تبليغاتX
تاریخ ایران باستان(The History of IRAN)
در این وبلاگ شما در رابطه با تاریخ باستان ایران زمین آشنایی پیدا خواهید کرد

ای قاف تو غزل میهن من خاک خداوند

ماندند ترا عرش نشینان چه بنامند

تو خانه فرهنگی و یک نام تو ایران

تو مادر تاریخی و یک نام تو اروند

حق مشرب خود را به رگ و خون تو پاشید

گل تخمه خود را به ضمیر تو پراکند

بگذار که زیرو بم فریاد تو باشم

دامان دنا باشم و بر بام دماوند

شور منی آن گونه که دریا به تلاطم

شعر منی آن گونه زرتشت به پازند

دوستم طراوت پورشاعر گرانقدر ایران زمین ازیاسوج

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 10:6  توسط ولی الله اسلامیه  | 

بادرود به جوانان اندیشمند ایران زمین این نقشه حدود مدیریت جوانان ایران زمین را جهان باستان

نشان میدهد بکوشید تا کل جهان را از برکات دانش خود بهرمند کنید تا ارواح مقدس نیاکانتان از شما

شاد شود

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391ساعت 18:31  توسط ولی الله اسلامیه  | 

کتیبه داریوش
در 30 کیلومتری شرق کرمانشاه و در ارتفاع صد متری، بر روی صخره ای کتیبه داریوش دیده می شود. چشمه بیستون محل اطراق کاروان ها در دوران های مختلف بوده است ؛ به همین دلیل بسیاری کتیبه داریوش را دیده اند و شرحی از آن در سفرنامه ها یا خاطراتشان نوشته اند. از قدیم ترین آثار درباره این نوشته، گفته های دیو دور سس سیسیلی است که در قرن اول پیش از میلاد ، این حجاری را به الهه سمیرامیس و صد نیزه داری که اطرافش را گرفته اند نسبت داده و گفته است: به دستور سمیرامیس در زیر نقش برجسته نوشته ای با حروف سریانی نقل کرده اند. دیودور با تکیه بر نوشته کتزیاس چین آورده است که : صخره مکان مقدسی بوده و به زئوس خدای بزرگ ایرانیان تعلق داشته است.

ایزیدور خاراکسی جغرافی نویس باستان، درباره راه کاروان رویی که از شرق بابل تا مرزهای خاوری امپراطوری روم کشیده شده، شرحی نوشته و در آن بیستون را با پتانا در ناحیه کامبادنا نامیده است و می نویسد: در باپتانا نوشته و تصویری از سمیرامیس است . با وجود اختلاف نام بیستون با باپتانا که ایزیدور از آن یاد کرده ، در یکی بودن آنها کمتر می توان تردید داشت؛ چون در این کتیبه داریوش از ناحیه کامپاندا در سرزمین ماد نام برده است . ابن حوفل آن را نقش مکتبخانه ای میداند که معلم تسمه ای برای تنبیه شاگردانش تسمه ای در دست دارد . گاردان جهانگرد فرانسوی در سال 1794 این نقش را پیکره دوازده حواری مسیح دانست و تصویر فروهر را به مسیح نسبت داد.

پورتر در سال 1818 حدس زد که این نقش ها پیکره شلم نصر و دوسردار و ده سبط ( قبیله ) اسرائیل است که به اسارت افتاده اند.

خطر صعود از کوه مانع از آن می شد که کسی به کتیبه نزدیک شود. پورتر تا نیمه راه صعود کرد و طرحی از پیکره ها کشید. او درباره خطر بالا رفتن از کوه می گوید: هیچ زمانی بدون بیم مرگ از آنجا نمی توان بالا رفت. بالاخره در سال 1835 اولین کسی که این صخره را در نوردید، راولینسون انگلیسی بود که از ستون اول متن فارسی باستان نسخه برداری کرد. او افسر انگلیسی مامور تربیت سربازان شاهی در ایران بود ولی به علت اختلافی که بین دولت ایران و انگلیس پیش آمده بود، راولینسون مجبور شد ایران را ترک کند. اما در سال 1844 بعد از شرکت در جنگ افغانها ( جنگ افغانستان) مجدد به ایران آمد و بقیه متن فارسی باستان را رونویسی کرد و از ترجمه ایلامی آن که سکایی، مادی و شوشی جدید نیز خوانده شده نسخه برداری کرد. مطالعات وی در سال 1857 مورد توجه انجمن آسیایی پادشاهی لندن واقع گردید و به این ترتیب راز کتیبه بیستون گشوده شد. کار راولینسون سبب شد تا این کتیبه مورد توجه پژوهشگران زیادی از جمله پروفسور ویلیام جکسن از دانشگاه کلمبیا قرار گیرد که در سال 1903 از آن دیدن کرد و مطالعاتی بر روی کتیبه انجام داد که بیشتر تصحیح کار راولینسون بود. در سال 1904 اولین عکس ها توسط لینگ و تامپسون برای موزه بریتانیا گرفته شد و مطالعات مفصل تری درادامه کار راولینسون انجام شد. سپس در سال 1919-1948 ژرژکامرون کتیبه را مجدداً به طور کامل مورد مطالعه قرار داد. کامرون راه کوچکی را که سابقاً برای رسیدن به نقوش و کتیبه ها در سنگ تراشیده بودند، پیدا کرد و کتیبه دیگری را که در طرف راست آن واقع شده است برای اولین بار نسخه برداری کرد و معلوم شد ادامه کتیبه عیلامی است. ضمناً کامرون یک قالب تهیه کرد که هم اکنون در دانشگاه میشگان نگهداری می شود نتیجه مطالعات این دانشمند در خصوص کتیبه بیستون این بود که دارای سه نوع خط فارسی باستان ، ایلامی نو، بابلی نو یا اکدی است و پس از رمز گشایی فارسی باستان فهمیده شد که تصاویر به داریوش ، دو سردارش و ده شورشگر که در اوایل سلطنت او قیام کرده بودند، تعلق دارد و شرح سرکوب این یاغیان وجود دارد.

مشخصات ظاهری کتیبه بیستون

این کتیبه یکی از معتبرترین و مشهورترین سندهای تاریخی جهان است؛ زیرا مهمترین نوشته به خط میخی در زمان هخامنشیان است. مجموعاً سطحی را که این کتیبه در بر گرفته به طول 5/20 ( بیست متر و پنجاه سانتی متر) و عرض 80/7 ( هفت متر و هشتاد سانتی متر) است. کتیبه را در دو بخش مورد بررسی قرار می دهیم.

نقوش

نقش های این اثر تاریخی بر سطحی به طول 6 متر و عرض یا ارتفاع 3 متر و 20 سانتی متر حجاری شده و شامل تصویر داریوش، و کماندار، نیزه دار شاهی و 10 تن شورشگر است که یک تن در زیر پای داریوش و 9 تن دست بسته در مقابل او قرار دارند و سرهایشان بجز نفر اول، به وسیله طنابی بهم وصل شده است و هر کدام لباس مخصوص کشور خود را بر تن دارند که آنها را از دیگری متمایز می سازد و بر بالای سر هر کدام نوشته ای است که نام شورشگر و محل شورش را معلوم می کند. اندازه قد هشت تن از آنان 126 سانتی متر و آخرین نفر که سکو نخا نام دارد با کلاهش 178 سانتی متر است. در این مجموعه شاه با چهره اصلی و با اندازه؛ 181 سانتی متر نشان داده شده . پای چپ و کمان او که در دست پچپش قرار دارد، بر بدن گئوماتا که زیر پای او به حال تضرع افتاده، نهاده شده و دست راست پادشان به نشان پرستش به سوی فروهر بلند شده است. فروهر نماد اهورامزدا روبروی پادشاه قرار دارد و حلقه ای در دست چپ گرفته و دست راست خود را مانند پادشاه بلند کرده است که این حرکت ظاهراً علامت دعای خیر است. یک ستاره هشت پر بدون دایره بالای کلاه تقریبا استوانه ای شکل فروهر قرار دارد؛ همین نقش هم در تاج کنگره دار زیبایی که بر سر داریوش است، دیده می شود. پشت سر داریوش کماندار و نیزه دار شاهی ایستاده اند. شاه و افسرانش یکنوع لباس بلند پارسی در برو کفش سه بندی مشابهی به پا دارند. ولی سر بندی که بر سر افسران است، از لحاظ تزیین با تاج داریوش تفاوت دارد. ریش مستطیل شکل شاه نیز از ریش کوتاه سایرین متمایز است و همین بخش مستطیل ریش، الحاقی است؛ یعنی از تکه سنگ جداگانه ای ساخته شده و سپس با مهارت بسیار به چهره داریوش متصل شده است. در هر دو مچ فروهر، شاه و دو افسرش ، دستبند دیده می شود. این دقت و ظرافت در تیردان، بند آن، منگوله های متصل به نیزه، ریش و سربند افسران شاهی هم به کار رفته است. گئوماتا تنها اسیری است که کفش بندی به پا دارد و بقیه اسیران پا برهنه هستند. بر سطح حجاری شده، 11 کتیبه نقش شده است. در برابر داریوش 9 تن شورشگران کشورهای تابعه که دستشان از پشت بسته شده و به گردنهایشان طنابی کشیده اند، ایستاده اند. در بالای سر هر یک از اسیران و در زیر تنه گئومات مغ و بر روی دامن جامه اسیر سوم نام پادشاه شورشگر که نقش او نیز آمده و جایی که در آنجا شورش آغاز شده در لوحه کوچکی ذکر شده است. در تمام این لوحه ها یک نکته یادآوری شده است که مدعی « به دروغ» خویشتن را شاه خوانده است.

آخرین نفر ایستاده ، سکونخای shunkha سایی scythian است که از کلاه نوک تیز بلندش شناخته می شود. نقش سکونخای پس از فتح سکاییه به این نقش و کتیبه اضافه شده است و برای اضافه کردن نقش این یاغی، مقداری از نسخه عیلامی کتیبه بیستون را محو کرده اند.

نقش داریوش در کوه بیستون، چون دیگر نقوش عهد هخامنشی نفوذ هنر بابلی و آشوری را نشان می دهد. پیکر شاهنشاه در برابر اسیران درشت تر و بلندتر واسیران با قامتی کوتاه نقش شده اند. بلندی قامت داریوش در این نقش 178 سانتی متر و دو نفر همراهان او که در پشت سرش ایستاده اند، 140 سانتیمتر است. بلندی قامت اسیران به استثنای سکونخای، 105 سانتی متر است.

به طور کلی، حجاری بیستون از نظر تدوین و ترکیب اجزا، نقش آنوبانی نی پادشاه لولوبی در سرپل ذهاب و نقش نارام سین پادشاه اکد را در دربند گاور کردستان عراق در میزان گسترده تر، تکرار می کند

خطوط

در زیر نقش ها خطوط فارسی باستان در 414 سطر در 5 ستون به طول 23/9 ( نه متر و بیست و سه سانتی متر) و عرض یا ارتفاع 63/3 ( سه متر و شصت سانتی متر) قراردارد.

در دست راست کنار نقوش، یک بخش کتیبه ایلامی به طول 60/5 ( پنج متر و شصت سانتی متر) و عرض یا ارتفاع 70/3 قراردادرد و بقیه این کتیبه در سمت چپ در امتداد خطوط فارسی باستان به طول 67/5 و عرض 63/3 متر و کلاً 593 سطر در هشت ستون قرار دارد.

کتیبه اکدی ( بابلی) در قسمت بالای کتیبه سمت چپ ایلامی قرار دارد؛ با طول یا ارتفاع چهار متر (4) و عرض از قسمت بالا 52/2 و در قسمت پایین 31/2. این کتیبه به شکل ذوزنقه و در 112 سطر، مجموع خطوط و نقوش برابر با 120 متر مربع است.

متن کتیبه داریوش بزرگ شاهنشاه هخامنشی ستون یک

.........................................................................................................................
کتیبه های کوچک

علاوه بر کتیبه بزرگ بیستون که در بالا توصیف شد، یازده کتیبه دیگر نیز که به کتیبه های کوچک معروف اند بر صخره بیستون نقل گردیده اند. این کتیبه ها به سه خط و زبان پارسی باستان، عیلامی و بابلی تنظیم شده اند. جز متن اولین و آخرین کتیبه که فاقد ترجمه بابلی هستند سایر کتیبه ها در نزدیکی و کنار نقوش نقش شده اند و معرف آنها هستند. کتیبه های کوچک بر خلاف کتیبه های بزرگ سالم باقی مانده اند.

نقش برجسته میتریدات دوم اشکانی

در بیستون اثر یادگاری از میتریدات دوم موجود است که به دلایل تاریخی و باستان شناسی سزاوار است مطالعه شود؛ گرچه وضع نگهداری آن اکنون چندان خوب نیست. این بنای یادگاری در حد فاصل بین هرکول و کتیبه داریوش حجاری شده است. متاسفانه کتیبه داریوش حجاری شده است. متاسفانه کتیبه شیخ علیخان زنگنه مقداری از این نقش را محو کرده است ولی هنوز می توان در طرف چپ آن دو صورت بزرگ را به خوبی تشخیص داد. بقایای کتیبه یونانی بالای آن نقش و همچنین اثر نقش دیگری در طرف راست آن مشهود است و در طرف چپ آن تصویر سه اسب سوار با یک کتیبه کوتاه یونانی دیده می شود. تصویر ساده ای از قسمت محو شده به قلم گرونوت که همراه شاردن به ایران آمده در دست است. از این طرح می توانیم به ترکیب قسمت محو شده پی ببریم. عبارت کتیبه یونانی بالای این نقش حاوی این عبارت است: گوفاساتیس میتراتیس ناظر گوتازرس ساتراپ ساترپها و شاهنشاه بزرگ. این نقش قبل از 111 پ. م حجاری شده، چهار نفری که نام برده شده از این قرارند:

1. گوتازرس اول، ساتراپ ساتراپها. از قراری که از اسناد بابلی دانسته شده ، وی شریک سلطنت میتراداتیس در اواخر عمر او بوده است. و چون میتراداتیس ظاهراً در امر سلطنت اثر مستقیمی نداشت، گوتازرس جانشین او شد. این ساتراپ بزرگ از سلاله اشکانیان نیست. به طوری که از اسم او معلوم می شود ، از اهالی هیرکانی است.

2. اسم دوم کاملاً محو شده و نامعلوم است ولی چون برای او لقبی ذکر نشده، از شاهزادگان موروثی بوده که بدون ذکر لقب، نام برده می شده است.

3. اسم ، میتراداتیس نام شخصی است که به عنوان افتخاری یونانی ( پیپس تو مینوس) بعنی طرف اعتماد شاه که ظاهراً در زبان فارسی میانه به او شیکان و به زبان فارسی امروزی به امین السلطان می توان ترجمه کرد. از اسم مفرد او احتمال می رود که وی یکی از خاندان اخیر ( مهران) یعنی شاهان ری باشد.

اسم چهارم، نام گوفاستاس نقش شده بدون لقب، گوفاتساس وابسته به خاندان سورن بوده است.

پروفسور گیر شمن معنقد است که انتخاب جای این نقش برجسته در پایین نقش برجسته داریوش شاهنشاه هخامنشی اتفاقی نیست.

شاه اشکانی می خواهد با ایجاد نقش بجسته در آنجایی که شاهنشاه بزرگ برای خود اختصاص داده است، خود را اعقاب سلسله شکوهمند هخامنشی بنمایاند و سلسله جدید اشکانی را به آن پیوند دهد. نام کسانی که در نقش دیده می شوند به خط یونانی نوشته شده است.

نقش گودرز دوم اشکانی

در جهت شرقی نقش برجسته میتریدات دوم بر روی همان صخره، نقش کنده کاری شده یکی از جانشینان او یعنی گودرز دوم ( 46-51 م ) همراه با کتیبه ای دیده می شود. در این نقش ، پیروزی گودرز دوم بر رقیب مهرداد نشان داده شده است. مهرداد یکی از شاهزادگان پارتی بود که در دربار « گلاودیوس» امپراتوری روم پرورش یافت و به تشویق امپراتوری برای تصاحب تاج و تخت به ایران لشکر کشید ولی مغلوب گودرز دوم شد. این نقش دو سوار مسلح به نیزه را نشان می دهد؛ در حالی که یکی، دیگری را به زمین می افکند. در بالای سر گودرز فرشته ای درحال پرواز است. در دست فرشته حلقه گل پیروزمند تاج گل می نهد و منشاء یونانی دارد، نقشهای دیگر این نقش برجسته کاملاً ایرانی است. در پشت سرگودرز نقش یکی از نزدیکانش دیده می شود. کتیبه ای به خط یونانی قدیم، نام این دو پادشاه را در برداشته است. عبارت کتیبه به نوشته ویلیام جکسن چنین بوده:

« مهرداد پارسی... گودرز شاه شاهان، پسر گی»

اما امروز تمامی کتیبه- جز نام گودرز که هنوز هم به آشکارا خوانده می شود- محو شده است. دو نقش بر جسته ذکر شده، دو اثر ارزنده ومعدودند که از دوره اشکانیان در ایران شناخته شده است.
.......................................................................................................................

بنای پارتی ( پرستشگاه پارتی)

در شمال حجاری داریوش در بیستون، آثار بنایی از دوره پارتی باقیمانده است. به عقیده پروفسور لوشای رئیس هیاًت حفاری ایران و آلمان این بنا پرستشگاهی است که در زمان اشکانیان همزمان با آثار دیگر این دوره در بیستون ساخته شده است. این پرستشگاه که بر روی تخته سنگ منقوش اشکانی قرار دارد، از دو صفه به وسیله 10 پله که از سنگ کوه در آورده شده اند به هم مربوط می شوند. در ازای هر یک از پله ها در حدود 80 سانتی متر است. این پله ها به طور نامنظم تا نقش ولگش ادامه دارد.

در میان صفه بالایی، آتشدانی دیده می شود. قطر دهانه آتشدان 35 سانتی متر است.

سفالینه های زیادی از دوره پارتی در تمامی این قسمت دامنه کوه بیستون ( پراو) وجود دارد. هیات مشترک حفاری ایران و آلمان برای روشن شدن وضع این دوره، در زمینهایی که امروز در آن کارخانه قند احداث شده و  همچنین در قبرستان دهکده بیستون، چند ترانشه زده. در تمامی این ترانشه ها بقایای دیوارهایی با سنگهای نتراشیده همراه با سفال پارتی دیده شد. هیات احتمال می دهد که این محل باقیمانده قلعه یا شهری از دوره پارتی است که همزمان با آثار دیگر آن دوره ساخته شده است. درازای دیوارهای بدست آمده 1200 متر و پهنای آن 4 متر است که تقریباً در تمام ترانشه ها به یک سبک ساخته شده و وسعتی در حدود 500000 متر مربع را در بر گرفته است. در دوره اسلامی، قسمتی از این محل برای قبرستان استفاده شده است. بر روی آثار پارتی قبوری از دوره اسلامی کشف گردید که با تکه سفالهای پارتی توام بود.

نیز در حفاری ها و تحقیقات 1339-1350 موسسه باستانشناسی آلمان آمده است که : « شهر اشکانی بغستان در بیستون: در دامنه کوه بیستون، در شمال شرقی دریاچه، چشمه دژمادها و نقش برجسته داریوش، یک منطقه مسکونی اشکانی به طول حداقل 800 متر و به عرض قریب 300 متر قرار دارد که با توجه به بقایای دیوارها و سفالهای مکشوفه در آنجا اشکانی بودن آن به ثبوت رسیده است و این منطقه مسکونی از هر لحاظ با بغستان تطبیق دارد.

این منطقه مسکونی با نقوش برجسته مهرداد و گودرز، دو پادشاه اشکانی که مربوط به قرن اول قبل از میلاد مسیح و قرن اول بعد از میلاد مسیح و همچنین سنگ اشکانی که مربوط به قرن دوم تا سوم بعد از میلاد مسیح می گردد، مربوط بوده است.»

ضمن تحقیقاتی که از طرف موسسه باستان شناسی آلمان در بیستون به عمل آمده، حدود منطقه مسکونی مزبور تعیین شده و همچنین نقطه ثقل ساختمانهای اشکانی در این دژمادها معین گردیده است.

نقش ولگش ( ولخش ) پارتی

در دامنه کوه بیستون در حدود چهار صد متری نقش گودرز، تخته سنگی بزرگ دیده می شود که بر آن نقش هایی کنده شده است. این مجموعه تخته سنگ چهارضلعی نامنظمی است به بلندی 250 سانتی متر که گرداگرد آن به شش متر می رسد. در سه جانب آن نقش هایی با برجستگی کم حجاری شده است. نقش وسط مردی است به بلندی 180 سانتی متر با ریش توپی و سبیلی تابداده و گیسوانی بلند. سربندی، موهای بلندش را تزیین کرده است. نیم تنه ای ساده- از کمر به بالا چسبان، و دامنی گشاد بر تن دارد. گردن بندی به گردن آویخته و کمربندی بر میان بسته است. پنج حلقه کمر بند به خوبی دیده می شود. از حله میانی، دو رشته روبان آویزان است. در سمت چپ جامی، به بلندی 13 دهانه 17 سانتیمتر دارد و دست راست را بر فراز آتشدانی دراز کرده است و چیزی را که در میان انگشتان گرفته است، در حال رها کردن در میان آتش نشان می دهد. شلواری گشاد با مچهای بسته بر پا دارد . آتشدان، استوانه پایه داری است به بلندی 72 سانتیمتر. بر بدنه آتشدان، کتیبه ای پارتی کنده شده است. متن این کتیبه به دست پروفسور گرد گروپ استاد باستان شناسی آلمانی در 1970 به چاپ رسید.

کتیبه در 9 سطر از بالا تا پایین آتشدان نوشته شده است که به علت آهکی بودن سنگ به مرور قسمتی محو و ناخوانا شده است.

متن کتیبه

این پیکر ولگش شاهنشاه پسر ولگش شاهنشاه نوه پ..........

با توجه به کتیبه فوق، معلوم می شود نقش میانی یکی از جانشینان گودرز دوم؛ یعنی ولگش ( یا ولخش) است ( در سلسله اشکانی پنج شاه به نام ولگش از سال 151 الی 223 میلادی سلطنت کرده اند. گرد گروپ به علت محو بودن آخر کتیبه ، مشخص نکرده است که این نقش به کدام ولگش تعلق دارد) .

بر سمت چپ نقش ولگش، در ضلع دیگر تخته سنگ، نقش دیگری از سنگ در آورده شده است. حالت کلی نقش طوری است که بیننده تصور می کند صاحب نقش در حال گام برداشتن به طرف نقش میانی است. صورت نقش فربه و بدون ریش است. ظاهراً نقش زن یا جوانی است به بلندی 159 سانتیمتر که جامه ای نظیر جامه ولگش بر تن دارد. گردن بندی گردن را آراسته است. دست چپ را بر کمربند استوار کرده و بازوبندی که خیلی مشخص حجاری شد، بر بازوی چپ بسته است. دست راست را در حالی که از آرنج خم کرده، به طرف بالا گرفته و شیئی را که احتمالاً برسم یا دسته گلی است میان پنجه های خود دارد. بر دست راست نقش میانی، در ضلع دیگر تخته سنگ، سومین نقش کند کاری شده است. حالت این نقش نیز مانند نقش قبلی، گویی در حال حرکت به سوی نقش ولگش است؛ نیم تنه ای که تا زانوانش می رسد به تن دارد و کمر بندی بر میان بسته است.

گردنبندی کاملاً مشخص بر گردن دارد. صورت نقش را ریشی توپی مانند نقش میانی پوشانده است. دست چپ دیده نمی شود ولی دست راست به خوبی حجاری شده و شیئی که تشخیصش دشوار است، در دست دارد. پای پوشی نظیر چکمه به پا دارد. بر بالای ران پای راستش نواری بسته شده که دنباله آن را باد به حرکت درآورده است. بلندی قامت این نقش 164 سانتیمتر است.

ضلع دیگر این تخته سنگ از بالا تا پایین ، کاملا تراش خورده و آماده کندن نقش یا کتیبه شده است.

در اطراف این تخته سنگ، سنگ های تراش داده شده و نیمه کاره بسیار است که تا ابتدای دیواره کوه به طور پراکنده دیده می شود.

هیات حفاری مشترک ایران و آلمان در نزدیکی این تخته سنگ ترانشه ای به ابعاد 051*002 سانتی متر زد که در عمق 50 سانتی متری آن به خمره شکسته سفالی ساده بدون لعاب برخورد که در آن اسکلتی قرار داشت. خمره شبیه خمره های پارت هاست که در دامنه کوه طاق بستان در سالهای اخیر به دست آمده است.

........................................................................................................................

دیواری عظیم از دوره ساسانی

در کنار رودخانه گاماسی آو در ساحل راست رودخانه گاماسی آوف در اراضی جنوبی بیستون، دیواری طولانی از سنگ تراش و قلوه سنگ و ملاط، بنا شده است. این دیوار عظیم ضمن کاوش های هیات باستان شناسی مشترک ایران وآلمان بین سال های 46-1342 ش. کشف وخاکبرداری شده. درازای دیوار 1100 متر و قطر آن 250 سانتیمتر است. نمای خارجی دیوار با سنگ تراشیده شده است و پشت سنگ ها را با قلوه سنگ های ریز و درشت پرکرده اند. قسمت های قدیم تر را که در ملاط گچ غربالی و قسمت های بعدی را در گل کار گذارده اند. سنگ های حجاری شده دیوار، چهار گوشه هایی هستند که اندازه های آنها یکنواخت نبوده و در ابعاد 80*65 و 60*90 و 100*100 سانتیمتر ساخته شده اند. بلندی دیوار چهار تا پنج متر است. در اغلب سنگ های حجاری شده دیوار، علایم ویژه حجاران عصر ساسانی ه چشم می خورد و عظمت این دیوار در وهله اول با توجه به سرستون های پیدا شده در بیستون این تصور را بوجود می آورد که منظور از بنای آن شاید ایجاد کاخی بزرگ به بزرگی قصر شیرین بوده است که نتوانسته اند ساختمان آن را به پایان برسانند. ادامه حفاری، نظریه دیگری را که شاید به حقیقت نزدیکتر باشد مطرح می کند. هیات حفاری احتمال می دهد که منظور از احداث این دیوار سدی بوده است برای شکارگاه سلطنتی که ما می توانیم تصاویر آن را در طاق بستان ببینیم. بر دیوار سمت چپ ، طاق بزرگ نیزاری است که گرازماهی و مرغابی فراوان در آن دیده می شود. شاه در این نقش در میان قایق ایستاده و به شکار گراز مشغول است. بنای اصلیی سد به درازای 1100 متر و پهنای 500 متر است. از ابتدای پل خسرو شروع شده و در امتداد رودخانه گاماسی آو 1100 متر پیش می رود و سپس رودخانه را عرضی قطع می کند و تا نزدیک دهکده بند عبدی به درازای 500 متر ادامه می یابد. ضلع شمالی آن از پل خسرو 500 متر به طر جاده ساسانی که در آن روزگار به تخت شیرین و سرماج می رفته است کشیده شده و سپس به طرف جنوب به طول 1100 متر تا دهکده بند عبدی ادامه داده شده است. ضمن کاوش در امتداد دیوارهای  سر یک پیکان کوچک که برای شکار پرندگان بوده بدست آمده است. بر روی این دیوار ساسانی، بقایای بنایی از دوره ایلخانی و مغول دیده می شود.

سنگ های تراش خورده ساسانی

در سرتاسر دهکده سابق بیستون اراضی اطراف آن، هر جا که بنا یا چند سنگ تراشیده شده دیده شود یک یا چند علامت یا خط مربوط به دوره ساسانی را بر آنها می توان دید که نمونه های آن، حدود 427 علامت حجاری شده ( از حجاران ساسانی و سوریان ) بر سنگ های کاروانسرای صفوی بیستون، پل صوی بر روی دینور آب پل خسرو بر روی گاماسیاب و ... است. به نظر می رسد که این سنگها جهت برپایی بنای عظیمی تهیه شده و ناتمام رها گردیده است.


سر ستون های بیستون در طاق بستان

در محوطه آثار باستانی طاق بستان شش سر ستون باستانی وجود دارد که چهار عدد آنها از بیستون جهت نگهداری به این مکان آورده شده است. سه سر ستون از چهار سر ستون منقوش است.

سر ستون شماره یک

چهار ضلعی مانند هر می مربع القاعده معکوس است 7/91سانتیمتر بلندی دارد. قطر سطحی که سر ستون بر روی تن ستون 90*90 سانتیمتر است.. این سر ستون شامل سه قسمت است: قسمت پایین که محل قرار گرفتن سر ستون بر روی تن ستون است، ماننند کمر بندی که با نقش های گل و بوته تزیین شده برگرداگرد سر ستون پیچیده است؛ قسمت میانی اضلاع هرمی شکل سر ستون را تشکیل می دهد. در یک طرف آن نقش نیم تنه شاهنشاه ساسانی دیده می شود. پادشاه همان تاجی را بر سر دارد که معمولا بر سکه ها خسرو پرویز دوم ضرب شده است. بر بالای تاج ، قرص خورشید- در میان هلال ماه- و در طرفین هلال ماه دو بال عقاب دیده می شود. حاشیه لباس و کمربند و حتی نام شمشیر او مزین به رشته های مروارید است.

برگرداگرد سر شاه هاله ای است که در مجلس شکار گراز در بدنه سمت چپ طاق بزرگ طاق بستان هم دیده می شود. پادشاه همان تاجی را بر سر دارد که معمولاً بر سکه ها خسرو پرویز دوم ضرب شده است.

بر بالای تاج قرص خورشید- در میان هلال ماه- و در طرفین هلال ماه دو بال عقاب دیده می شود. حاشیه لباس و کمربند و حتی نام شمشیر او مزین به رشته های مروارید است. بر گرداگرد سر شاه هاله ای است که درمجلس شکار گراز در بدنه سمت چپ طاق بزرگ طاق بستان هم دیده می شود. در سمت چپ سرشاهنشاه نقش گلی است که به طور کامل باز شده و از روبرو نمایش داده شده است.

بر سطح دیگر سر ستون که در جهت مخالف نقش شاه قرار دارد، نقش الهه آناهید ( = آناهیتا) دیده می شود. آناهید جامه ای فاخر و پرچین بر تن دارد و ردایی ستاره نشان که تا آرنج هایش را پوشانیده بر روی دوش خود انداخته از جلو بر روی سینه بسته شده است.

هر تسفلد معتقد است لباسی که الهه ناهید بر تن دارد به سبک یونانی است. الهه ناهید در دست راست نماد شاهی را گرفته و دست چپ را بر روی سینه نهاده است. گرداگرد سر آناهید هاله ای دیده می شود در سمت چپ سرش، گلی نظیر آنچه در نقش شاهنشاه دیده می شود حجاری شده است. بر سطوح سوم و چهارم سر ستون، گلهای کوچکی که شبیه به نیلوفر آبی هستند، در مربع های کوچک درآورده شده اند. سومین قسمت سر ستون کمربندی به پهنای 12 سانتیمتر است که در بالای نقش ها قرار دارد. در هر سطح سر ستون، نه تا ده گل هشت پر که کاملاً باز شده  دیده می شود.

سرستون شماره دو:

این سر ستون نیز مانند سر ستون شماره یک، هرمی است مربع القاعده معکوس به بلندی 90 سانتیمتر. قطر سطحی که سرستون بر روی تن ستون می نشیند، 56 سانتیمتر و سطح فوقانی سر ستون 90*90 سانتیمتر است. این سر ستون نیز از سه قسمت تشکیل شده است: نقش های هر سه قسمت شبیه نقشهای ستون شماره یک است؛ با این تفاوت که نقوش گیاهی بر روی تن ستون بسیار جالب و ظریف از سنگ درآورده شده است. این نقش قسمتی از درختی است که برگهای آن شبیه لنگر است و در بالای آن گل شگفت انگیزی دیده می شود.

هر تسفلد تصور می کند که این گیاه نمونه ای از درخت زندگانی است که در افسانه های کهن ایران به صورت های گوناگون دیده می شود. از قبیل درخت گوکرن و درخت ون ی و ذبیش که شفابخش امراض مختلف بوده است.

سر ستون شماره سه:

مشخصات کلی این سر ستون قبلی یکی است؛ با این تفاوت که نقوش این سرستون به ویژه نقش شاهنشاه و آناهید برجسته تر از نقوش دو سرستون دیگر و بدان می ماند که تندیس هایی را بر هر یک از اضلاع سرستون چسبانیده اند. در دست چپ آناهیدف در این سرستون، شیئی دیده می شود که به عقیده هر تسفلد شاخه ای از گیاه سدر است.

بلندای این سرستون 87 سانتیمتر و قطر محل قرار گرفتن آن بر روی تن ستون 61 سانتیمتر و سطح فوقانی آن 86*86 سانتیمتر است.

نقش های گل و بوته در دو سطح دیگر سر ستون شاخ و برگهایی است که در گلدانی قرار دارند و نه تنها تمامی این دو سطح سرستون را پوشانده اند بلکه در سطوحی که نقش شاهنشاه و آناهید هم در آنها قرار دارد، دیده می شوند.

یک جفت دیگر از این سرستون ها سابقاً در اصفهان بوده که فلاندن نقش آنها را در کتاب مسافرت به ایران ارائه داده است، این سرستون ها در حال حاضر در موزه ایران باستان نگهداری می شوند.

به گمان هر تسفلد این سه جفت سرستون به جلو خان بنایی تعلق داشته که دارای سه طاق بوده است و این سرستون ها طوری قرارداده شده بودند که نقش شاهنشاه در سمت چپ و نقش آناهید در جانب راست واقع می شده است. در نتیجه از جفت شدن دو به دو تصاویر سه مجلس کامل به وجود می آید.

البته این عقیده هر تسفلد زمانی صادق است که قبول کنیم سرستون هایی که فلاندن دیده از هر نظر با سرستونهای موجود در طاق بستان یکی بوده است؛ در حالی که هیچگونه وجه تشابه بین سرستون های اصفهان و بیستون دیده نمی شود.

دیگر اینکه ظواهر امر نشان می دهد که هر تسفلد از وجود شش سرستون در مسجد جامع کرمانشاه ( صحن امیری) بی خبر بوده است.

این سرستون ها از نظر ابعاد و نوع سنگ ، با سرستون های موجود در طاق بستان یکی هستند. نقوش این شش سرستون به علت به کار بردن آنها در بنای اسلامی، به وسیله کارگران محو شده است ولی با همه کوششی که در محو این نقوش و تزئینات شده، در اضلاع برخی از آنان بقایای نقش ها و گل و بوته دیده می شود.

اوایل اسلام

با انقراض سلسله ساسانی (224-652 م) به دست اعراب ، هنر ساسانی- آخرین جلوه هنر شرقی قدیم- دستخوش تغییر گردید. این تغییر نتیجه دگرگونی عقاید ایرانیان نو مسلمان بود که تحولاتی در تمام شئو ن بویژه در هنر بوجود آورد.تغییر کاربری بناهای ساسانی و بکار گرفتن بازمانده مصالح ساختمانی دوره ساسانی برای ایجاد بناهای تازه ، خود نمونه ای از آن است.

در بیستون نیز ساختمانهای تازه مانند بسیاری جاهای دیگر از مصالح ساختمانی دوره ساسانی با شیوه ای جدید ساخته شد. نمونه این نوع بناها ساختمانی در میان دهکده بیستون معروف به کاروانسرای قدیمی است که آثار آن هنوز پابرجاست . آنچه مسلم است این بنا در حدود سده های سوم و چهارم هجری قمری با بازمانده مصالح دوره ساسانی و با استفاده از بقایای بنایی از این دوره ساخته شده است.

پروفسور لوشای با در نظر گرفتن موقعیت بیستون در شاهراه غرب و شرق، احتمالاً این بنا را قلعه یا چاپارخانه ای دانسته که در زمان آل بویه- دیالمه ساخته شده است.

درست است که آل بویه با گرفتن بغداد - مرکز خلافت بنی عباس در سال 334 ق . و به اطاعت آوردن خلیفه مستکفی ( 233-334ق. ) و جانشینانش - آنچنان قدرتی بهم زدند که تا آن زمان دیده نشده بود، ولی این نمی تواند دلیل آن باشد که بنای مذکور ساخته و پرداخته پادشان آل بویه است. با توجه به دوستی امرای سلسله حسنویه بویژه حسنویه و بدر عمارتهایی نظیر مسجد جامع دینور، قلعه سرماج و پل الیشتر و دیگر بناهایی که ما از آنها آگاهی نداریم، آیا نمی توانیم احتمال دهیم همانگونه که قلعه سرماج با مصالح ساسانی موجود در تخت شیرین در زمان حسنویه، تکمیل و نوسازی گردید بنای بیستون نیز به وسیله امرای این سلسله محلی با استفاده از مصالح موجود، بازسازی و به صورت دلخواه درآمده است موقعیت جغرافیایی بیستون که میان دینور و سرماج دو مرکز اصلی سلسله حسنویه قرار دارد دلیل دیگری است به اینکه این بنا می تواند دژی باشد برای حفاظت از دینور و سرماج.

کتیبه های اسلامی

میان دهکده سابق بیستون، از سده های اولیه اسلامی، کتیبه هایی بر سنگ دیده می شود. برخی از این کتیبه ها بر روی سنگ های تراشیده دوره ساسانی نقر شده و بعضی از آنها قسمتهایی از کتیبه های بناهایی است که معمولاض به خط کوفی تزئینی است. قطعه سنگ آهکی که قسمتی از سر در سنگی بنایی است که با خط کوفی تزئینی عبارت زیر در یک سطر برآن آورده شده است.

( لا اله الا الله )

قسمت دوم کتیبه که باقی مانده است، در محوطه باستانی طاق و بستان نگهداری می شود.

بر روی قطعه سنگی از سنگ های تراشیده شده کاروانسرای قدیمی بیستون که در حدود سده های سوم و چهارم هجری قمری با بازمانده مصالح دوره ساسانی بنا گردیده است، با خط کوفی شاید هم ثلث کهن، کتیبه زیر در چهار سطر نقر شده است: لا اله الا الله محمد رسول الله

بر روی یکی دیگر از قطعه سنگ های تراشیده شده کاروانسرای قدیمی که دیوار آن بکار رفته است کتیبه این دیده می شود. این کتیبه با خط کوفی که جنبه تزئینی بیشتری نسبت به دو کتیبه دیگر دارد در دو سطر نقر شده است:


+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم فروردین 1391ساعت 13:22  توسط ولی الله اسلامیه  | 

متن کتیبه داریوش بزرگ شاهنشاه هخامنشی ستون یک

بند 1. من داریوش، شاه بزرگ، شاها شاهان ، شاه در پارس، شاه کشورها، پسر ویشتاسب، نوه ارشام هخامنشی.

بند 2. داریوش شاه می گوید: پدر من ویشتاسب، پدر ویشتاسب ارشام، پدر ارشام آریامن، پدر آریامن چیش پیش، پدر پیش پیش هخامنشی.

بند 3. داریوش شاه گوید: بدین جهت ما هخامنی خوانده می شویم که از دیرگاهان اصیل هستیم، از دیرگاهان تخمه ما شاهان بودند.

بند 4. داریوش شاه گوید: 8 تن از تخمه من شاه بودند. من نهمین هستم. ما 9 تن پشت اند پشت ( در دو شاخه ) شاه هستیم.

بند 5. داریوش شاه گوید: به خواست اهورا مزدا من شاه هستم . اهورا مزدا شاهی را به من داد.

بند6. داریوش شاه گوید: این است کهاز آن من شدند. به خواست اهورا مزدا من شاه آنها بودم. پارس ، عیلام ، بابل، آشور، عرب، مودرای « مصر» اهل دریا « فینیقی ها» ، سارد « لیدی» ، یونان « یونانی های ساکن آسیای صغیر» ، ماد، ارمنستان، کپدوکیه ، پرثو، زرنگ « سیستان» ، هرئی و هرات باختر« بلخ» ، سغد ، گندار « دره کابل» سک طوایف بین دریاچه آرال و دریای مازندران ، ثت گوش دره رود هیرمند، رخج « قندهار» ، مک « مکران وعمان» جمعاً 32 کشور.

بند 7. داریوش شاه گوید: این است کشورهایی که از آن من شدند. به خواست اهورا مزدا بندگان من بودند. به من باج دادند. آنچه از طرف من به آنها گفته شد چه شب، چه روز همان کرده شد.

بند 8. داریوش شاه گوید: در این کشورها مردی که موافق بود، او را پاداش خوب دادم. آنکه مخالف بود، او را سخت کیفر دادم. به خواست اهورا مزدا این کشورهایی است که بر قانون من احترام گذاشتند. آن طوری که به آنها از طرف من گفته شد، همانطور کرده شد.

بند 9. داریوش شاه گوید: اهورا مزدا مرا این پادشاهی داد . اهورا مزدا مرا یاری کرد تا این شاهی به دست آورم. به یاری اهورا مزدا این شاهی را دارم.

بند 10. داریوش شاه گوید: این است آنچه به وسیله من کرده شد، پس از اینکه شاه شدم. کمبوجیه نام پسر کوروش از تخمه ما او اینجا شاه بود. همان کمبوجیه را برادری بود بردی نام؛ هم مادر و هم پدر با کمبوجیه. پس از آن کمبوجیه آن بردی را بکشت، به مردم معلوم نشد که بردی کشته شده. پس از آن کمبوجیه رهسپار مصر شد، مردم نافرمان شدند. پس از آن دروغ در کشور بسیار شد؛ هم در پارس، هم در ماد، هم در سایر کشورها.

بند 11. داریوش شاه گوید: ÷س از آن مردی مغ بود گئومات نام. او از پ ئیشی یا وودا « پی شیاووادا» برخاست. کوهی است ارکدیش ( ارکادری) نام. چون از آنجا برخاست، از ماه وی یخن مچهارده روز گذشته بمود. او به مردم چنان دروغ گفت که : من بردی پسر کوروش برادر کمبوجیه هستم. پس از آن مردم همه از کمبوجیه برگشته به سوی او شدند؛ هم پارس، هم ماد، هم سایر کشورها. شاهی را برای خود گرفت. از ماه گرم پد 9 روز گذشته بود، آنگاه شاهی را برای خود گرفت. پس از آن کمبوجیه به دست خود مرد.

بند 12. داریوش شاه گوید: نبود مردی ، نه پارسی، نه مادی، نه هیچ کس از تخمه ما که شاهی را گئومات مغ باز ستاند. مردم شدیداً از او می ترسیدند که مبادا مردم بسیاری را که پیش از ان بردی را شناخته بودند بکشت. بدان جهت مردم را می کشت که مبادا مرا بشناسند که من بردی پسر کوروش نیستم. هیچ کس یارای گفتن چیزی درباره گئومات مغ نداشت تا من رسیدم. پس از آن من از اهورا مزدا مدد خواستم. اهورا مزدا به من یاری ارزانی فرمود. از ماه باگادیش 10 روز گذشته بود. آنگاه من با چند مرد آن گئومات مغ و آنهایی را که برترین مردان دستیار او بودند کشتم. دژی سیک ی ووتیش 4 ، نام سرزمینی نی سای نام در ماد آنجا او را کشتم. شاهی را از او ستاندم. به خواست اهورا مزدا من شاه شدم. اهورا مزدا شاهی را به من داد.

بند 13. داریوش شاه گوید: شاهی را که از تخمه ما برداشته شده بود، آن را من برپا کردم. من آن را در جایش استوار نمودم. چنانکه پیش از این بود همان طور من کردم. من پرستشگاه هایی را که گئومات مغ ویران کرده بود، مرمت نمودم. به مردم چراگاه ها و رمه ها و غلامان و خانه هایی را که گئومات مغ ستانده بود باز گرداندم. من مردم را در جایش استومار نمودم؛ هم پارس، هم ماد و سایر کشورها را. چنان که پیش از این بود آنچه گرفته شده بود برگرداندم. به خواست اهورا مزدا من این را کردم. من کوشیدم تا خاندان ما را در جایش استوار نمایم؛ چنان که پیش از این بود. آن طور من کوشیدم به خواست اهورا مزدا تا گئومات مغ خاندان ما را برنگیرد.

بند 14. داریوش شاه گوید: این است آنچه من کردم پس از آنکه شاه شدم.

بند 15. داریوش شاه گوید: چون من گئومات مغ را کشتم، پس از آن مردی آثرین « آثرینا» نام پسر او در خوزستان شاه هستم. پس از آن خوزیان نافرمان شدند. به طرف آن آثرین گرویدند. او در خوزستان شاه شد. و مردی بابلی ندئیت ب ئیر « نیدنیتوبل» نام پسر ائین ئیر او در بابل برخاست. چنین مردم را بفریفت که : من نبوکدر چر پسر نبتون ئیت هستم. پس از آن همه مردم بابلی به طرف آن ندئیت ب ئیر گرویدند. بابل نافرمان شد. او شاهی را در بابل گرفت.

بند 16. داریوش شاه گوید: پس از آن من رهسپار بابل شدم به سوی آن ندئیت ب ئیر که خود را نبوکدرچر می خواند. سپاه ندئیت ب ئیر دجله را در دست داشت. آنجا ایستاد. و آب عمیق بود. پس از آن من سپاه را بر مشک ها قرار دادم. پاره ای بر شتر سوار کردم. برای عده ای اسب تهیه کردم. اهورا مزدا به ن یاری ارزانی فرمود. به خواست اهورا مزدا دجله را گذشتیم. آنجا آن سپاه ندئیت ب ئیر را بسیار زدم. از ماه اثری یادی ی 5، 26 روز گذشته بود.

بند 17. داریوش شاه گوید: پس از آن من رهسپار بابل شدم. هنوز به بابل نرسیده بودم، شهری زازان نام کنار فرات آنجا این ندئیت ب ئیر که خود را نبوکدرچر می خواند، با سپاه بر ضد من به جنگ کردن آمد. پس از آن جنگ کردیم. اهورا مزدا به من یاری ارزانی فرمود. به خواست اهورا مزدا من سپاه ندئیت ب ئیر را بسیار زدم. بقیه به آب انداخته شد. آب آن را برد. از ماه انامک 6 ، 2 روز گذشته بود که چنین جنگ کردیم.

ستون دو

بند 1. داریوش شاه گوید: پس از آن ندئیت ب ئیر با سواران کم گریخت، رهسپار بابل شد. پس از آن من رهسپار بابل شدم. به خواست اهورا مزدا هم بابل گرفتم، هم ندئیت ب ئیر را گرفتم. پس از آن من ندئیت ب ئیر را در بابل کشتم.

بند 2. داریوش شاه گوید: مادامی که من در بابل بودم، این است کشورهایی که نسبت به من نافرمان شدند؛ پارس، خوزستان، ماد، آشور، مصر، پارت ، مرو، ثت گوش، سکاییه.

بند 3. داریوش شاه گوید: مردی، مرتی ی نام پسر چین چی خری شهری گوگن کا نام در پارس آنجا ساکن بود. او در خوزستان برخاست. به مردم چنین گفت که من ایمنیش شاه در خوزستان هستم.

بند 4. داریوش شاه گوید: آن وقت من نزدیک خوزستان بودم. پس از آن خوزی ها از من ترسیدند. مرتی ی را که سر کرده آنان بود، گرفتند و او را کشتند.

بند 5. داریوش شاه گوید: مردی مادی فرورتیش نام در ماد برخاست. چنین به مردم گفت که: من خش ثرئیت از تخمه هوخشتر هستم. پس از آن سپاه ماد که در کاخ او بود نسبت به من نافرمان شد به سوی آن فرورتیش رفت « گرویدند» او در ماد شاه شد.

بند 6. داریوش شاه گوید: سپاه پارسی و مادی که تحت فرمان من بود، آن کم بود. پس از آن من، سپاه فرستادم. ویدرن نام پارسی بنده من، او را سرکرده آنان کردم. چنان به آنها گفتم: فرا روید آن سپاه مادی را که خود رااز آن من نمی خواند بزنید. پس از آن، آن ویدرن با سپاه روانه شد. چون به ماد رسید، شهری ماروش نام در ماد آنجا با مادیها جنگ کرد. آن که سر کرده مادیها بود، او آن وقت آنجا نبود. اهورا مزدا مرا یاری کرد. به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار بزد. از ماه انامک 27 روز گذشته بود. آنگاه جنگ ایشان در گرفت. پس از آن سرزمینی کمپند نام در ماد آنجا برای من بماند تا من به ماد رسیدم.

بند 7. داریوش شاه گوید: دادرشی نام ارمنی بنده من، من او را فرستادم به ارمنستان. پنین به او گفتم: پیش رو و آن سپاه نافرمان را که خود را از آن من نمی خواند بزن. پس از آن دادرشی رهسپار شد. چون به ارمنستان رسید، پس از آن نافرمان گرد :آمده به جنگ کردن علیه دادرشی فرا رسیدند. دهی زوزهی نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند. اهورا مزدا مرا یاری کرد. به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار بزد. از ماه ثورواهر 87 روز گذشته بود چنین جنگ کرده شد.

بند 8. داریوش شاه گوید: باز دومین بار نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن علیه دادرشی فرا رسیدند، دژی تیگر نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند. اهورا مزدا مرا یاری کرد. به خواست اهورا مزداد سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار بزد. از ماه ثورواهر 18 روز گذشته بود. آنگاه جنگ ایشان در گرفت.

بند 9. داریوش شاه گوید: باز سومین بار نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن علیه دادرشی فرا رسیدند. دژی اویما نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند. اهورا مزدا مرا یاری کرد. به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نارمان را بسیار بزد. از ماه ثائیگر چی 9،8 روز گذشته بود. آنگاه جنگ ایشان درگرفت. پس از آن دادرشی به خاطر من درارمنستان ماند تا من به ماد رسیدم.

بند 10. داریوش شاه گوید: پس از آن وامیس نام پارسی بنده من او را فرستادم ارمنستان و چنین به او گفتم: پیش رو و سپاه نافرمان که خود را از آن من نمی خواند، آن را بزن . پس از آن وامیس رهسپار شد. پون به ارمنستان رسید، پس از آن نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن علیه وامیس فرا رسیدند. سرزمینی ایزلا 9 نام در آشور آنجا جنگ کردند. اهورا مزدا مرا یاری کرد. به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار زد. از ماه انامک 15 روز گذشته بود. آنگاه جنگ ایشان در گرفت.

بند 11. داریوش شاه گوید : باز دومین بار نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن علیه وامیس فرا رسیدند. سرزمینی ااتی یار نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند. اهورا مزدا مرا یاری کرد. به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار بز. نزدیک پایان ماه ثورواهر آنگاه جنگ ایشان درگرفت. پس از آن وامیش برای من ( منتظر من ) در ارمنستان بماند تا من به ماد رسیدم.

بند 12. داریوش شاه گوید: پس از آن من از بابل بدر آمدم. رهسپار ماد شدم. چون به ماد رسیدم شهری کوندروش نام در ماد آنجا فرور تیش که خود را شاه در ماد می خواند، با سپاهی به جنگ کردن علیه من آمد. پس از آن جنگ کردیم. اهورا مزدا مرا یاری کرد. به خواست اهورا مزدا سپاه آن فرورتیش را بسیار زدم. از ماه ادوکن ئیش 10 25 روز گذشته بود که چنین جنگ کرده شد.

بند 13. داریوش شاه گوید: پس از آن ، فرورتیش با سواران کم گریخت. سرزمینی ری نام در ماد از آن سو روانه شد. پس از آن من سپاهی دنبال او فرستادم. فروریش گرفته شده به سوی من آورده شد. من هم بینی، هم دو گوش، هم زبان او را بریدم. و یک چشم او را کندم. بسته بر دروازه کاخ من نگاشته شد. همه او را دیدند. پس از آن او را در همدان دار زدم و مردانی که یاران برجسته او بودند، آنها را در همدان در درون دژ آویزان کردم.

بند 14: داریوش شاه گوید: مردی چی ثر تخم نام سگارتی او نسبت به من نافرمان شد. چنین به مردم گفت: من شاه در سگارتیه از تخمه هوخشتر هستم. پس از آن من سپاه پارسی و مادی را فرستادم. تخمس پاد نام مادی بنده من، او را سردار آنان کردم. چنین به ایشان گفتم: پیش روید سپاه نافرمان را که خود را از آن من نمی خواند آن را بزنید. پس از آن تخمیس پاد با سپاه رهسپار شد. با چی ثر تخم جنگ کرد. اهورا مزدا مرا یاری کرد. به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بزد و چی ثر تخم را گرفت. و به سوی من آورد. پس از آن من هم بینی، هم دو گوش او را بریدم و یک چشم او را کند. بسته بر دروازه کاخ من نگاهداشته شد. همه مردم او را دیدند. پس از آن او را در اربل دار زدم.

بند 15. داریوش شاه گوید: این است آنچه به وسیله من در ماد کرده شد.

بند 16. داریوش شاه گوید: پارت و گرگان نسبت به من نافرمان شدند. خودشان را از آن فرورتیش خواندند. ویشتاسپ پدر من او در پارت بود. او را مردم رها کردند و نافرمان شدند. پس از آن ویشتاسپ با سپاهی که پیرو او بود، رهسپار شد. شهری ویشپ ازاتی نام در پارت آنجا با پارتیها جنگ کرد. اهورا مزدا مرا یاری کرد. به خواست اهورا مزدا، ویشتاسپ آن سپاه نافرمان را بسیار بود. از ماه وی یخن 24 روز گذشته بود. آنگاه جنگ ایشان در گرفت.

ستون سه

بند 1. داریوش شاه گوید: پس از آن من سپاه پارسی را از ری نزد ویشتاسپ فرستادم. پون آن سپاه نزد ویشتاسپ رسید، پس از آن ویشتاسپ آن سپاه را گرفت. و رهسپار شد. شهری پتی گرب نا نام در پارت آنجا با نافرمانان جنگ کرد.

اهورا مزدا مرا یاری کرد. به خواست اهورا مزدا ویشتاسپ آن سپاه نافرمان را بسیار بزد. از ماه گرم پد 1 روز گذشته بود آنگاه جنگ ایشان در گرفت.

بند 2. داریوش شاه گوید: پس از آن کشور از آن من شد. این است آنچه به وسیله من در پارت کرده شد.

بند 3. داریوش شاه گوید: کشوری مرو نام به من نافرمان شد. مردی فراد نام مروزی او را سردار کردند . پس از آن من دادرشی نام پارسی بنده من شهربان در باختر نزد او فرستادم. چنین به او گفتم: پیش رو آن سپاهی را که خود را از آن من نمی خواند بزن. پس از آن دادرشی با سپاه رهسپار شد. با مروزیها جنگ کرد . اهورا مزدا مرا یاری کرد. به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار بزد. او ماه آثری یادی ی 23 روز گذشته بود. آنگاه جنگ ایشان در گرفت.

بند 4. داریوش شاه گوید: پس از آن کشور از من شد. این است آنچه به وسیله من در باختر کرده شد.

بند 5. داریوش شاه گوید: مردی وهیزدات نام شهری تاروا نام در سرزمینی ی اوتی یا نام در پارس آنجا ساکن بود. او برای بار دوم در پارس برخاست. چنین به مردم گفت: من بردی ی پسر کوروش هستم. پس از آن سپاه پارسی در کاخ که پیش از این از انشن آمده بود آن نسبت به من نافرمان شد. به سوی آن وهیزات رفت ( گروید) او در پارس شاه شد.

بند 6. داریوش شاه گوید: پس از آن من سپاه پارسی ومادی را که تحت فرمان من بودند فرستادم. ارت وردی ی نام پارسی بنده من، او را سردار آنان کردم. سپاه دیگر پارسی از عقب من رهسپار ماد شد. پس از آن ارت وردی ی با سپاه رهسپار شد. چون به پارس رسید، شهری رخا نام در پارس در آنجا آن و هیزدات که خود را بردی ی می خواند با سپاه به جنگ کردن علیه ارتوردی ی آمد پس از آن جنگ کردند. اهورا مزدا مرا یاری کرد. به خواست اهورا مزدا سپاه آن و هیزدات را بسیا بزد. از ماه ثورواهر 12 روز گذشته بود، آنگاه جنگ ایشان در گرفت.

بند 7. داریوش شاه گوید: پس از آن ، آن وهیزدات با سواران کم گریخت. رهسپارپ ئی شی را اوادا شد. از آنجا سپاهی به دست آورد. از آن پس به جنگ کردن علیه ارت وردی ی آمد. کوهی پرگ نام در آنجا جنگ کردند. اهورا مزدا مرا یاری کرد. به خواست اهورا مزدا سپاه من آن وهیزدات را بسیار بزد. از ماه گرم پد 5 روز گذشته بود. آنگاه جنگ ایشان درگرفت و آن و هیزدات و مردانی را که نزدیک ترین پیروان او بودند گرفتند.

بند 8. داریوش شاه گوید: پس از آن، و هیدات را و مردانی ه پیروان نزدیک او بودند در شهری او و ادائیچ ی نام در پارس در آنجا آنها را دار زدم.

بند 9. داریوش شاه گوید: این است آنچه به وسیله من در پارس کرده شد.

بند 10. داریوش شاه گوید: آن و هیزدات که خود را بردی ی می خواند او سپاه رخج فرستاده بود. علیه وی وان نام پارسی بنده من، شهربان رخج و مردی را سردار آنها کرده بود. و چنین به ایشان گفت: پیش روید وی وان را و آن سپاهی را که خود را از آن داریوش شاه می خواند بزنید.

پس از آن ، آن سپاهی که و هیزدات فرستاده بود به جنگ کردن علیه وی وان رهسپار شد. دژی کاپیش کانی نام در آنجا جنگ کردند. اهورا مزدا مرا یاری کرد. به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار بزد. از ماه انامک 13 روز گذشته بود، آنگاه جنگ ایشان در گرفت.

بند 11. داریوش شاه گوید: باز از آن پس نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن علیه وی وان فرا رسیدند. سرزمینی گندوتو نام در آنجا جنگ کردند. اهورا مزدا مرا یاری کرد. به خواست اهورا مزدا سپاه من آ« سپاه نافرمان را بسیار بزد. از ماه وی یخن 7 روز گذشته بود، آنگاه جنگ ایشان درگرفت.

بند 12. داریوش شاه گوید: پس از آن، آن مردی که سردار آن سپاه بود که وهیزدات علیه وی وان فرستاده بود، با سواران کم گریخت. به راه افتاد. دژی ارشادا نام در رخج از کنار آن برفت. پس از آن وی وان با سپاهی دنبال آنها رهسپار شد.

در آنجا او مردانی که نزدیک ترین پیروانش بودند گرفت و کشت.

بند 13. داریوش شاه گوید: پس از آن کشور از آن من شد. این است آنچه در رخج به وسیله من کرده است.

بند 14. داریوش شاه گوید: چون در پارس و ماد بودم، باز دومین بار بابلیان نسبت به من نافرمان شدند. مردی ارخ نام ارمنی پسر هلدیت او در بابل برخاست. سرزمینی دبال نام در آنجا به مردم دروغ گفت که من نبوکدرچر پسر نبون هستم. پس از آن بابلیان نسبت به من نافرمان شدند. به سوی آن ارخ رفتند ( گرویدند) . او بابل را گرفت. او در بابل شاه شد.

بند 15. داریوش شاه گوید: پس از آن من سپاهی به بابل فرستادم. ویندفرنا نام پارسی بند من، او را سردار کردم. چنین به آنها گفتم: پیش روید آن سپاه بابلی را که خود را از آن من نمی خواند بزنید. پس از آن ویندفرنا با سپاهی رهسپار بابل شد. اهورا مزدا مرا یاری کرد. به خواست اهورا مزدا، ویندفرنا بابلیان را بزد و اسیر آورد. از ماه ور کزن 11 22 روز گذشته بود. آنگاه آن ارخ را که به دروغ خود را نبوکدرچر می خواند و مردانی که نزدیک ترین پیروان او بودند گرفت. فرمان دادم آن ارخ و مردانی که نزدیک ترین یاران او بودند، در بابل به دار آویخته شدند.
 

ستون چهارم:

بند1. داریوش شاه گوید: این است آنچه به وسیله من در بابل کرده شد.

بند 2. داریوش شاه گوید: این است آنچه من به خواست اهورا مزدا در همان یک سال پس از آن که شاه شدم کردم. 19 جنگ کردم. به خواست اهورا مزدا من آنها را زدم و 9 شاه گرفتم.

یکی گئومات مغ بود. او دروغ گفت، چنین گفت: من بردی ی پسر کوروش هستم. او پارس را نافرمان کرد. یکی آثرین نام خوزی. او دروغ گفت. چنین گفت: من در خوزستان شاه هستم. او خوزستان را نسبت به من نافرمان کرد.

یک ندئیت ب ئیر نام بابلی. او دروغ گفت، چنین گفت: من نبودکدرچر پسر نبون ئیت هستم. او بابل را نافرمان کرد. یکی مرتی ی نام پارسی. او دروغ گفت، چنین گفت: من ایمنیش در خوزستان شاه هستم. او خوزستان را نافرمان کرد.

یکی فرورتیش نام مادی. او دروغ گفت، چنین گفت: من خش ثرئیت از دودمان هوخشتر هستم. او ماد را نافرمان کرد. یکی چی ثرتخم نام اس گرتی او دروغ گفت، چنین گفت: من در اس گرت 12 شاه هستم. از دودمان هوخشتر اواس گرت را نافرمان کرد. یکی فراد نام مروزی. او دروغ گفت، چنین گفت: من در مرو شاه هستم. او مرو را نافرمان کرد. یکی و هیزدات نام پارسی. او دروغ گفت، چنین گفت: من بردی ی پسر کوروش هستم او پارس را نافرمان کرد.

یکی ارخ نام ارمنی. او دروغ گفت، چنین گفت: من نبوکدر چر پسر نبودن ئیت هستم. او بابل را نافرمان کرد.

بند 3. داریوش شاه گوید: این 9 شاه را من در این جنگها گرفتم.

بند 4. داریوش شاه گوید: این است کشورهایی که نافرمان شدند. دروغ آنها را نافرمان کرد که اینها به مردم دروغ گفتند. پس از آن اهورا مزدا آنها را به دست من داد هر طور میل من بود همانطور با آنها کردم.

بند 5. داریوش شاه گوید: تو که از این پس شاه خواهی بود، خود را قویاً از دروغ بپای. اگر پنان فکر کنی که کشور من در امان باشد، مردی که دروغ زن باشد او را سخت کیفر بده.

بند 6. داریوش شاه گوید: این است آنچه من کردم. به خواست اهورا مزدا در همان یک سال کردم. تو که از این پس این نبشته را خواهی خواند، آنچه به وسیله من کرده شده ترا باور شود. مبادا آن را دروغ بپنداری.

بند 7. داریوش شاه گوید : به خواست اهورا مزدا و خودم بسیار کارهای دیگر کرده شد که آن در این نبشته نوشته شده است به آن جهت.

بند 9. داریوش شاه گوید: شاهان پیشین را مادامی که بودند، چنان کرده هایی نیست که به وسیله من به خواست اهورا مزدا در همان یک سال کرده شد.

بند 10. داریوش شاه گوید: اکنون آنچه به وسیله من کرده شد، آن را باور آید. همچنین به مردم بگو، پنهان مدار. اگر این گفته را پنهان نداری به مردم بگویی، اهورا مزدا دوست تو باد و دودمان تو بسیار و زندگی ات دراز باد.

بند 11. داریوش شاه گوید: اگر این گفته را پنهان بداری، به مردم نگویی؛ اهورامزدا دشمن تو باشد و ترا دودمان مباد.

بند 12. داریوش شاه گوید: این است آنچه من کردم. در همان یک سال به خواست اهورا مزدا کردم. اهورامزدا مرا یاری کرد و خدایان دیگری که هستند.

بند 13. داریوش شاه گوید: از آن جهت اهورا مزدا مرا یاری کرد و خدایان دیگری که هستند که پلید نبودم. دروغگو نبودم. تبهکار نبودم. نه من، نه دودمانم. به راستی رفتار کردم. نه به ضعیف ، نه به توانا زور نورزیدم. مردی که دودمان من همراهی کرد، او را نیک نواختم. آن که زیان رسانید، او را سخت کیفر دادم.

بند 14. داریوش شاه گوید: تو که از این پس شاه خواهی بود، مردی که دروغگو باشد یا آن که تبهکار باشد دوست آنها مباش؛ به سختی آنها را کیفر ده.

بند 15. داریوش شاه گوید: تو که از پس این نبشته را که من نوشتم یا این پیکرها را ببینی، مبادا آنها را تباه سازی. تا هنگامی که توانا هستی، آنها را نگاه دار.

بند 16. داریوش شاه گوید: اگر این نبشته یا این پیکرها را ببینی و تباهشان نسازی و تا هنگامی که ترا توانایی است نگاهشان داری، اهورا مزدا ترا دوست باد و دودمان بسیار و زندگی ات دراز باد و آنچه کنی، اهورا مزدا آن را براندازد.

بند 17. داریوش شاه گوید: اگر این نبشته یا این پیکرها ا ببینی و تباهشان سازی و تا هنگامی که ترا توانایی است نگاهشان نداریف اهورا مزدا ترا زننده باد و ترا دودمان مبد و آچه کنی، اهورا مزدا آن را براندازد.

بند 18.داریوش شاه گوید: اینها هستند مردانی که وقتی من گئومات مغ را که خود را بردی ی می خواند کشتم، در آنجا بودند. در آن موقع این مردان همکاری کردند، پیروان من بودند؛ ویدفرنا پسر وایسپار پارسی، اوتان نام پسر ثوخر پارسی، گئوبروو نام پسر مردونی ی پارسی، ویدرن نام پسر بگابیگ ن پارسی ، بگ بوخش نام پسر داتووهی پارسی، اردمنیش نام پسر وهاگ پارسی.

بند 19. داریوش شاه گوید: تو که از این پس شاه خواهی بود، دودمان این مردان را نیک نگهداری کن.

بند 20. داریوش شاه گوید: به خواست اهورا مزدا این نبشته را من به طریق دیگر نیز کردم. به علاوه به زبان آریایی بود؛ هم روی لوح، هم روی چرم تصنیف شد. این نبشته به مهر تایید شد. پیش من هم نوشته هم خوانده شد. پس از آن من این نبشته را همه جا در میان کشورها فرستادم، مردم پذیرا شدند.

ستون پنج

بند 1. داریوش شاه گوید: این است انچه من در دومین و سومین سال پس از آن که شاه شدم کردم. کشور خوزستان نافرمان شد. مردی خوزی ات ئیت نام او را سردار کردند. پس از آن من سپاهی به خوزستان فرستادم. مردی گئوبروو نام پارسی بنده من او را آنها سردار کردم. پس از آن گئو بروو با سپاه رهسپار خوزستان شد. با خوزیها جنگ کرد. پس از آن گئوبروو خوزیها را بزود و تارومار کرد و سردار آنها را گرفت. به نزد من آورد و من او را کشتم. پس از آن کشور از آن من شد.

بند2. داریوش شاه گوید: آن خوزیها بی ایمان بودند و اهورا مزدا از طرف آنها پرستش نمی شد. من اهورا مزدا را می پرستیدم. به خواست اهورامزدا هر طور میل من بود همان طور با آنها کردم.

بند 3. داریوش شاه گوید: آن که اهورامزدا بپرستید تا هنگامی که توانایی دارد- چه زنده چه مرده- شادی از آن او خواهد بود.

بند 4. داریوش شاه گوید: پس از آن با سپاه به سوی سکاییه رهسپار شدم: در دنبال سکاها آنها که خود تیز دارند. پون به نزدیک دریا رسیدم، پس با تمام سپاه با کلک از آن گذشتم. پس از آن من سکاها را بسیار بزدم. سردار دیگری را از آن سکاها گرفتم. او بسته به نزد من آورده شد و او را کشتم. سردار ایشان سکونخا نام او را گرفتند و به نزد من آوردند. آنگاه چنان که میل من بود دیگری را سردار کردم . پس از آن کشور از آن من شد.

بند 5. داریوش شاه گوید: آن سکاها بی ایمان بودند و اهورا مزدا از طرف آنها پرستش نمی شد. من اهورا مزدا را می پرستیدم. به خواست اهورا مزدا هر طور میل من بود همانطور با آنها کردم.

بند 6. داریوش شاه گوید: آن که اهورا مزدا را بپرستد تا توانایی دارد - چه زنده چه مرده- شادی از آن او خواهد بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم فروردین 1391ساعت 13:13  توسط ولی الله اسلامیه  | 

سخناني از فرزانگان و انديشمندان بزرگ تاريخ درباره ي اهميت سروده هاي

زرتشت و دستاوردهاي ايرانيان :

زرتشت بزرگترين پيامبر پيشكسوت بود  راه آزادي انتخاب در امور اخلاقي

را به روي آدمي بگشود.

تاگور

جنبه ي اخلاقي آيين زرتشت عالي تر و شگفت انگيز تر از جنبه ي الهي آن

است.

ويل دورانت

آيين زرتشت در بهترين مفهومش آيين زندگي است ، اين مذهب دو چيز به

بشريت هديه آرده است : وظيفه ي اخلاقي و اميد ، مردي اگر با اين دو

سلاح مسلح باشد مي تواند با خونسردي به چهره ي زندگي و سرنوشت

بنگرد.

پروفسور جيمز دار مستتر

اگر از آنچه تمدن بين النهرين ناميده مي شود آنچه مربوط به ایرانیان هست را

برداريم بهترين قسمت آن از بين ميرود.

پروفسور ادوارد براون

ايرانيان در تاريخ دنيا ملتي بس مهم به حساب مي آمدند هم به خاطر کمکهایی که به اختلاط و امتزاج اقوام و ملل مختلف نمودند و هم به جهت سهمي بس

ارجمند  در پيشرفت و تعالي، بشريت با استناد از سخنان زرتشت پيامبر

داشته اند.

هانري بر

ايرانيان تنها مشعله دار علم خود نبودند بلكه مشعل علم خود را به اروپا بردند

و آن مشعل هنوز با نوري در خشان تر مي سوزد.

گاريسون

از امور غريب يكي اين است که حاملان علم در اسلام اغلب از عجم بوده اند ،

خواه در علوم شرعي و خواه در علوم عقلي واگر در ميان آنها مردي در

نسب عرب بود ، در زمان و محل تربيت از عجم شمرده مي شد.

ابن خلدون

زرتشت نخستين کسی بوده که در پيكار نيكي و بدي ، اخلاق را در عبارات

حكمت و عقل بيان کرد  .

فردريك ويلهم نيچه

نخستين ملتي که دانشمندانش پس از مصري ها و بنابراين خيلي پيش از يوناني

ها به تعليم فلسفه پرداخته و مدارسي براي آموختن آن داشته اند ، ايرانيان

بودند.

هرودت

ايرانيان از دو هزار سال به اين طرف شاهكارهاي عظيم معماري به وجود

آوردند و مي توان تخت جمشيد را از لحاظ عظمت با آآروپوليس يونان و

معما ري هاي رومي برابر دانست.

اوپهام پوپ

پارسيان بيش از هر فرقه ي ديگري در هند به کارهاي خير يه دست يازيده اند

و اين به خاطر آيين زيباي آنهاست.

مهاتما گاندي

راستي ، پايه ي فرهنگ اهورايي و ريشه ي اخلاق فاضله است.

هگل

انسان مطابق با تعليمات زرتشت ، سرباز پياده ي شطرنج نيست که در جنگ

جهانگير دائمي ، بدون اراده ي خود در حرکت باشد بلكه آزادي اراده

دارد.

ويل دورانت

بر طبق تعليمات زرتشت ، خداوند با راستي يكسان است.

فيثاغورث

در دين باستاني مصر ، ((اوزيرس))و((تيفون)) همان اسپنتامينو و انگره مينو

هستند و ((توت))هم همان ميترا است.

فرانك و اوپرت

زرتشت در ميان اقوام هندواروپايي ، نخستين و يگانه پيامبري است که آيين

يكتا پرستي آورد.

پورداود

چيزي که بيش از هر چيزي قابل توجه است و روح معنوي ايرانيان را در

زندگي اجتماعي آنان مجسم مي آند طرز تعليم و تربيت آنها بوده است. اين

تعليم وتربيت از طفوليت در روح جوانان ايرن منشأ احساسات نيك گرديده

و آنها را در هر آار ، در شاهراه راستي و ترقي سوق مي داده و جامعه

ي صحيح و سالمي تربيت مي آرده آه افراد آن در آتيه به آساني مي

توانستند خدمات شايان توجه به ميهن و ملت خود بنمايند.

آدلف راپ

پارسيان بچه هاي خود را به مدرسه مي فرستند تا راستگويي را فرا گيرند

همچنان که ما بچه هايمان را ميفرستيم که خواندن و نوشتن را ياد بگيرند.

گزنفن

زرتشت و دوران او ، از مهمترين دورانهاي رشد و تكامل آدمي به شمار مي

رود و مزديسنا ديني است که از پيروانش تقاضا مي کند از کشتن بي جهت

حتي حيوانات خودداري کنند و اين دستور هم موقعي داده شده که اجداد

فرانسوي ها و انگليسي ها عادت داشتند قرباني هاي انساني ، تقديم خدايان

خونخوار خود بنمايند.

پروفسور اشپيگل

زرتشت يكي از بززگترين نوابغ ديني است که جهان تا کنون به خود ديده

است.

ر.س.زينر

در دين زرتشت ، خداداراي شكوه و وجاهت است و اين محبوبيت به خاطر

نيكي آن است.برهما ، خداي هندي ها چون يكسره ميان تهي بود در نتيجه

شكوهي نداشت ؛ نه خوب بود نه بد. چيزي آه هيچگونه صورتي و

سيمايي ندارد نمي تواند خوب يا بد باشد . به همين دليل بود که اخلاق ،

جزء اساس دين هندو نبود.ولي خداي زرتشت عين نيكي است.

هگل

ايرانيان باستان دين خويش را به کسي تحميل نمي کردنددر حاليكه روي سكه

هاي ساتراپ ها نه تنها نگاره ي اهورا مزدا بلكه نگاره ي بعل ، طرسوس

و غيره را نيز مي بينيم.

گلمنت هوارت

دين مزديسنا پاکترين و متعالي ترين ديني است آه تا کنون در دنيا به وجود

آمده است.

گيگر

زرتشت کار را مقدس و آن را عالي ترين جلوه ي تلاش انسان براي خدمت به

پروردگار مي داند. مي توان گفت شايد در جهان کيشي وجود نداشته باشد

که براي کار به عنوان وسيله اي جهت رستگاري ، چنين شكوه و جلالي

قائل شده باشد.

فرانسيس گرانت

ثنويت يا دوگانه پرستي که به دين زرتشت نسبت داده شده سوءتفاهمي است که

از لحاظ تعليم نسبت به روح خير و ورح شر در آن دين هست.

رضازاده شفق

با اين که زرتشت در ميان آساني که به اجراي مراسم مربوط به جادو و جنبل

معتقد بودند محاط شده بود اما در آن ايام تاريك و تهي از عقل و خرد ،

اظهار داشت که حقيقت دين در اهميتي است که دين از نظر اخلاق دارد نه

در اجراي مراسم ظاهري که داراي ارزش موهوم خيالي است.

رابيند رانات تاگور

قوانين اخلاقي که زرتشت تعليم داده يكي از عالي ترين و ساده ترين مقررات

اخلاقي جهان است.

موريس مترلينگ

زرتشت نخستين پيكره ساز عظمت انساني ، بعد تازه اي به آدمي بخشيد بعدي

به استواري ستون فقرات و به دوري قطب که با آن انحرافهاي طبيعت را

براي انسان ريشه آن آرد و آن را در خدمت تاريخ نهاد . به يمن اين جهد

ملكوتي است که انسان توانست پيامبرانه در آينده و سرنوشت خود دخيل

باشد.

روژه گارودي

در ميان زرتشتيان تعدد زوجات موسوم نيست. آنها يك زن بيشتر نمي گيرند .

بي وفايي نسبت به پيمان زناشويي هم تقريبا" ديده نمي شود و فحشاء در

بين زنان پارسي وجود ندارد.

پروفسور جكسن

مزديسنا مقام زن را با مرد يكسان مي داند . يك علت پيشرفت ايرانيان باستان

به خاطر رعايت همين اصل بوده است.

جان ملكم

زرتشت سرود يگانگي مي خواند و مرا آه خود شاعر و سرود سازم بي

اختيار به سوي نغمه ي آسماني خود جلب مي آند.

رابيند رانات تاگور

بايد اقرار آرد دربين اديان باستان هيچ آداب از دين زرتشت روحاني تر

واخلاقي تر و منزه تر از مراسم و آداب خرافات نيست.

گستاولوبون

تا زميخانه و مي نام و نشان خواهد بود

سر ما خاك ره پير مغان

خواهد بود

حلقه ي پير مغان از ازلم در گوش است

بر همانيم آه بوديم و همان خواهد

بود

حافظ شيرازي

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم فروردین 1391ساعت 9:47  توسط ولی الله اسلامیه  | 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم فروردین 1391ساعت 19:24  توسط ولی الله اسلامیه  | 

 

آیا میدانید : اولین مردمانی که سیستم اگو یا فاضلاب را جهت تخلیه آب شهری به بیرون

از شهر اختراع کرد ایرانیان بودند


آیا میدانید : اولین مردمانی که اسب را به جهان هدیه کردند ایرانیان بودند

]
آیا میدانید : اولین مردمانی که حیوانات خانگی را تربیت کردند و جهت بهره مندی از آنان استفاده کردند ایرانیان بودند


آیا میدانید : اولین مردمانی که مس را کشف کردند ایرانیان بودند


آیا میدانید : اولین مردمانی که آتش را در جهان کشف کردند ایرانیان بودند


آیا میدانید : اولین مردمانی که ذوب فلزات را آغاز کردند ایرانیان بودند در شهر سیلک در اطراف کاشان


آیا میدانید : اولین مردمانی که کشاورزی را جهت کاشت و برداشت کشف کردند ایرانیان بودند


آیا میدانید : اولین مردمانی که نخ را کشف کردند و موفق به ریسیدن آن شدند ایرانیان بودند


آیا میدانید : اولین مردمانی که سکه را در جهان ضرب کردند ایرانیان بودند


آیا میدانید : اولین مردمانی که عطر را برای خوشبو شدن بدن ساختند ایرانیان بودند


آیا میدانید : اولین مردمانی که کشتی یا زورق را ساختند ایرانیان بودند به فرمان یکی از پادشاهان زن ایرانی


آیا میدانید : اولین ارتش سواره نظام در دنیا توسط سام ایرانی با 115 سرباز اختراع شد


آیا میدانید : اولین مردمانی که حروف الفبا را ساختند در 7000 سال پیش در جنوب ایران ، ایرانیان بودند


آیا میدانید : اولین مردمانی که شیشه را کشف کردند و از آن برای منازل استفاده کردند ایراینان بودند


آیا میدانید : اولین مردمانی که زغال سنگ را کشف کردند ایرانیان بودند


آیا میدانید : اولین مردمانی که مقیاس سنجش اجسام را کشف کردند ایرانیان بودند


آیا میدانید : اولین مردمانی که به کرویت زمین پی بردند ایرانیان بودند


آیامیدانید : اولین مردمانی که قاره آمریکا را کشف کردند ایراینان بودند( لشکریان داریوش بزرگ ) ، و
کریستف کلمب و واسکودوگاما بر اثر خواندن کتابهای ایرانی که در کتابخانه
واتیکان بوده به فکر قاره پیمایی افتادند


آیا میدانید : کلمه شاهراه از راهی که کورش کبیر بین سارد پایتخت کارون و پاسارگاد احداث کرد گرفته شده است


آیا میدانید : کورش کبیر در شوروی سابق شهری ساخت به نام کورپولیس که خجند امروزی نام دارد


آیامیدانید : کورش پس از فتح بابل به معبد مردوک رفت و برای ابراز محبت به
بابلی ها به خدای آنان احترام گذاشت و در همان معبد که بیش از 1000 متر
بلندی داشت برای اثبات حسن نیت خود به آنان تاج گذاری کرد


آیا میدانید : اولین هنرستان فنی و حرفه ای در ایران توسط کورش کبیر در شوش جهت تعلیم فن و هنر ساخته شد


آیامیدانید : دیوار چین با بهره گیری از دیواری که کورش در شمال ایران در سال
544 قبل از میلاد برای جلوگیری از تهاجم اقوام شمالی ساخت ، ساخته شد


آیامیدانید : اولین سیستم استخدام دولتی به صورت لشگری و کشوری به مدت 40 سال
خدمت و سپس بازنشستگی و گرفتن مستمری دائم را کورش کبیر در ایران پایه
گذاری کرد


آیامیدانید : کمبوجبه فرزند کورش بدلیل کشته شدن 12 ایرانی در مصر و اینکه
فرعون مصر به جای عذر خواهی از ایرانیان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته
بود ، با 250 هزار سرباز ایرانی در روز 42 از آغاز بهار 525 قبل از میلاد
به مصر حمله کرد و کل مصر را تصرف کرد و بدلیل آمدن قحطی در مصر مقداری
بسیار زیادی غله وارد مصر کرد اکنون در مصر یک نقاشی دیواری وجود دارد که
کمبوجیه را در حال احترام به خدایان مصر نشان میدهد . او به هیچ وجه دین
ایران را به آنان تحمیل نکرد و بی احترامی به آنان ننمود

.
آیامیدانید : داریوش کبیر با شور و مشورت تمام بزرگان ایالتهای ایران که در
پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهی برگزیده شد و در بهار 520 قبل از میلاد
تاج شاهنشاهی ایران رابر سر تهاد و برای همین مناسبت 2 نوع سکه طرح دار با
نام داریک ( طلا ) و سیکو نقره را در اختیار مردم قرار داد که بعدها رایج
ترین پولهای جهان شد .

آیامیدانید : داریوش کبیر طرح تعلمیات عمومی و سوادآموزی را اجباری و به صورت
کاملا رایگان بنیان گذاشت که به موجب آن همه مردم می بایست خواندن و نوشتن
بدانند که به همین مناسبت خط آرامی یا فنیقی را جایگزین خط میخی کرد که
بعدها خط پهلوی نام گرفت . ( داریوش به حق متعلق به زمان خود نبود و 2000
سال جلو تر از خود می اندیشید


آیامیدانید : داریوش در پایئز و زمستان 518 - 519 قبل از میلاد نقشه ساخت
پرسپولیس را طراحی کرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با کمک
چندین تن از معماران مصری بروی کاغد آورد .
آیا میدانید : داریوش بعد از تصرف بابل 25 هزار یهودی برده را که در آن شهر بر زیر یوق بردگی شاه بابل بودند آزاد کرد

آیامیدانید : داریوش در سال دهم پادشاهی خود شاهراه بزرگ کورش را به اتمام
رساند و جاده سراسری آسیا را احداث کرد که از خراسان به مغرب چین میرفت که
بعدها جاده ابریشم نام گرفت

.
آیامیدانید : اولین بار پرسپولیس به دستور داریوش کبیر به صورت ماکت ساخته شد
تا از بزرگترین کاخ آسیا شبیه سازی شده باشد که فقط ماکت کاخ پرسپولیس 3
سال طول کشید


آیامیدانید : داریوش برای ساخت کاخ پرسپولیس که نمایشگاه هنر آسیا بوده 25
هزار کارگر به صورت 10 ساعت در تابستان و 8 ساعت در زمستان به کار گماشته
بود و به هر استادکار هر 5 روز یکبار یک سکه طلا ( داریک ) می داده و به
هر خانواده از کارگران به غیر از مزد آنها روزانه 250 گرم گوشت همراه با
روغن - کره - عسل و پنیر میداده است و هر 10 روز یکبار استراحت داشتند

.
آیامیدانید : داریوش در هر سال برای ساخت کاخ به کارگران بیش از نیم میلیون
طلا مزد می داده است که به گفته مورخان گران ترین کاخ دنیا محسوب میشده .
این در حالی است که در همان زمان در مصر کارگران به بیگاری مشغول بوده اند
بدون پرداخت مزد که با شلاق نیز همراه بوده است

.
.
آیامیدانید : تقویم کنونی ( ماه 30 روز ) به دستور داریوش پایه گذاری شد و او
هیاتی را برای اصلاح تقویم ایران به ریاست دانشمند بابلی دنی تون بسیج
کرده بود . بر طبق تقویم جدید داریوش روز اول و پانزدهم ماه تعطیل بوده و
در طول سال دارای 5 عید مذهبی و 31 روز تعطیلی رسمی که یکی از آنها نوروز
و دیگری سوگ سیاوش بوده است

.
آیامیدانید : داریوش پادگان و نظام وظیفه را در ایران پایه گزاری کرد و به
مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزیر باید به خدمت بروند و
تعلیمات نظامی ببینند تا بتوانند از سرزمین پارس دفاع کنند

آیامیدانید : داریوش برای اولین بار در ایران وزارت راه - وزارت آب - سازمان
املاک -سازمان اطلاعات - سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنیان نهاد

آیا میدانید : اولین راه شوسه و زیر سازی شده در جهان توسط داریوش ساخته شد .
آیا میدانید : داریوش برای جلوگیری از قحطی آب در هندوستان که جزوی از امپراطوری ایران بوده سدی عظیم بروی رود سند بنا نهاد

آیامیدانید : فیثاغورث که بدلایل مذهبی از کشور خود گریخته بود و به ایران
پناه آورده بود توسط داریوش کبیر دارای یک زندگی خوب همراه با مستمری دائم شد

آیامیدانید : در طول سلطنت داریوش کبیر 242 حکمران بر علیه او شورش کرده
بودند و او پادشاهی بوده که با 242 مورد شورش مقابله کرد و همه را بر جای
خود نشاند و عدالت را در سرتاسر ایران بسط داد . او در سال آخر پادشاهی به
اندازه 10 میلیون لیره انگلستان ذخیره مالی در خزانه دولتی بر جای گذاشت

داریوش در سال 521 قبل از میلاد فرمان داد : من عدالت را دوست دارم ، از گناه
متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پایین اجتماع خشنود نیستم

 

 

 

 

Top of Form 1






Bottom of Form 1

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم فروردین 1391ساعت 11:19  توسط ولی الله اسلامیه  | 

 

 

روز مهر و ماه مهر و جشن فرخ مهرگان

مهر افزا ای نگار مهر چهر مهربان

مهربانی کن به جشن مهرگان و روز مهر

مهربانی به، به روز مهر و جشن مهرگان

 

مهر ماه ماهی پرجنب و جوش کودکانی که پا به مدرسه می گذارند، جلوه ای از شادی و سرور و غرور ملی را در پهن دشت ایران زمین می فروشند و شادی و شادمانی را در کام همگان شیرین می کنند.

کودکان آینده ساز در اول مهر ماه، کفش و کلاه می کنند، لباس نو می پوشند و کیف مدرسه بر پشت، دست در دست پدر و مادر به سوی آینده می روند تا بیاموزند و تجربه کسب کنند و ذهن بسیط خودشان را در یک تلاش فراگیری مسائل اجتماعی پیچیده کنند. می آموزند تا بعداً بیاموزانند و چه دل انگیز و نشاط آور است که در آغاز، کودکان ما را با تاریخ و فرهنگ پر بار و افتخار آمیز ایرانیان کهن و معاصر آشنا کنیم و جان مایه ذهنی آنان را با دانش تاریخی و فرهنگی، فروغی از عشق و عِرق به خاک وطن بتابانیم تا آنها از خود بیگانگی تاریخی  فاصله بگیرند و به ایران بیاندیشند. تا زائده های رسوب کرده فرهنگی در هویت ملی مان را که در طول قرون اعصار بصورت زنگارهای کثیف از خود بیگانگی در ما نهادینه شده بود، از خود بزدایند. باید در همین شروع مدرسه کودکان خودمان را بیاموزیم که مهرماه در تاریخ ایران زمین چه بار شادی آفرین پیام دارد. که تاریخ خود را در ِ از خود بیگانگی پاس بدارد و اهمیت مهرماه را در تاریخ مان برای نونهالان و جوانان بگشاید؟ ، ایران دوستان و تاریخ دانان گرانقدر هستند ، تاریکی تاریخی را می کاوند و دریچه روشن تاریخی را بر مردم می گشایند. ما اندیشمندان امروزباید بکوشیم، تاریکی تاریخی را هرچه بیشتر بگشائیم و نور و روشنائی تاریخی را در دل و جان و ذهن همگی مان بتابانیم.

جشن مهرگان متعلق به نیاکانمان است و تا هجوم تازیان به ایران و حتی دهه هایی پس از آن در ایران، جشن گرفته می شد.

به لحاظ تاریخی، نام ماهها آنگونه که در کتیبه های هخامنشی باقی است، نشان می دهد که در نزد ایرانیان، فعالیت کشاورزی و نیازهای ناشی از آن با مراسم دینی مربوط بوده است و چنانکه از قراین برمی آید، ایرانیهای قسمت شرقی ایران از وقتیکه زندگی ده نشینی و کشاورزی را شروع کردند، در ارتباط با جشنها و نیایشها به مسئله تغییر فصول توجه ای خاص مبذول داشته اند. یعنی با تغییراتی که در اثر گردش زمین بدور خورشید بوجود می آمد، پیآمد آن تغییر را جشن می گرفتند.

به عنوان مثال جشنهایی که در پائیز انجام می شد، آن را حاصل تأثیر خجسته خورشید در فصل تابستان می دانستند که سبب ساز افزودن محصول در کشتزارها و باروری طبیعت از روئیدنیهای متنوع می شد و دام ها بدون هیچ محدودیتی می چریدند و پروار می شدند. از این جهت برداشت محصول و بهره وری از رمه ها را در فصل پائیز با شادی و پایکوبی جشن می گرفتند. و این فزونی محصول و پروردن دامها را با " میترا "، خداوند دشتها و رمه ها و پروردگار خورشید مرتبط می دانستند و آن را " مهرگان " می خواندند.

و یا جشن بهار را که همزمان با مرگ زمستان و آغاز روئیدن سبزه و گل در دشت و غلات در کشتزارها بود، نیاکان ما به شادی و پایکوبی مشغول می شدند. زیرا با تجدید حیات طبیعت و سبز شدن دشت و دمن، رمه ها دوباره از آغل ها بیرون می آمدند و در پهن دشت طبیعت سبز به چرا می رفتند و پروار می شدند و پس از جفت گیری زاد و ولد می کردند، شیر می دادند و احتیاجات نیاکانمان را بر طرف می کردند. زیرا روئیدن گیاه و سبز شدن کشتزارها در زندگی کشاورزان در یک جامعه نیمه شبانی نیمه کشاورزی از اهمیت خاص برخوردار بود.

در کنار این جشن ها، جشن هایی بودند که با نیایش و سرود خواندن همراه بود. مثل جشن سده که به پاس احترام آتش که مظهر روشنایی و نور و انرژی است، آذرگاه درست می کردند و به گِرد آن حلقه می زدند و سرود آتش می خواندند. زیرا کشف آتش، انقلاب شگرفی را در زندگی نیاکانمان بوجود آورد و توانستند با آن علاوه بر روشنائی و انرژی گرمایی، فلزات را ذوب کنند.قبل ازانقلاب اسلامی. در اردوگاه رامسر هر ساله از نقاط مختلف ایران ورزشکاران، هنرمندان و... در رشته های مختلف به این اردوگاه دعوت می شدند و حداقل مدت یک هفته در کارهای تفریحی در زمینه هنر و ورزش هنر نمایی می کردند.ازجوانان زدشتی هم دعوت میشد 0 برنامه، نیایش آتش بود که برای این کار تکه چوب ها را روی هم کوه میکردند، طوری که ارتفاع آن از زمین حدود سه متر و شعاع آن یک و نیم تا دومتر می شد. و سپس با مشعل آن را مشتعل می کردندد. صدای نیایش در فضای اردوگاه می پیچید ، سرود را زمزمه می کردند.

و یا تیرگان با نیایش تیشتره ( خدای باران ) مرتبط است و امروزه بطور سمبلیک هموطنان زرتشتی ما در این جشن به هم آب می پاشند.

همانطور که در بالا اشاره شد، نیاکان ما این جشن ها را در ارتباط با تغییر فصول انجام می دادند. مثل جشن نوروز که با اعتدال ربیعی همراه است. یعنی هنگامی که خورشید روی مدار استوا قرار می گیرد و روز وشب برابر می شوند. یا تیرگان که در آن خورشید در دورترین نقطه شمالی استوا قرار می گیرد و طولانی ترین روز و کوتاه ترین شب را سبب می شود. و یا دیگان که در آن خورشید در دورترین نقطه جنوبی از استوا فرار می گیرد و سبب ساز طولانی ترین شب و کوتاه ترین روز است و در این شب  ایرانیان آن را بنام شب یلدا یا چله جشن می گیرند.

علاوه بر این جشن ها، نیاکان ما در هر ماه، آن روز را که نامش با نام ماه یکی می شد، جشن می گرفتند. به عنوان مثال روز دهم مهر ماه را به عنوان مهرگان جشن می گرفتند.

جشن مهرگان دومین جشن بزرگ ملی ایرانیان پس از جشن نوروز است و مانند سایر جشنها می توان آن را در سه جنبه نجومی، تاریخی و دینی توضیح داد.

به لحاظ نجومی این جشن با اعتدال پائیزی همراه است مثل اعتدال ربیعی که خورشید روی مدار استوا قرار می گیرد، روز وشب برابر میشوند و در این جشن که همراه با برداشت محصولات کشاورزی است، به شادی و پایکوبی می پردازند.

به لحاظ تاریخی در این روز مهرگان، فرویدون به تخت پادشاهی باز می گردد. به عبارت دیگر در این روز نیروی حق طلب و داد و راستی تحت رهبری کاوه آهنگر بر سپاه رجّاله گان دروغ و ستمگری ِ آژی دهاک پیروز می شوند و مردم را از ستم و ظلم و بیداد ضحاک نجات می دهند.

ابوریحان بیرونی در کتاب " آثارالباقیه " می نویسد:

" در روز مهرگان فرشتگان به یاری کاووه آهنگر شتافتند و فریدون را به تخت شاهی نشست و ضحاک را در کوه دماوند زندانی کرد و مردمان را از گزند او برهانید ".

" به لحاظ دینی در فرهنگ ایرانی مهر یا میترا به معنای فروغ خورشید و مهر و دوستی است. همچنین مهر نگهبان پیمان و هشدار به پیمان شکنان است. جشن مهرگان همانند نوروز از فروغمندترین نمودهای فرهنگ ایرانی است. مهر یکی از خدایان پیش از زرتشت بود که پس از زرتشت به فرشته آفریده اهورامزدا در آمد. روشنایی و مهر همیشه با روشنایی بی پایان خدایی یکی بوده است.

چون نور که از مهر جدا هست و جدا نیست                       عالم همه آیات خدا هست و خدا نیست

ما پرتو حقیم و هم اوییم و نه اوییم                                  چون نور که از مهر جدا هست و جدا نیست

 به روایتی تاجگذاری اردشیر بابکان هم مقارن با جشن مهرگان بود. بدون دودلی، پادشاهان هخامنشی، اشکانی و ساسانی جشن مهرگان را بزرگ می داشتند. در روزگار ما به مناسبت آغاز سال تحصیلی و گشایش آموزشگاه ها در آغاز مهر، جشن مهرگان، جشن فرهنگی اعلام شده بود. همچنین می توان آن را به عنوان جشن کشاورزان، جشن ملی نگاهداشت. زرتشتیان ایران همیشه این جشن را با شکوه ویژه ای برگزار کرده و می کنند". بر گرفته از کتاب فلسفه زرتشت اثر دکتر فرهنگ مهر

پس از حمله اعراب به ایران و در زمان حکومت بنی امیه، این جماعت متعصب و ضد ایرانی در روز جشن مهرگان زرتشتیان را مجبور می کردند هدایایی تقدیم خلفا کنند و مانع برگزاری جشن می شدند. جرجی زیدان در کتاب " تمدن اسلامی " میزان این هدایای تحمیلی را پنج تا ده میلیون درهم برآورد کرده است.

تاریخ گواهی می دهد برمکیان، دولت مردان ایرانی زمان بنی عباس و ابو مسلم خراسانی در گرفتن جشن مهرگان پافشاری می کردند. و هر جا که فرصتی دست می داد ایرانیان معتقد به دین زرتشت این جشن را با شکوه برگزار می کردند و به شادی و پایکوبی و شادخوانی و شادخواری و شاد رقصی مشغول می شدند.

 زیرا فرهنگ ایرانی- ، فرهنگ جشن و شادی و شاد خوانی و شاد خواری است. ،. به گواهی تاریخ نیاکان ما حتی بر مردگان خود نمی گریستند و لباس عزای سیاه گون نمی پوشیدند بلکه با لباس سفید مردگان خودشان را بدرود می گفتند. من همیشه خودکار وکاغذ در جیبم دارم که اگر از مطلبی آموختم می نویسم بعد در منزل در

در دفترم می نویسم من در این تاریخ 8 دفتر دویست صفحه ای پر شده من مطالبی زیاد هم در در مسجد پای

صحبت واعظین دارم یادم هست در مسجد جامع گرگان استاد بزگوار حاج آقای سید محمد میبدی فرمود ما در

در اسلام غزاداری نداریم در قدیم وقتی میت را دفن می کردند همان جا به صاحب عزا تسلیت می گفتند وعزا

تمام میشد اگرما برای امامان مراسم می گیریم برای تبلیغ دین است این جملات استاد گرانقد آقای میبدی بود

من به شخصه ازفرصتها اسفاده می کنم به اهل و عیال و فرزندان می گویم راضی

نیستم پس فوت من وقت مردم را بگیرید مرا دفن کردید همانجا کنار قبرم از مردم

تشکر کنید و بگویید ما هیج نشستی چه در منزل چه در مسجد یا حسنیه نداریم عزا تمام شد

هرکه دوست دارد شب اول قبر برایم دعا کند یا ذکر بگوید صوابش

را به من ببخشد فرزندانم شب جمعه ها خانه را شاد نگهدارند خرید خانه

بعد ظهر پنج شنبه بندازند شب جمعه غذایشان وعبادتشان از وقتهای دیگر بهتر باشد با نماز

و انفاق به دیگران مردگان را شاد کنند اگر می توانید برای اهل خانه خود در شب جمه هدیه بد هید اگر می خواهید حال بستگان را تلفنی بپرسید شب جمه باشد چون اموات شما با شادی شما شاد می شوند پدرم به من می فرمود تا  به توندی نون هاده

یعنی تا می توانی نان بده منظورش تا می توانید به مردم خدمت کنید

مردم را خوشحال کنید . مردم دار باشید من به فرزندان و باز ماندگان می گویم از نماز اول وقت

غا فل نشوید با خواندن نماز اول وقت ارادت خود را نسبت به خدا نشان دهید

از انفاق غفلت نکنید که خداوند در در قرآن برای انفاق بسیار سفارش

فرمود ولی هم فرمود تا آن حد انفاق کنید که خود را به مهلکه نیاندازید

و ول خرج را برادر شیطان خوانده است . بعد فرمود شیطان کافر

است عا شق وطن عزیز ایران باشید از منا فع شخصی بنفع وطن و هم وطن بگذرید

دیگرانرا بزرگ بدارید دیگران در سختی روزگار مدکار میهن هستند برای ایرانیان ارزش قائل

شوید پدرانشان برای وطن و دینشان ودررا حق و خدا رنجها کشیدند ما ایرانیان باید نسبت بهم

مهربان باشیم برای اختلاف سلیقه و امور سیایسی کدورت برای هم ایجاد نکنیم بفکر آباد کردن وطن

باشیم هر ایرانی که هر جای د نیا برود باید بفکر پیشرفت آنجا باشد نه فقط مانند بعضی کشور ها

فقط منافع کشور خودش را در نظر گیرد شنیدم که حضرت موسی بخدا گفت تو جای من بودی

چه می کردی خداوند فرمود دل آدمیان را شاد می کردم

آیه قرآن. خطاب به پیامبر اسلام

اگر خدا می خواست همه مردم روی زمین مومن می شدند آیا تو می خواهی که مردم به جبر مون

شوند؟ از این آیه من می فهمم که باید با مردم و مخصوصا نو جوانان و جوانان مدارا کرد برای هر چیزی

به آنها گیر ندیم من 63 سال دارم از نظر دیانت و تقوا سرازیر و سر بالا زیاد در خود دیدم همین

جوانی که  شما از او نا خوشنود هستی وقتی پا به سن بگذارد و با تجربه شود یا از سرنوشت دیگران

درس بیا موزد شخصی فهمیده اندیشمند بزرگوار مردم دوست و با ارادت نسبت هم نوعان و آفریدگار

خواهد شد ما بزرگترها کم صبریم یا زود از کوره در می رویم من حدود ده سال پیش برای یاد گیری

کامپیوتر پای درس تلوزیون می نشستم یادم آن سال خوا نوده ام در تعطیلی عید به دیدار خانواده و

بستگان به شهر سبزوار رفته بودند خداوند لطف کرد 4 سی دی  درس آموزش کامپیوتر که از برادرم

بود بدستم رسید من در این تعطیلی چندین بار گوش دادم و می نوشتم استادی که این سی دی ها از او پر

شده بود اهل مشهد بود اما در آمریکا زندگی میکرد . این یک جمله در درسش بود برای من معلم خیلی

جالب بود . از کوره در نروید این بشما کمک نمی کند. این استاد در این سی دی می گفت من در مشهد

لیسانس جغرافی گرفتم پدرم با لحجه دهاتی می گفت پسرم برو دنبال سونت (صنعت) پس از آنکه لیسانس

جغرافی از مشهد گرفتم آمریکا رفتم دنبال درس کامپیوتر رفتم که حالا شرکتی دارم در مورد کامپیوتر

آموزشگاه درس کامپیوتر هم دارم به مشهد نامه به پدرم نوشتم که پدر جان شما که به من همیشه سفارش

می کردی برو دنبال سونت(صنعت) حالا من در آمریکا دنبال سونت(صنعت) رفتم  اینجا سخنان استاد

تمام شد . حالا من ولی الله اسلامه این مطالب که می نویسم می خواهم جوانان عزیز ایران زمین بهره

ببرند که به لطف خدا با جدیت و صداقت در زندگی ایران از جان بهتر را در جهان خوشنام و سرفراز نگهدارند دوره جوانی دوره کارو کوشش و زحمت است بهانه تراشی نکنید مردان وزنان بزرگ

 ونامی بارنج و مشقت دست و پنجه نرم کردند تا توانستند موجب ترقی جهان بشریت شوند

برید تاریخ باستان آقای مشیرالدوله را بخوانید ببینید جوانان دوره کورش کبیر چه گونه درس می خواند

چگونه ورزش می کردند چه گونه در صنعت سرآمد بودند و چگونه چهارگوشه جهان آن روز را

مد یریت می کردند که خود فیثاغورث با 20 تن از دانشمندان یونان و روم جلای وطن کردند و عاشق ایران

بودند و به ایران آمدند جوانان خودتان دست کم نگیرید هرکدام خود را کورش کبیر بدانید تا خدا پرستی

مردم دوستی ادب دوستی دانش اندوزی را سر مشق قرادهید حیف است در روزگاری که هر روز جوانان این

مرز و بوم اکتشاف اختراع دارند و در جهان امروز اسم ایران و ملت ایرا نرا با عظمت نشان میدهند تو جوان

مشغله کاذب داشته باشی دنبال بیهوده گی بروی در آینده و در پیری به گدایی بیفتی و دست بسوی این آن درازکنی

تازه آن موقع برای این و آن تعریف کنی که فلان دانشمند و فلان نماینده مجلس فلان استاندار فلان پزشک

در ابتدایی هم کلاسم بود در آخرت نزد خدا عزیز نیستی چون در این دنیا مفید نبودی در خاتمه سلام می فرستم با ارواح مقدس نیاکان مان و همه موحدین مخلص خدا و خدمتکاران ایران وجهان

نو آموز مکتب اند یشه و دانش ولی الله اسلامیه

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389ساعت 10:19  توسط ولی الله اسلامیه  | 

کوروش یا ذوالقرنی

کوروش:  ذوالقرنين از ديدگاه علامه طباطبايي

علامه طباطبايي در تفسير الميزان، اين موضوع را كه ذوالقرنين قرآن، همان كوروش پادشاه هخامنشى ايران و ياجوج و ماجوج از قوم مغول بوده‌اند را اين‌گونه توصيف كرده است:

بعضى گفته‌اند: ذوالقرنين همان كوروش يكى از ملوك هخامنشى در فارس است كه سال‌هاى (560 ـ 539) ق م مى‌زيسته و همو بوده كه امپراتورى ايرانى را تاسيس و ميان دو مملكت فارس و ماد را جمع نمود. بابل را مسخر كرد و به يهود اجازه مراجعت از بابل به اورشليم را صادر كرد و در بناى هيكل كمك‌ها كرد و مصر را به تسخير خود درآورد، آنگاه به سوى يونان حركت نموده بر مردم آنجا نيز مسلط شد و به طرف مغرب رهسپار گرديده آنگاه روبه سوى مشرق نهاد و تا اقصى نقطه مشرق پيش رفت.اين قول را يكى از علماى نزديك به عصر ما ذكر كرده است: آنچه قرآن از وصف ذوالقرنين آورده با اين پادشاه عظيم تطبيق مى‌شود، زيرا اگر ذوالقرنين مذكور در قرآن مردى مومن به خدا و به دين توحيد بوده كوروش نيز بوده و اگر او پادشاهى عادل و رعيت‌پرور و داراى سيره رفق و رأفت و احسان بوده اين نيز بوده.

از سويي همان‌طور كه قرآن كريم فرموده: كوروش نيز سفرى به سوى مغرب كرده، حتى بر ليديا و پيرامون آن نيز مستولى شد و بار ديگر به سوى مشرق سفر كرد تا به مطلع آفتاب برسيد و در آنجا مردمى ديد صحرانشين و وحشى كه در بيابان‌ها زندگى مى‌كردند و نيز همين كوروش سدى بنا كرد كه به طورى كه شواهد نشان مى‌دهد سد بنا شده در تنگه داريال ميان كوه‌هاى قفقاز و نزديكي‌هاى شهر تفليس است. اما مساله ايمان كوروش به خدا و روز جزا: دليل بر اين معنا كتاب عزرا (اصحاح 1)، كتاب دانيال (اصحاح 6) و كتاب اشعياء (اصحاح 44 و 45) از كتب عهد عتيق است كه در آنها از كوروش تجليل و تقديس كرده و حتى در كتاب اشعياء او را راعى رب (رعيت‌دار خدا) ناميده و در اصحاح 45 چنين گفته است: «(پروردگار به مسيح خود درباره كوروش چنين مى‌گويد) آن كسى است كه من دستش را گرفتم تا كمرگاه دشمن را خرد كند تا برابر او درب‌هاى دولنگ‌هاى را باز خواهم كرد كه دروازه‌ها بسته نگردد، من پيشاپيشت رفته پشته‌ها را هموار مى‌سازم و درب‌هاى برنجى را شكسته و بندهاى آهنين را پاره پاره مى‌نمايم، خزينه‌هاى ظلمت و دفينه‌هاى مستور را به تو مى‌دهم تا بدانى من كه تو را به اسمت مى‌خوانم خداوند اسرائيلم به تو لقب دادم و تو مرا نمى‌شناسى.»

و اگر هم از وحى بودن اين نوشته‌ها صرف‌نظر كنيم بارى يهود با آن تعصبى كه به مذهب خود دارد هرگز يك مرد مشرك مجوسى يا وثنى را (اگر كوروش يكى از 2 مذهب را داشته) مسيح پروردگار و هدايت شده او و مويد به تاييد او و راعى رب نمى‌خواند.علاوه بر اين‌كه نقوش و نوشته‌هاى با خط ميخى كه از عهد داريوش كبير به دست آمده كه 8 سال بعد از او نوشته شده ـ گوياى اين حقيقت است كه او مردى موحد بوده و نه مشرك و معقول نيست در اين مدت كوتاه وضع كوروش دگرگونه ضبط شود.

 

ن
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم آبان 1389ساعت 9:53  توسط ولی الله اسلامیه  | 

ای درفش کاویان  موجب افتخار کشورکیان

.

درفش کاویان ؛  در واژه نامه ها از آن به نام های " عَلَم " و " درفش " یاد می شود. پرچم نماد اصلی قدرت یک سپاه ، قوم ، گروه یا ملت ها محسوب می شود. این نماد در میان نشانهای حاکمیت (چتر ، عصا ، تاج ، مهر ، تمغا ، طراز، طبل و...) امتیاز ویژه ای داشته و رؤسای قبیله ، مأموران عالی رتبه دولت ، فرماندهان نظامی ، دسته های نظام ، کشتی های جنگی ، اصناف و سازمانهای دینی و اجتماعی نیز پرچمهای خاصی داشته اند. تاریخ شکل گیری پرچم ایران نخستین اشاره در تاریخ اساطیر ایران به وجود پرچم، به قیام کاوه آهنگر علیه ظلم و ستم آژی دهاک(ضحاک) بر میگردد. در آن هنگام مردم را علیه ضحاک شوراندوضحاک را در دماوند کوه به همیاری آرش کمانگیر و قارن  زندانی کردند که چند سال پیش سیمای ایران غار ضحاک را در کوه دماوند نشان داد که من دیدم فریدون سه پسر داشت ایرج در ایران مرکزی(خاورمیانه) سلم در مغرب زمین و تور در مشرق زمین که جهان به سه تقسیم شد که بعد سلم و تور به برادرخود ایرج حسادت می ورزندو داستان غم انگیز دارد که هنوز فریدون زنده بود که شرح مفصل داردبه کتاب شاهنامه مراجعه کنیداما کاوه آهنگر پیش بند چرمی خود را بر سر چوبی کرد و آن را بالا گرفت تا مردم گرد او جمع شدند. سپس کاخ فرمانروای خونخوار را در هم کوبید و فریدون را بر تخت شاهی نشانید. فریدون نیز پس از آنکه فرمان داد تا پاره چرم پیش بند کاوه را با دیباهای زرد و سرخ و بنفش آراستند و دُر و گوهر به آن افزودند، آن را درفش شاهی خواند و بدین سان " درفش کاویان " پدید آمد. نخستین رنگهای پرچم ایران زرد و سرخ و بنفش بود، بدون آنکه نشانه ای ویژه بر روی آن وجود داشته باشد. درفش کاویان  تا پیش از حمله اعراب به ایران، بویژه در زمان ساسانیان و هخامنشیان پرچم ملی و نظامی ایران  زمین را درفش کاویان می گفتند، . با فتح ایران به دست به سرکردگی دو ناراضی ایرانی وآموزش دادن سپاه اعراب به سپک فنونون جنگ آوری ایرانیانان وجاسوسی در در بارشاه ایران وتاریک کردن مناسبات فرمانده کل قوا باشاه وکمک اعراب ۰شرح مفصل رادر کتاب(عروس مدائن) مطالعه کنید  خواهی دید که ایران بدست ایرانی شکست خورد نه اعراب، ایرانیان تا دویست سال هیچ درفش یا پرچمی نداشتند و تنها دو تن از قهرمانان ملی ایران زمین، یعنی ابومسلم خراسانی و بابک خرم دین دارای پرچم بودند. ابومسلم پرچمی یکسره سیاه رنگ داشت و بابک سرخ رنگ به همین روی بود که طرفداران این دو را سیاه جامگان و سرخ جامگان می خواندند. از آنجائی که علمای اسلام تصویرپردازی و نگارگری را حرام میدانستند تا سالهای مدید هیچ نقش و نگاری از جانداران بر روی درفش ها تصویر نمی شد. محمدبن جریر طبری در کتاب تاریخ خود به نام الامم و الملوک مینویسد: درفش کاویان از پوست پلنگ درست شده، به درازای دوازده ارش که اگر هر ارش را که فاصله بین نوک انگشتان دست تا بندگاه آرنج است 60 سانتی متر به حساب آوریم، تقریباٌ پنج متر عرض و هفت متر طول میشود. ابولحسن مسعودی در مروج اذهب نیز به همین موضوع اشاره میکند. به روایت اکثر کتب تاریخی، درفش کاویان زمان ساسانیان از پوست شیر یا پلنگ ساخته شده بود، بدون آنکه نقش جانوری بر روی آن باشد. هر پادشاهی که به قدرت می رسید تعدادی جواهر بر آن می افزود. به هنگام حملهٌ اعراب به ایران، در جنگی که در اطراف شهر نهاوند در گرفت درفش کاویان به دست آنان افتاد و چون آن را همراه با فرش مشهور " بهارستان " نزد عمربن خطاب خلیفه مسلمانان، بردند وی از بسیاری گوهرها، دُرها و جواهراتی که به درفش آویخته شده بود دچار شگفتی شد و به نوشته فضل الله حسینی قزوینی در کتاب المعجم مینویسد: " امیر المومنین سپس بفرمود تا آن گوهرها را برداشتند و آن پوست را سوزانیدند ". در سال 355 خورشیدی ( 976 میلادی ) که غزنویان، با شکست دادن سامانیان، زمام امور را در دست گرفتند، سلطان محمود غزنوی برای نخستین بار دستور داد نقش یک ماه را بر روی پرچم خود که رنگ زمینه آن یکسره سیاه بود زردوزی کنند. سپس در سال 410 خورشیدی ( 1031 میلادی ) سلطان مسعود غزنوی به انگیزه دلبستگی به شکار شیر دستور داد نقش و نگار یک شیر جایگزین ماه شود و از آن پس هیچگاه تصویر شیر از روی پرچم ملی ایران برداشته نشد تا انقلاب ایران در سال (1979 میلادی). پیدایش نماد شیر و خورشید برگه ی ارزشمندی که از سده ی چهارم پیش از زایش مسیح (2400 سال پیش) و در موزه ی آرمیتاژ لنینگراد Hermitage Museum سن پطرزبورگ روسیه نگهداری می شود. این برگه خشایارشاه یا اردشیر دوم را در حال نیایش و ستایش اناهیتا که سوار بر شیر و خورشید پشت اوست نشان می دهد. بسیاری از مورخان زمان استفاده از پرچم با نشان شیر و خورشید را مربوط به دوران هجوم سربازان مغول به ایران و سلسه های ترک ایرانی می دانند که برایشان مظهر قدرت نبود و صرفاً جنبه نجومی داشت.معتقدند در آن زمان سربازان (مغول) پرچمی مزین به نشان شیر و خورشید در کنار پرچمی دیگر مزین به هلال ماه حمل می‌کردند. گروهی دیگر استفاده رسمی از این پرچم را به دوره قاجار و حکومت فتحعلی شاه قاجار نسبت می دهند.معتقدند فتحعلی شاه به تقلید از نشان لژیون دونور فرانسه، نشان شیر و خورشید ایرانی را در ۱۲۲۲-۱۲۲۵ پدید آورد تا به دیپلماتها و مقامات اروپایی اعطا کند. به این ترتیب ایران دارای پرچمی رسمی با نشان شیر و خورشید شد و بدین سان است که یک قرن بعد نویسنده‌ای اروپایی نوشت: «ایران امروزه به سرزمین شیر و خورشید معروف است». در زمان خوارزمشاهیان یا سلجوقیان سکه هایی زده شد که بر روی آن نقش خورشید بر پشت شیر آمده بود. رسمی که به سرعت در مورد پرچمها نیز رعایت گردید. در مورد علت استفاده از خورشید دو دیدگاه وجود دارد، یکی اینکه چون شیر گذشته از نماد دلاوری و قدرت، نشانه ماه مرداد ( اسد ) هم بوده و خورشید در ماه مرداد در اوج بلندی و گرمای خود است، به این ترتیب همبستگی میان خانه شیر ( برج اسد ) با میانهٌ تابستان نشان داده می شود. نظریه دیگر بر تاًثیر آئین مهرپرستی و میترائیسم در ایران دلالت دارد و حکایت از آن دارد که به دلیل تقدس خورشید در این آئین، ایرانیان کهن ترجیح دادند خورشید بر روی سکه ها و پرچم بر پشت شیر قرار گیرد. در میان شاهان سلسله صفویان که حدود 230 سال بر ایران حاکم بودند تنها شاه اسماعیل اول و شاه طهماسب اول بر روی پرچم خود نقش شیر و خورشید نداشتند. پرچم شاه اسماعیل یکسره سبز رنگ بود و بر بالای آن تصویر ماه قرار داشت. شاه طهماسب نیز چون خود زادهً ماه فروردین ( برج حمل ) بود دستور داد به جای شیر و خورشید تصویر گوسفند ( نماد برج حمل ) را هم بر روی پرچمها و هم بر سکه ها ترسیم کنند. پرچم ایران در بقیهً دوران حاکمیت صفویان سبز رنگ بود و شیر و خورشید را بر روی آن زردوزی می کردند. البته موقعیت و طرز قرارگرفتن شیر در همهً این پرچمها یکسان نبوده، شیر گه نشسته بوده، گاه نیمرخ و گاه رو به سوی بیننده. در بعضی موارد هم خورشید از شیر جدا بوده و گاه چسبیده به آن. به استناد سیاحت نامهً ژان شاردن جهانگرد فرانسوی استفاده او بیرق های نوک تیز و باریک که بر روی آن آیه ای از قرآن و تصویر شمشیر دوسر علی یا شیر خورشید بوده، در دوران صفویان رسم بوده است. به نظر می آید که پرچم ایران تا زمان قاجارها، مانند پرچم اعراب، سه گوشه بوده نه چهارگوش. نادر که مردی خود ساخته بود توانست با کوششی عظیم ایران را از حکومت ملوک الطوایفی رها ساخته، بار دیگر یکپارچه و متحد کند. سپاه او از سوی جنوب تا دهلی، از شمال تا خوارزم و سمرقند و بخارا، و از غرب تا موصل و کرکوک و بغداد و از شرق تا مرز چین پیش روی کرد. در همین دوره بود که تغییراتی در خور در پرچم ملی و نظامی ایران بوجود آمد. درفش شاهی یا بیرق سلطنتی در دوران نادرشاه از ابریشم سرخ و زرد ساخته می شد و بر روی آن تصویر شیر و خورشید هم وجود داشت اما درفش ملی ایرانیان در این زمان سه رنگ سبز و سفید و سرخ با شیری در حالت نیمرخ و در حال راه رفتن داشته که خورشیدی نیمه بر آمده بر پشت آن بود و در درون دایره خورشید نوشته بود: " المک الله " سپاهیان نادر در تصویری که از جنگ وی با محمد گورکانی، پادشاه هند، کشیده شده، بیرقی سه گوش با رنگ سفید در دست دارند که در گوشهً بالائی آن نواری سبز رنگ و در قسمت پائیتی آن نواری سرخ دوخته شده است. شیری با دم برافراشته به صورت نیمرخ در حال راه رفتن است و درون دایره خورشید آن بازهم " المک الله " آمده است. البته برخی منابع مهر نادرشاه را دارای شیر و خورشید و عبارت " المک الله " میدانند.بر این اساس میتوان گفت پرچم سه رنگ عهد نادر مادر پرچم سه رنگ فعلی ایران است. زیرا در این زمان بود که برای نخستین بار این سه رنگ بر روی پرچم های نظامی و ملی آمد، هر چند هنوز پرچمها سه گوشه بودند. در دوران آغامحمدخان قاجار، سر سلسلهً قاجاریان، چند تغییر اساسی در شکل و رنگ پرچم داده شد، یکی این که شکل آن برای نخستین بار از سه گوشه به چهارگوشه تغییر یافت و دوم این که آغامحمدخان به دلیل دشمنی که با نادر داشت سه رنگ سبز و سفید و سرخ پرچم نادری را برداشت و تنها رنگ سرخ را روی پرچم گذارد. دایره سفید رنگ بزرگی در میان این پرچم بود که در آن تصویر شیر و خورشید به رسم معمول وجود داشت با این تفاوت بارز که برای نخستین بار شمشیری در دست شیر قرار داده شده بود. در عهد فتحعلی شاه قاجار، ایران دارای پرچمی دوگانه شد. یکی پرچمی یکسره سرخ با شیری نشسته و خورشید بر پشت که پرتوهای آن سراسر آن را پوشانده بود. نکته شگفتی آور این که شیر پرچم زمان صلح شمشیر بدست داشت در حالی که در پرچم عهد جنگ چنین نبود. در زمان فتحعلی شاه بود که استفاده از پرچم سفید رنگ برای مقاصد دیپلماتیک و سیاسی مرسوم شد. در تصویری که یک نقاش روس از ورود سفیر ایران " ابوالحسن خان شیرازی " به دربار تزار روس کشیده، پرچمی سفید رنگ منقوش به شیر و خورشید و شمشیر، پیشاپیش سفیر در حرکت است. سالها بعد، امیرکبیر از این ویژگی پرچم های سه گانهً دورهً فتحعلی شاه استفاده کرد و طرح پرچم امروزی را ریخت. برای نخستین بار در زمان محمدشاه قاجار ( جانشین فتحعلی شاه ) تاجی بر بالای خورشید قرار داده شد. در این دوره هم دو درفش یا پرچم به کار می رفته است که بر روی یکی شمشیر دو سر حضرت علی و بر دیگری شیر و خورشید قرار داشت که پرچم اول درفش شاهی و دومی درفش ملی و نظامی بود. میرزا تقی خان امیرکبیر، بزرگمرد تاریخ ایران، دلبستگی ویژه ای به نادرشاه داشت و به همین سبب بود که پیوسته به ناصرالدین شاه توصیه می کرد شرح زندگی نادر را بخواند. امیرکبیر همان رنگ های پرچم نادر را پذیرفت، اما دستور داد شکل پرچم مستطیل باشد ( بر خلاف شکل سه گوشه در عهد نادرشاه ) و سراسر زمینهً پرچم سفید، با یک نوار سبز به عرض تقریبی 10 سانتی متر در گوشه بالائی و نواری سرخ رنگ به همان اندازه در قسمت پائین پرچم دوخته شود و نشان شیر و خورشید و شمشیر در میانه پرچم قرار گیرد، بدون آنکه تاجی بر بالای خورشید گذاشته شود. بدین ترتیب پرچم ایران تقریباٌ به شکل و فرم پرچم امروزی ایران درآمد. با پیروزی جنبش مشروطه خواهی در ایران و گردن نهادن مظفرالدین شاه به تشکیل مجلس، نمایندگان مردم در مجلس های اول و دوم به کار تدوین قانون اساسی و متمم آن می پردازند. در اصل پنجم متمم قانون اساسی آمده بود: " الوان رسمی بیرق ایران، سبز و سفید و سرخ و علامت شیر و خورشید است"، کاملا مشخص است که نمایندگان در تصویب این اصل شتابزده بوده اند. زیرا اشاره ای به ترتیب قرار گرفتن رنگها، افقی یا عمودی بودن آنها، و این که شیر و خورشید بر کدام یک از رنگها قرار گیرد به میان نیامده بود. همچنین دربارهً وجود یا عدم وجود شمشیر یا جهت روی شیر ذکری نشده بود. به نظر می رسد بخشی از عجلهً نمایندگان به دلیل وجود شماری روحانی در مجلس بوده که استفاده از تصویر را حرام می دانستند. نمایندگان نواندیش در توجیه رنگهای به کار رفته در پرچم به استدلالات دینی متوسل شدند، بدین ترتیب که می گفتند رنگ سبز، رنگ دلخواه پیامبر اسلام و رنگ این دین است، بنابراین پیشنهاد می شود رنگ سبز در بالای پرچم ملی ایران قرار گیرد. در مورد رنگ سفید نیز به این حقیقت تاریخی استناد شد که رنگ سفید رنگ مورد علاقهً زرتشتیان است، اقلیت دینی که هزاران سال در ایران به صلح و صفا زندگی کرده اند و این که سفید نماد صلح، آشتی و پاکدامنی است و لازم است در زیر رنگ سبز قرار گیرد. در مورد رنگ سرخ نیز با اشاره به ارزش خون شهید در اسلام، بویژه امام حسین و جان باختگان انقلاب مشروطیت به ضرورت پاسداشت خون شهیدان اشاره گردید. وقتی نمایندگان روحانی با این استدلالات مجباب شده بودند و زمینه مساعد شده بود، نواندیشان حاضر در مجلس سخن را به موضوع نشان شیر و خورشید کشاندند و این موضوع را این گونه توجیه کردند که انقلاب مشروطیت در مرداد (سال 1285 هجری شمسی 1906 میلادی) به پیروزی رسید یعنی در برج اسد(شیر). از سوی دیگر چون اکثر ایرانیان مسلمان شیعه و پیرو علی هستند و اسدالله از القاب حضرت علی است، بنابراین شیر هم نشانهً مرداد است و هم نشانهً امام اول شیعیان در مورد خورشید نیز چون انقلاب مشروطه در میانهً ماه مرداد به پیروزی رسید و خورشید در این ایام در اوج نیرومندی و گرمای خود است پیشنهاد می کنیم خورشید را نیز بر پشت شیر سوار کنیم که این شیر و خورشید هم نشانهً علی باشد هم نشانهً ماه مرداد و هم نشانهً چهاردهم مرداد یعنی روز پیروزی مشروطه خواهان و البته وقتی شیر را نشانهً پیشوای امام اول بدانیم لازم است شمشیر ذوالفقار را نیز بدستش بدهیم. بدین ترتیب برای اولین بار پرچم ملی ایران به طور رسمی در قانون اساسی به عنوان نماد استقلال و حاکمیت ملی مطرح شد. در سال 1336 منوچهر اقبال، نخست وزیر وقت به پیشنهاد هیاًتی از نمایندگان وزارت خانه های خارجه، آموزش و پرورش و جنگ طی بخش نامه ای ابعاد و جزئیات دیگر پرچم را مشخص کرد. بخش نامهً دیگری در سال 1337 در مورد تناسب طول و عرض پرچم صادر شد و طی آن مقرر گردید طول پرچم اندکی بیش از یک برابر و نیم عرضش باشد. در اصل هجدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مصوب سال 1358 (1979 میلادی) در مورد پرچم گفته شده است که پرچم جمهوری اسلامی از سه رنگ سبز، سفید و سرخ تشکیل می شود و نشانهً جمهوری اسلامی (تشکیل شده با حروف الله اکبر) در وسط آن قرار دارد. رنگ پرچم ایران برخی این سه رنگ را برگرفته از سه طبقه جامعه ایران در زمان ساسانیان می دانند : • رنگ سبز لباس درباریان و شاهزادگان (طبقه اشراف) • رنگ سپید رنگ لباس موبدان و روحانیان زرتشتی (طبقه روحانی) • رنگ سرخ نیز لباس جنگسالاران و طبقه جنگ آوران سبز - نشانه خرمی و دوستی سپید - صلح و دوستی (بر گرفته از نشانه زرتشتیان) سرخ - نشان خون از دست رفتگان در راه ایران (شهیدان) دیوار به جا مانده از دوره هخامنشی که به عنوان پرچم اهورا مزدا ( فروهر ) در موزه لور پاریس نگهداری میشودیانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم تیر 1389ساعت 18:52  توسط ولی الله اسلامیه  |