن مسعودی در مروج اذهب نیز به همین موضوع اشاره میکند. به روایت اکثر کتب تاریخی، درفش کاویان زمان ساسانیان از پوست شیر یا پلنگ ساخته شده بود، بدون آنکه نقش جانوری بر روی آن باشد. هر پادشاهی که به قدرت می رسید تعدادی جواهر بر آن می افزود. به هنگام حملهٌ اعراب به ایران، در جنگی که در اطراف شهر نهاوند در گرفت درفش کاویان به دست آنان افتاد و چون آن را همراه با فرش مشهور " بهارستان " نزد عمربن خطاب خلیفه مسلمانان، بردند وی از بسیاری گوهرها، دُرها و جواهراتی که به درفش آویخته شده بود دچار شگفتی شد و به نوشته فضل الله حسینی قزوینی در کتاب المعجم مینویسد: " امیر المومنین سپس بفرمود تا آن گوهرها را برداشتند و آن پوست را سوزانیدند ". در سال 355 خورشیدی ( 976 میلادی ) که غزنویان، با شکست دادن سامانیان، زمام امور را در دست گرفتند، سلطان محمود غزنوی برای نخستین بار دستور داد نقش یک ماه را بر روی پرچم خود که رنگ زمینه آن یکسره سیاه بود زردوزی کنند. سپس در سال 410 خورشیدی ( 1031 میلادی ) سلطان مسعود غزنوی به انگیزه دلبستگی به شکار شیر دستور داد نقش و نگار یک شیر جایگزین ماه شود و از آن پس هیچگاه تصویر شیر از روی پرچم ملی ایران برداشته نشد تا انقلاب ایران در سال (1979 میلادی). پیدایش نماد شیر و خورشید برگه ی ارزشمندی که از سده ی چهارم پیش از زایش مسیح (2400 سال پیش) و در موزه ی آرمیتاژ لنینگراد Hermitage Museum سن پطرزبورگ روسیه نگهداری می شود. این برگه خشایارشاه یا اردشیر دوم را در حال نیایش و ستایش اناهیتا که سوار بر شیر و خورشید پشت اوست نشان می دهد. بسیاری از مورخان زمان استفاده از پرچم با نشان شیر و خورشید را مربوط به دوران هجوم سربازان مغول به ایران و سلسه های ترک ایرانی می دانند که برایشان مظهر قدرت نبود و صرفاً جنبه نجومی داشت.معتقدند در آن زمان سربازان (مغول) پرچمی مزین به نشان شیر و خورشید در کنار پرچمی دیگر مزین به هلال ماه حمل میکردند. گروهی دیگر استفاده رسمی از این پرچم را به دوره قاجار و حکومت فتحعلی شاه قاجار نسبت می دهند.معتقدند فتحعلی شاه به تقلید از نشان لژیون دونور فرانسه، نشان شیر و خورشید ایرانی را در ۱۲۲۲-۱۲۲۵ پدید آورد تا به دیپلماتها و مقامات اروپایی اعطا کند. به این ترتیب ایران دارای پرچمی رسمی با نشان شیر و خورشید شد و بدین سان است که یک قرن بعد نویسندهای اروپایی نوشت: «ایران امروزه به سرزمین شیر و خورشید معروف است». در زمان خوارزمشاهیان یا سلجوقیان سکه هایی زده شد که بر روی آن نقش خورشید بر پشت شیر آمده بود. رسمی که به سرعت در مورد پرچمها نیز رعایت گردید. در مورد علت استفاده از خورشید دو دیدگاه وجود دارد، یکی اینکه چون شیر گذشته از نماد دلاوری و قدرت، نشانه ماه مرداد ( اسد ) هم بوده و خورشید در ماه مرداد در اوج بلندی و گرمای خود است، به این ترتیب همبستگی میان خانه شیر ( برج اسد ) با میانهٌ تابستان نشان داده می شود. نظریه دیگر بر تاًثیر آئین مهرپرستی و میترائیسم در ایران دلالت دارد و حکایت از آن دارد که به دلیل تقدس خورشید در این آئین، ایرانیان کهن ترجیح دادند خورشید بر روی سکه ها و پرچم بر پشت شیر قرار گیرد. در میان شاهان سلسله صفویان که حدود 230 سال بر ایران حاکم بودند تنها شاه اسماعیل اول و شاه طهماسب اول بر روی پرچم خود نقش شیر و خورشید نداشتند. پرچم شاه اسماعیل یکسره سبز رنگ بود و بر بالای آن تصویر ماه قرار داشت. شاه طهماسب نیز چون خود زادهً ماه فروردین ( برج حمل ) بود دستور داد به جای شیر و خورشید تصویر گوسفند ( نماد برج حمل ) را هم بر روی پرچمها و هم بر سکه ها ترسیم کنند. پرچم ایران در بقیهً دوران حاکمیت صفویان سبز رنگ بود و شیر و خورشید را بر روی آن زردوزی می کردند. البته موقعیت و طرز قرارگرفتن شیر در همهً این پرچمها یکسان نبوده، شیر گه نشسته بوده، گاه نیمرخ و گاه رو به سوی بیننده. در بعضی موارد هم خورشید از شیر جدا بوده و گاه چسبیده به آن. به استناد سیاحت نامهً ژان شاردن جهانگرد فرانسوی استفاده او بیرق های نوک تیز و باریک که بر روی آن آیه ای از قرآن و تصویر شمشیر دوسر علی یا شیر خورشید بوده، در دوران صفویان رسم بوده است. به نظر می آید که پرچم ایران تا زمان قاجارها، مانند پرچم اعراب، سه گوشه بوده نه چهارگوش. نادر که مردی خود ساخته بود توانست با کوششی عظیم ایران را از حکومت ملوک الطوایفی رها ساخته، بار دیگر یکپارچه و متحد کند. سپاه او از سوی جنوب تا دهلی، از شمال تا خوارزم و سمرقند و بخارا، و از غرب تا موصل و کرکوک و بغداد و از شرق تا مرز چین پیش روی کرد. در همین دوره بود که تغییراتی در خور در پرچم ملی و نظامی ایران بوجود آمد. درفش شاهی یا بیرق سلطنتی در دوران نادرشاه از ابریشم سرخ و زرد ساخته می شد و بر روی آن تصویر شیر و خورشید هم وجود داشت اما درفش ملی ایرانیان در این زمان سه رنگ سبز و سفید و سرخ با شیری در حالت نیمرخ و در حال راه رفتن داشته که خورشیدی نیمه بر آمده بر پشت آن بود و در درون دایره خورشید نوشته بود: " المک الله " سپاهیان نادر در تصویری که از جنگ وی با محمد گورکانی، پادشاه هند، کشیده شده، بیرقی سه گوش با رنگ سفید در دست دارند که در گوشهً بالائی آن نواری سبز رنگ و در قسمت پائیتی آن نواری سرخ دوخته شده است. شیری با دم برافراشته به صورت نیمرخ در حال راه رفتن است و درون دایره خورشید آن بازهم " المک الله " آمده است. البته برخی منابع مهر نادرشاه را دارای شیر و خورشید و عبارت " المک الله " میدانند.بر این اساس میتوان گفت پرچم سه رنگ عهد نادر مادر پرچم سه رنگ فعلی ایران است. زیرا در این زمان بود که برای نخستین بار این سه رنگ بر روی پرچم های نظامی و ملی آمد، هر چند هنوز پرچمها سه گوشه بودند. در دوران آغامحمدخان قاجار، سر سلسلهً قاجاریان، چند تغییر اساسی در شکل و رنگ پرچم داده شد، یکی این که شکل آن برای نخستین بار از سه گوشه به چهارگوشه تغییر یافت و دوم این که آغامحمدخان به دلیل دشمنی که با نادر داشت سه رنگ سبز و سفید و سرخ پرچم نادری را برداشت و تنها رنگ سرخ را روی پرچم گذارد. دایره سفید رنگ بزرگی در میان این پرچم بود که در آن تصویر شیر و خورشید به رسم معمول وجود داشت با این تفاوت بارز که برای نخستین بار شمشیری در دست شیر قرار داده شده بود. در عهد فتحعلی شاه قاجار، ایران دارای پرچمی دوگانه شد. یکی پرچمی یکسره سرخ با شیری نشسته و خورشید بر پشت که پرتوهای آن سراسر آن را پوشانده بود. نکته شگفتی آور این که شیر پرچم زمان صلح شمشیر بدست داشت در حالی که در پرچم عهد جنگ چنین نبود. در زمان فتحعلی شاه بود که استفاده از پرچم سفید رنگ برای مقاصد دیپلماتیک و سیاسی مرسوم شد. در تصویری که یک نقاش روس از ورود سفیر ایران " ابوالحسن خان شیرازی " به دربار تزار روس کشیده، پرچمی سفید رنگ منقوش به شیر و خورشید و شمشیر، پیشاپیش سفیر در حرکت است. سالها بعد، امیرکبیر از این ویژگی پرچم های سه گانهً دورهً فتحعلی شاه استفاده کرد و طرح پرچم امروزی را ریخت. برای نخستین بار در زمان محمدشاه قاجار ( جانشین فتحعلی شاه ) تاجی بر بالای خورشید قرار داده شد. در این دوره هم دو درفش یا پرچم به کار می رفته است که بر روی یکی شمشیر دو سر حضرت علی و بر دیگری شیر و خورشید قرار داشت که پرچم اول درفش شاهی و دومی درفش ملی و نظامی بود. میرزا تقی خان امیرکبیر، بزرگمرد تاریخ ایران، دلبستگی ویژه ای به نادرشاه داشت و به همین سبب بود که پیوسته به ناصرالدین شاه توصیه می کرد شرح زندگی نادر را بخواند. امیرکبیر همان رنگ های پرچم نادر را پذیرفت، اما دستور داد شکل پرچم مستطیل باشد ( بر خلاف شکل سه گوشه در عهد نادرشاه ) و سراسر زمینهً پرچم سفید، با یک نوار سبز به عرض تقریبی 10 سانتی متر در گوشه بالائی و نواری سرخ رنگ به همان اندازه در قسمت پائین پرچم دوخته شود و نشان شیر و خورشید و شمشیر در میانه پرچم قرار گیرد، بدون آنکه تاجی بر بالای خورشید گذاشته شود. بدین ترتیب پرچم ایران تقریباٌ به شکل و فرم پرچم امروزی ایران درآمد. با پیروزی جنبش مشروطه خواهی در ایران و گردن نهادن مظفرالدین شاه به تشکیل مجلس، نمایندگان مردم در مجلس های اول و دوم به کار تدوین قانون اساسی و متمم آن می پردازند. در اصل پنجم متمم قانون اساسی آمده بود: " الوان رسمی بیرق ایران، سبز و سفید و سرخ و علامت شیر و خورشید است"، کاملا مشخص است که نمایندگان در تصویب این اصل شتابزده بوده اند. زیرا اشاره ای به ترتیب قرار گرفتن رنگها، افقی یا عمودی بودن آنها، و این که شیر و خورشید بر کدام یک از رنگها قرار گیرد به میان نیامده بود. همچنین دربارهً وجود یا عدم وجود شمشیر یا جهت روی شیر ذکری نشده بود. به نظر می رسد بخشی از عجلهً نمایندگان به دلیل وجود شماری روحانی در مجلس بوده که استفاده از تصویر را حرام می دانستند. نمایندگان نواندیش در توجیه رنگهای به کار رفته در پرچم به استدلالات دینی متوسل شدند، بدین ترتیب که می گفتند رنگ سبز، رنگ دلخواه پیامبر اسلام و رنگ این دین است، بنابراین پیشنهاد می شود رنگ سبز در بالای پرچم ملی ایران قرار گیرد. در مورد رنگ سفید نیز به این حقیقت تاریخی استناد شد که رنگ سفید رنگ مورد علاقهً زرتشتیان است، اقلیت دینی که هزاران سال در ایران به صلح و صفا زندگی کرده اند و این که سفید نماد صلح، آشتی و پاکدامنی است و لازم است در زیر رنگ سبز قرار گیرد. در مورد رنگ سرخ نیز با اشاره به ارزش خون شهید در اسلام، بویژه امام حسین و جان باختگان انقلاب مشروطیت به ضرورت پاسداشت خون شهیدان اشاره گردید. وقتی نمایندگان روحانی با این استدلالات مجباب شده بودند و زمینه مساعد شده بود، نواندیشان حاضر در مجلس سخن را به موضوع نشان شیر و خورشید کشاندند و این موضوع را این گونه توجیه کردند که انقلاب مشروطیت در مرداد (سال 1285 هجری شمسی 1906 میلادی) به پیروزی رسید یعنی در برج اسد(شیر). از سوی دیگر چون اکثر ایرانیان مسلمان شیعه و پیرو علی هستند و اسدالله از القاب حضرت علی است، بنابراین شیر هم نشانهً مرداد است و هم نشانهً امام اول شیعیان در مورد خورشید نیز چون انقلاب مشروطه در میانهً ماه مرداد به پیروزی رسید و خورشید در این ایام در اوج نیرومندی و گرمای خود است پیشنهاد می کنیم خورشید را نیز بر پشت شیر سوار کنیم که این شیر و خورشید هم نشانهً علی باشد هم نشانهً ماه مرداد و هم نشانهً چهاردهم مرداد یعنی روز پیروزی مشروطه خواهان و البته وقتی شیر را نشانهً پیشوای امام اول بدانیم لازم است شمشیر ذوالفقار را نیز بدستش بدهیم. بدین ترتیب برای اولین بار پرچم ملی ایران به طور رسمی در قانون اساسی به عنوان نماد استقلال و حاکمیت ملی مطرح شد. در سال 1336 منوچهر اقبال، نخست وزیر وقت به پیشنهاد هیاًتی از نمایندگان وزارت خانه های خارجه، آموزش و پرورش و جنگ طی بخش نامه ای ابعاد و جزئیات دیگر پرچم را مشخص کرد. بخش نامهً دیگری در سال 1337 در مورد تناسب طول و عرض پرچم صادر شد و طی آن مقرر گردید طول پرچم اندکی بیش از یک برابر و نیم عرضش باشد. در اصل هجدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مصوب سال 1358 (1979 میلادی) در مورد پرچم گفته شده است که پرچم جمهوری اسلامی از سه رنگ سبز، سفید و سرخ تشکیل می شود و نشانهً جمهوری اسلامی (تشکیل شده با حروف الله اکبر) در وسط آن قرار دارد. رنگ پرچم ایران برخی این سه رنگ را برگرفته از سه طبقه جامعه ایران در زمان ساسانیان می دانند : • رنگ سبز لباس درباریان و شاهزادگان (طبقه اشراف) • رنگ سپید رنگ لباس موبدان و روحانیان زرتشتی (طبقه روحانی) • رنگ سرخ نیز لباس جنگسالاران و طبقه جنگ آوران سبز - نشانه خرمی و دوستی سپید - صلح و دوستی (بر گرفته از نشانه زرتشتیان) سرخ - نشان خون از دست رفتگان در راه ایران (شهیدان) دیوار به جا مانده از دوره هخامنشی که به عنوان پرچم اهورا مزدا ( فروهر ) در موزه لور پاریس نگهداری میشودیانی